سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 

ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سناریوی Resident Evil 2 (فارسی)

#1
ليان الف
1– اینجا چی داریم؟

لیان کندی، افسر پلیس شهر راکون با جيپش در حال رانندگي به طرف محل کار جدیدش است، در بين راه با جسدی روبرو ميشه و براي بررسي کردنش توقف ميكنه.

ليان: اینجا چي داريم؟

مردي از شيشه ای در نزدیکی پمپ بنزین به بيرون پرت ميشه و با ناله ای عجیب دوباره بلند ميشه.

راننده كاميونی وارد کابینش میشه و دست زخميش رو میگیره.
راننده كاميون: اون مرد دیوونه بود! چرا منو گاز گرفت؟

لیان براي بررسي جسد نزديك تر ميره، اون از قیافه افتاده.
ليان: پسر، چه افتضاحي، كار چي ميتونه باشه؟

كمي پائين تر تعدادي زامبي دارن به سمت لیان ميرن، ليان اسلحه اش رو به سمت اونها ميكشه.

ليان: اينا ديگه چي هستن؟ (اسلحه اش رو به مستقیما به سمت زامبی ها گرفته) خيلي خب، دیگه بسته! تكون نخور!

جسد روي زمين يه زامبي ديگه هست كه به سمت ليان ميخزه و پاش رو ميگيره. ليان متوجه اون ميشه و اسلحه اش رو سمت اون ميگيره.

ليان: نه! (بهش شليك ميكنه)

زامبي هاي ديگه بهش نزديك تر ميشن و ليان شروع به شليك كردن به اونها ميكنه اما روي بعضي از اونها تاثيري نداره.
ليان: اينا چه خبرشونه؟ اون يه شليك عالي بود.

ليان عقب عقب ميره تا به در كافه ميرسه، در باز ميشه و کلر رو ميبينه كه پشت سرش يه زامبي هست. كلر با دیدن لیان فریاد میزنه و دستاش رو بالا میبره.

كلر: وايسا، شليك نكن!
ليان: بشين! ( به پیشانی زامبي شليک ميكنه و دست كلر رو ميگيره و فرار ميكنن. ) نميتونيم اینجا بمونيم، بايد به ايستگاه پليس برسيم، اونجا خیلی امن تره.
اونا میرن توی خیابون و یک ماشین پلیس میبینن.

ليان: اونجا!

ليان و كلر به طرف ماشین پلیس میدون و سوارش ميشن. لیان در صندلی راننده میشینه و میبینه که سوئیچ ماشین همونجاس.

ليان: بيا محکم بشینیم.
ماشين پليس از بين زامبي ها عبور ميكنه، ليان سعي ميكنه بیسیم خودرو رو كار بندازه.
كلر: چه خبره؟ من اومدم توی شهر اما همه اينجا ديوونه شدن
ليان: عاليه! بیسیم قطعه!

كلر: تو پليسي، درسته؟
ليان: آره، اولين روز كارم. عاليه، نه؟ اسمم ليان كندي ـه و از آشنايي باهات خوشحالم.
كلر: من كلر هستم، كلر ردفيلد، اومدم تا برادرم كريس رو پيدا كنم.

يه كاميون پشت سر ماشين پليس با سرعت حركت ميكنه.

ليان: هي، ميتوني داشبورد رو باز كني؟
كلر: حتما (جعبه رو باز ميكنه.) يه اسلحه توشه
ليان: بهتره با خودت ببريش

ناگهان زامبي كه در صندلي عقب بود بهشون حمله میکنه، زامبی از پشت هر دوی اونا رو میگیره، ليان سعي ميكنه كنترل ماشين رو حفظ كنه اما به ساختمان و ديوارها ميخورن.

ليان: نه!
كلر: مواظب باش!

ليان تصادف ميكنه و زامبي از شيشه به بيرون پرت ميشه.
ليان: حالت خوبه؟
كلر: هنوز زنده م!

لیان و کلر از شیشه بیرون رو نگاه میکنن و متوجه ميشن كه كاميون با سرعت داره به سمتشون مياد.
ليان: اون ديوونه ميخواد له مون كنه!

راننده كاميون زامبي شده و با سرعت به سمتشون میاد، اونا از خودرو پياده ميشن و كاميون بهش برخورد ميكنه و انفجاری عظيم صورت ميگيره، كلر و ليان به ناچار راهشون از هم جدا ميشه.

ليان: كلر!
كلر: ليان!
ليان: من خوبم، بيا به ايستگاه پليس، اونجا ميبينمت.
2_ شلیک نکن، من انسانم

ليان وارد اسلحه فروشي ميشه، پشت دخل مردی تنومند با لباسی خوني ایستاده و با شاتگانش ليان رو نشونه گرفته.

كندو: وايسا! تو كي هستي؟ اينجا چي كار ميكني؟
ليان: شليك نكن! من انسانم!

كندو اسلحه ش رو پائين مياره و به طرف ليان ميره.

كندو: اوه، عذر ميخوام، فكر كردم يكي از اونایي.
ليان: اينجا چه خبره؟
كندو: وايسا. (در فروشگاه رو قفل ميكنه.) نميدونم چه اتفاقي داره ميوفته، وقتی حس کردم چیزی درست نیست که سرتاسر شهر با زامبي ها آلوده شده بود.

3 _ بازماندگان در اتاق های دیگر

لیان وارد طبقه اول اداره پلیس میشه و یک افسر پلیس در حال مرگ رو ميبينه.

لیان : اوه مرد! (به اون مرد نزدیک میشه)
ماروین : تو ... تو کی هستی ؟ اوه حتما باید اون جدیده باشی، لیان... متاسفم ، اما ظاهرا مهمونیت کنسل شده.
لیان : چی شده ؟
ماروین : تقریبا دو ماه پیش ... حادثه ای که زامبی ها هم درش دخیل بودن در عمارتی در حومه شهر واقع شده بود روی داد. کریس و اعضای دیگه گروه استارز کشف کردن که آمبرلا پشت تمام اتفاقات بوده. اونا سر جونشون ریسک کردن تا حقیقت رو آشکار کنن . اما کسی حرف اونا رو باور نکرد. هنوز چیزی از این اتفاقات نگذشته بود که تمام اینا شروع شد. ( دردش بیشتر میشه)
لیان : تحمل کن
ماروین : نگران من نباش ، فقط جون بازماندگانی که تو اتاق های دیگه هستن رو نجات بده ، بیا ، کارت عبور رو بگیر برای باز کردن اتاق های دیگه تالار بهش نیاز پیدا میکنی، حالا برو.
لیان: اما ...
ماروین : فقط برو! (تفنگش رو به سمت لیان نشونه میگیره)
لیان : باشه ، اما من برات بر میگردم، فقط منتظرم بمون! (میره)

4_خوبه که هنوز زنده ای

درحالی که لیان میزارو میگرده کلر وارد میشه
کلر : لیان
لیان : خوشحالم که هنوز زنده ای ، مثل اینکه نمیتونیم برادرت رو اینجا پیدا کنیم. (دفترچه خاطرات کریس رو به کلر میده) دیگه دلیلی برای موندن در اینجا نداریم، باید از هم جدا شیم، دنبال بازماندگان بگردیم و از اینجا خارج شیم
کلر : درسته
لیان : یک چیز دیگه هم هست ، این بیسیم رو بگیر. از این راه میتونیم هر اتفاقی که افتاد از هم باخبر بشیم.

5 – ایدا وانگ

در حالی که لیان داره در پارکینگ راه میره، بهش شلیک میشه. میچرخه و یک زن رو می بینه که اونو هدف قرار داده. اون زن وقتی میبینه لیان زامبي نيست تفنگش رو پایین مییاره.

ایدا: متاسفم ، وقتی یونیفرمتو دیدم فکر کردم یه زامبی دیگه ای.
لیان: تو کی هستی؟
ایدا: ایدا، ایدا وانگ
لیان: و این جا چی کار میکنی؟
ایدا: دنبال مردی به اسم بن میگردم. اون یکی از همون خبرنگارا هست که همیشه دنبال بیرون کشیدن اطلاعاته. شنیدم اون تو سلول انفرادی گیر کرده اما یه لاشه کامیون جلوی راه رو گرفته. سعی کردم راه دیگه ای برای ورود پیدا کنم. اگه باهم همکاری کنیم می تونیم اون رو جا به جا کنیم. بهم کمک می کنی؟

لیان و ایدا باهم کامیون رو از سر راهشون کنار میزنن و وارد بلوک سلول میشن. بعد ایدا لیان رو دور زد و از در نزدیکی که پشتش بود فرار کرد.

لیان: ایدا ، صبر کن!

6 – تو دیگه کی هستی؟

لیان مردی رو میبینه که توی یکی از سلول ها روی تختی دراز کشیده.

لیان: بزار حدس بزنم ، تو باید بن باشی درسته؟ همین الان بلند شو! (شروع میکنه به ضربه زدن به میله های زندان.)
بن : چی میخوای؟ دارم سعی میکنم بخوابم

ایدا وارد سلول میشه.

لیان: این همون مرده؟
ایدا : بن تو به مقامات شهر گفتی که چیزایی درباره اتفاقی که افتاده میدونی. به اونا چی گفتی؟
بن: تو دیگه کی هستی؟
ایدا : من دارم سعی میکنم دوست پسرم، جان رو پیدا کنم. اون برای یکی از شعبه های آمبرلا که تو شیکاگو بود کار میکرد اما 6 ماه پیش یه دفعه ناپدید شد. شایعاتی هست که میگه اون در این شهر بوده.
بن: من چیزی نمیدونم و حتی اگه میدونستمم چرا باید به تو میگفتم؟ (برمیگرده تا به تخت خوابش بره.)
لیان : خیلی خب ، من میگم اون رو همینجا ول کنیم ، کی میدونه کلید سلولش کجاست.
بن: من کلید رو همینجا دارم قربان. اما نمیخوام سلول رو ترک کنم. اون زامبی ها تنها موجوداتی نیستند که این دور و بر پرسه میزنن.

صدای فریاد هیولایی شنیده میشه

لیان: اون چی بود؟
بن: همونطور که گفتم، نمیخوام این سلول رو ترک کنم. یک کانال پشت ساختمون هست، توی کانال یه سوراخ هست، از داخل اون عبور کنید. شما رو به ورودی مجرای فاضلاب میرسونه اما آسون نیست.

7 - این یه بن بسته

ليان در راهروي فاضلاب به ایدا ميرسه. بن بستی راهشون رو گرفته اما دريچه كوچكي نزدیک سقف هست كه ميشه ازش رد شد.

ليان: ايدا، چرا نميذاري خودمو معرفي كنم؟ من ليان هستم. عضو R.P.D. اين بن بسته.
ايدا: فكر ميكني ميتونيم از راه این دریچه بريم طبقه بالا؟ برام قلاب بگير که برم چک کنم

ليان به ایدا كمک ميكنه از دریچه رد شه.

8 – بعدا بهت میرسم

ايدا منطقه رو بررسي ميكنه و كليدی پيدا ميكنه و به كنار دريچه برميگرده، جايي كه ليان منتظرش بود.

ايدا: ليان صدامو ميشنوي؟
ليان: ايدا چيزي پيدا كردي؟
ايدا: اينجاست (كليد رو از طريق دريچه براي ليان پرتاب ميكنه) من نميتونم به دريچه دست پيدا كنم، ميرم يه راه ديگه پيدا كنم. بعداً ميبينمت (میره)
ليان: چي..؟ ايدا وايسا!

9- اون آشغال رو بگير

ليان دوباره به زندان برميگرده و صداي فرياد بن رو از داخل سلول ميشنوه.

بن: نه!!! (به دیواری تکیه کرده و هیولایی به سمتش میره) برو گمشو!

هيولا نوعی موجود رو تو دهان بن فرو ميكنه و بن خفه ميشه و روي زمين ميوفته. لیان بعد از شنيدن فرياد بن وارد سلول ميشه و به سمتش ميره تا كمكش كنه.

ليان: بن! هنوز ميتوني صدامو بشنوي؟! زودباش جواب بده! (مکث) بن؟
بن: بيتر آيروني، رئيس پليس، خيانتكاره (يه فايل به ليان ميده، سند خيانت برايان آيرونز) اون آشغال رو بگير..  کاری کن تاوانش رو پس بده!
ليان: دووم بیار بن!
بن: (بلند میشه) بازوم... داره ميسوزه!
ليان: چي شده؟

بدن بن از وسط دو نصف ميشه و هيولایي كوچك از بدنش بيرون مياد و با سرعت از در خارج ميشه و جسد بن روي زمين ميوفته. در همون حال ایدا وارد میشه.

ايدا: خداي خوبم، اون چي بود؟

ليان: (بیسیمشو درمیاره و با کلر تماس میگیره) ما در حال حاضر به پشت پاركينگ دسترسي داريم.

10 – شجاع و احمق

سقف چوبی اتاق ترک میخوره و میشکنه و ایدا از اون وارد میشه و به لیان میپیونده.

لیان : ایدا ! اونجوری دویدن کاری شجاعانه و البته احمقانه بود، بدون در نظر گرفتن چیزی که به بن حمله کرد اینجا پر زامبیه.
ایدا : من اونجا بودم لیان ، خودم میدونم.
لیان : ببین ایدا، به عنوان یه افسر وظیفه من اینه که از تو مراقبت کنم ولی اگه با هم کار نکنیم نمیتونیم زنده این جریانو پشت سر بزاریم
ایدا : باشه ، از روش تو استفاده میکنیم. البته فعلا


11 – باید باهاش صحبت کنم

ایدا و لیان با آسانسور پایین میرن و زنی رو میبینن که روپوش آزمایشگاه پوشیده ، اون زن فرار میکنه و ایدا اون رو دنبال میکنه.
لیان : ایدا !
زنی که روپوش آزمایشگاه پوشیده به ایدا شلیک میکنه، لیان به سمت ایدا میپره و اون رو به یک سمت پرت میکنه و تیر به کتف لیان اثابت میکنه.
ایدا : لیان ! اون زنه ... من باید با اون صحبت کنم ...  (میره دنبال اون زن)


12 – بگیر هیولا

درحالی که ایدا داره توی اتاق پل راه میره توسط زنی که لباس آزمایشگاه به تن داره؛ آنت بیرکین خلع سلاح میشه. اون با نشونه گیری روی ایدا بهش نزدیک میشه و با این کار  اون رو از انجام هر کاری عاجز میکنه .
آنت : تکون نخور .اگه درست یادم باشه تو باید همونی باشی که با اون پلیس دیدمش.خودتو معرفی کن.
ایدا : ایدا ، ایدا ونگ.
آنت : ایدا وانگ ؟ قبلا این اسم رو یک جایی شنیدم ، حالا یادم اومد. یکی از افرادی که به عنوان کمک برای پروژه تی ویروس از شیکاگو اومده بود از اسم دوست دخترش برای رمز عبور استفاده میکرد ، فکر کنم ایدا و جان.
ایدا : از کجا میدونستی ؟ تو کی هستی ؟
آنت : آنت بیرکین . شوهر من مسئول خلق تی ویروس بود ، ویلیام بیرکین.
ایدا : چی ؟
آنت : جان مرده . اون به یه زامبی تبدیل شد. بهت تسلیت میگم. با اینکه علاقه ای به اینکار ندارم ولی تو هم تا چند دقیقه دیگه به اون میپیوندی، نمیتونم اجازه بدم کسی جی ویروس رو از من بدزده.
ایدا: جی ویروس ؟
آنت : اون میتونه سلاح بیولوژوکی نهایی رو خلق کنه، پتانسیلش از تی ویروس هم بیشتره
ایدا : این یعنی اون هیولایی که تو ساختمون پلیس بود ...
آنت: دقیقا.شوهرم ویلیام. همش تقصیر آمبرلاست. اگه اونا سعی نمیکردن تحقیقاتش رو ازش بدزدن هیچ کدوم از این اتفاقات نمی افتاد.

فلشبکی زده میشه. در تونلی چندین سرباز با ماسک گاز و تجهیزات کامل و مسلسل در حال حرکتن.
سرباز آمبرلا : از این طرف.
در آزمایشگاهی دانشمندی جوان؛ ویلیام بیرکین داره آخرین شگفتی خودش رو امتحان میکنه.
ویلیام : این کمال مطلقه. جی ویروس با ارزشم. نمیگذارم کسی تورو از من بگیره.
سربازا وارد اتاق میشن.
سرباز آمبرلا : اون اینجاست.
ویلیام : (کیف جی ویروس و تفنگی بر میداره.) پس بالاخره اومدید.
سرباز شماره دو آمبرلا : دکتر، ما اومدیم اینجا تا نمونه جی ویروس  رو ببریم.
ویلیام : متاسفم ، ولی من نمیتونم دست رنج زندگیم رو بهتون بدم.
ویلیام یکم عقب میره اون نمیتونه با اون سربازا مقابله کنه. وقتی که داشت عقب میرفت به لوله های آزمایشگاهی میخوره. یکی از سربازا ویلیام رو به گلوله میبنده . اون فریاد میکشه و میوفته. سرگروه اونا تفنگ رو از دست اون سرباز میکشه.
سرباز آمبرلا : بس کن ! ممکنه به نمونه ها صدمه میزنی. (میره و کیف رو برمیداره) باشه .بیاد بریم.

سربازا میرن، کمی بعد آنت میرسه و به سمت شوهرش میره.

آنت : ویلیام ... اوه خدای ... دووم بیار عزیزم ، من به زخمایی که بر داشتی میرسم، همینجا بمون.

در این موقع چند سرباز در فاضلاب با پشتیبان خودشون در حال گفت و گو هستن.

سرباز آمبرلا : تیم الفا ، نمونه رو بدست اوردید ؟
سرگروه تیم آلفا : جواب مثبت. تا یک دقیقه دیگه با همدیگه ملاقات میکنیم.
ویلیام متوجه یکی از نمونه ها که روی زمین افتاده میشه و اون رو به خودش تزریق میکنه . چشمش به قرمز تغییر رنگ پیدا میکنه.

ایدا : یعنی داری میگی اون ویروس رو به بدن خودش تزریق کرده ؟
آنت : جی ویروس توانایی زنده کردن عملکرد سلولی رو داره.

چندین سرباز صدای عجیب غریب نعره ای رو از نزدیکیها میشنون
سرباز آمبرلا : اون چی بود ؟
سرباز آمبرلا : یه چیزی درست نیست. بیا بررسیش کنیم. اینجا!

سربازای دیگری دارن با هیولایی که زمانی ویلیام بیرکین بود مبارزه میکنن. اونا بهش تیراندازی میکنن ولی هیچ اثری نداره .
سرباز آمبرلا : من متوقفش میکنم.
سرباز آمبرلا: این چیه؟
ویلیام به یکی از اونا نزدیک میشه میکشتش.
سرباز آمبرلا : نــــــه.....

دو سرباز قبلی صدای فریاد همراهشون رو میشنون
سرباز آمبرلا : زود باش!
اونا میرسن و میبینن که ویلیام داره نمونه های جی ویروس رو میخوره تا قویتر شه.
سرباز آمبرلا : این دیگه چیه ؟
سرباز آمبرلا : شلیک کن.. شلیک کن!
هر دو سرباز به ویلیام شلیک میکنن ولی ویلیام به اونا نزدیک میشه و یکیشون رو میکشه.
سرباز آمبرلا : ای حرومزاده ..!
اون به شلیک کردن ادامه میده ولی تیرش تموم میشه و به دیوار از پشت میچسبه. ویلیام اون رو هم میکشه. سرباز فریادی بلند میزنه.

حال موشها درحال خوردن نمونه های جی ویروس هستن.

ایدا : پس موش ها باعث پخش شدن ویروس شدن
آنت: بر اساس پیامدهای تغییر شکلش، ویلیام باید حافظه خودش رو از دست داده باشه، حتی بدتر، هر اسلحه بیولوژیکی از جمله ویلیام توانایی کاشت جنین رو در درون مخلوقات دیگه داره.
ایدا : و بچه خلق میشه ... نه ...
ناگهان آنت به سمت ایدا میره تا به اون شلیک کنه ، هر دو زن با تفنگ با همدیگه گلاویز میشن. ایدا به صورت آنت ضربه میزنه و اون به طرف نرده پرتاب میشه و به درون فاضلاب میوفته و فریاد زنان و به زمین برخورد میکنه.
ایدا : چه بد.. (تفنگش رو بر میداره و به راهش ادامه میده)

لیان با بدن زخمی خودش به دنبال اون میره
لیان : ایدا ؟
13 – حمله تمساح

لیان ایدا رو تو یه اتاق پر از آشغال پیدا می کنه. اون در حال شلیک کردن به آب هست.
لیان : ایدا!

از زیر آب یه تمساح غول پیکر بیرون میاد که نزدیکه سر لیان رو ببلعه.
14 – هرچه زودتر بهتر

بعد از تسویه حساب با تمساح ، لیان به جایی که ایدا بود بر میگرده. اون کاملا خسته هست و از شدت خستگی دولا شده.
ایدا : لیان
لیان: این زخم گلوله کار ها رو آسون تر نمیکنه.
ایدا: ساکت باش لیان، من اونو میبندم. (زخم لیان رو براش باند پیچی میکنه.) این دومین باره که مدیونت میشم.
لیان: حرفشم نزن.
ایدا: من تازه فهمیدم که جان مرده.
لیان: چی؟
ایدا: بیخیالش. بیا از این جا بریم ، هرچه زودتر بهتر.
15 - به خودت بیا!

همونطور که لیان و ایدا با وسیله نقلیه بزرگی از کارخونه به سمت آزمایشگاه آمبرلا میرن یک پنجه بزرگ مدل جی با مشت به دیواره اون میکوبه و سوراخی درش ایجاد میکنه و از طریقش بازوی ایدا رو میگیره. لیان جلوی اون زانو میزنه و سعی میکنه کمکش کنه.
لیان : ایدا! ایدا ... میتونی صدامو بشنوی؟ به خودت بیا!

16 – ما باهم از اینجا میریم
بعد از اینکه لیان حساب مدل جی رو رسید و مطمئن شد که وسیله نقلیشون به مقصد رسیده برمیگرده پیش ایدا.
لیان: ایدا تو نباید بمیری. زود باش، بیدار شو! زود باش!
لیان ایدا رو تا اتاق درمانی در اون نزدیکی حمل میکنه و روی تخت میزارتش، اون هم کم کم شروع به بیدار شدن میکنه.
لیان: خوش اومدی
ایدا درحال بیدار شدن از درد ناله میکنه
لیان: هی، آروم باش. ما توی آزمایشگاه مخفی آمبرلا هستیم. من میرم دنبال چیزی بگردم که زخمت رو درمان کنه. تو هم تو این مدت اینجا استراحت کن.
ایدا: ولی من با این زخما فقط سرعتت رو کم میکنم، برو و خودت رو نجات بده.
لیان: بهت گفته بودم که این وظیفمه که مراقبت باشم
ایدا: ولی.. اگه باهام بمونی تو خطر میوفتی، میدونم که مدت کوتاهیه که میشناسمت ولی واقعا از بودن باهات لذت میبرم.
لیان: من...
ایدا: میدونم. من نمیتونم به کسی اهمیت بدم. ولی.. نمیخوام تو رو از دست بدم.
لیان: ما با هم از اینجا میریم، منتظر بمون، زود بر میگردم.

17 – تو خیلی راحت گول میخوری

لیان MO DISCK  که واسه فرار از ازمایشگاه بهش نیاز داره رو به دست میاره. قبل از اینکه آزمایشگاه رو ترک کنه با آنت بیرکین مواجه میشه که با تفنگ به سمتش نشونه رفته.
آنت: تو ! تو شوهر منو کشتی ! میدونم دنبال چی میگردی ! دنبال جی ویروسی نه ! نمیتونی ازم بگیریش ! این میراث شوهـرمه ! حالا، اون جاسوسی که باهاش کار میکردی کجاست. میدونی درباره کی دارم صحبت میکنم.
لیان : چی ؟
آنت : پس واقعا هیچی نمیدونی ! ها ها ها، تو خیلی راحت گول میخوری! اون یکی از مامورین سازمانه. تنها دلیلی که باعث شد اون به اینجا بیاد بدست آوردن جی ویروس بود.
لیان : این دروغه.
آنت : نه این حقیقت داره. من وقتی که داشتم سابقه اون رو بررسی میکردم این رو کشف کردم. اون فقط به این دلیل خودش رو به جان نزدیک کرد و دوست دخترش شد که درباره آمبرلا اطلاعات جمع کنه.
لیان : نمیتونه اینجوری باشه! من اونو میشناسم؛ ایدا همچین کاری نمیکنه.
آنت : برام مهم نیست که حرفم رو باور نمیکنی. به هر حال قراره بمیری.
آنت اسلحش رو به سمت لیان میگیره وقتی که میخواد کارش رو با لیون تموم کنه زمین شروع به لرزیدن میکنه و اونا به سختی ایستادن.
آنت : چه اتفاقی داره میوفته ؟
در سقف سوراخی باز میشه و لوله هایی سقوط میکنن و روی آنت میوفتن. با این حال اون هنوز میخواد به لیان شلیک کنه ولی لیان موفق میشه که اونو از اینکار بازداره. لیان جی ویروسی که در دست آنت بود رو ازش میگیره بعد صدای کامپیوتری از جایی در اون مجموعه شنیده میشه.
صدای کامپیوتر : سیستم خودتخریبسازی فعال شده است! تکرار میشود، سیستم خودتخریبسازی فعال شده است! نمیتوان این عملیات را متوقف کرد! همه کارمندان به سمت خودروهای اضطراری در پایین ترین طبقه برید!

18 – خفه شو! تو موفق میشی

وقتی لیان میخواست برای فرار به سمت درهای اصلی آزمایشگاه بره صدایی رو از پشت سرش میشنوه.
ایدا: لیان!
لیان برمیگرده و ایدا رو میبینه که با اسلحه به سمتش نشونه رفته.
ایدا : منتظرت بودم لیان.
لیان : داری چیکار میکنی ؟
ایدا : خودت میدونی بخاطر چیه پس فقط جی ویروس رو رد کن بیاد .
لیان : باورم نمیشه. آنت راست میگفت ... در مورد همه چیز
ایدا : برای همین بود که گفتم بدون من بری، ولی تو گوش ندادی! حالا ردش کن بیاد، مجبورم نکن شلیک کنم.
لیان : نمیتونی این کار رو کنی.
ایدا به سمت اون نشونه رفته ولی خودشم میدونه که نمیتونه همچین کاری کنه، سرشو پایین میندازه و اسلحش رو میاره پایین. همون لحظه صدای شلیکی میاد و تیری به قفسه سینه ایدا برخورد میکنه. اون به سمت لبه نرده واژگون میشه، لیان به سرعت دست اون رو میگیره تا از سقوطش جلوگیری کنه .
لیون : ایدا ... ایدا، گرفتمت ... نا امید نشو .
آنت پشت جایی که ایدا زمانی بود ایستاده و تفنگ توی دستشه.
آنت : جی ویروس.. جی ویروس
آنت به دلیل زخم هایی که برداشته بود میوفته ، لیان نا امیدانه تلاش میکنه تا ایدا رو نگه داره.
ایدا : دیگه تموم شد. ولم کن.
لیان : خفه شو! تو موفق میشی!
ایدا : خیلی دیر شده لیان. هر دومون هم اینو میدونیم.
لیون : نه! من بهت قول دادم که با هم فرار میکنیم. تو فقط باید بهم کمک کنی!
ایدا : من واقعا میخواستم با تو فرار کنم ... از همه چیز... خداحافظ ...
لیان : (میزاره که ایدا بیفته) ایدااااااااااااااااا ! ( زانو زده و به زمین مشت میزنه ) نه... (دست تو جیبش میکنه و  جی ویروس رو درمیاره) پس ... این همون چیزیه که همه دارن به خاطرش میمیرن (جی ویروس رو پرت میکنه پایین)
19 – این تازه اولشه

بالاخره لیان به ته پایگاه می رسه و قطاری رو میبینه که میخواد حرکت کنه و همینطور کلر رو از یه در باز.
کلر: لیان ... عجله کن! لیان! (قبل از اینکه دیواری سرشو قطع کنه میشینه)
مجموعه به شدت میلرزه و کم مونده که منفجر بشه. لیان یه در باز می بینه و خودش رو به اون می رسونه و وارد قطار میشه و کلر و شری رو داخلش میبینه.
شری : لیان!
قطار میلرزه و شری و کلر جیغ میزنن.
لیان: همونجا بمونین!
کلر: حالت خوبه؟
شری: آره، خوبم.
لیان : بالاخره تموم شد.
کلر : نه، من باید برادرمو پیدا کنم.
لیان : راست میگی ، این تازه اولشه. (در کوپه راننده رو باز می کنه و به مسیر قطار که جلوشه نگاه میکنه.) خداحافظ ایدا.




کلر ب

1 – بالاخره رسیدم

زن جوانی در حال رانندگی بر روی موتورش وارد شهر راکون میشه و بیرون از کافه ای توقف میکنه و از موتورش پیاده می شه.
کلر: بالاخره رسیدم.

مردي از شيشه ای در نزدیکی پمپ بنزین به بيرون پرت ميشه و با ناله ای عجیب دوباره بلند ميشه.

راننده كاميونی وارد کابینش میشه و دست زخميش رو میگیره.
راننده كاميون: اون مرد دیوونه بود! چرا منو گاز گرفت؟

کلر وارد کافه میشه , کافه رها شده به نظر می رسد.
کلر: سلام ؟ کسی اینجا نیست؟ سلام.

صداهای عجیبی از پشت کافه شنیده میشه. کلر نزدیک میشه و مردی را میبینه که به چیزی تکیه زده است.
کلر: میگم... سلام؟
مرد روشو برمیگردونه. اون یه زامبیه، ناله میکنه و به بوی گوشت زنده جذب میشه و به آرامی سمت کلر میره. کلر جیغ میزنه
کلر: ببین. متاسفم که اذیتت کردم خب؟ فقط جلوتر نیا!.
زامبی به کلر نزدیک تر میشه.
کلر: داری گوش میدی؟!

کلر به طرف در جلویی میره و دو زامبی رو میبینه که به در تکیه زدن و ناله میکنن. کلر جیغ میزنه و به سمت در پشتی میدوه، در را میشکنه و با یه پلیس، لیان کندی روبه رو میشه و میبینه لیان به سمتش نشانه رفته، جیغ میزنه و دست هاش را بالا میبره.
كلر: وايسا، شليك نكن!
ليان: بشين!
لیان به پیشانی زامبي شليک ميكنه , جمجمه زامبی شکافته میشه و به زمین می افته و خون از بدنش سراریز میشه .لیان دست کلر رو میگیره و فرار میکنن.
ليان: نميتونيم اینجا بمونيم، بايد به ايستگاه پليس برسيم، اونجا خیلی امن تره.

اونا میرن توی خیابون و یک ماشین پلیس میبینن.
ليان: اونجا!

ليان و كلر به طرف ماشین پلیس میدون و سوارش ميشن. لیان در صندلی راننده میشینه و میبینه که سوئیچ ماشین همونجاس.

ليان: بيا محکم بشینیم.

ماشين پليس از بين زامبي ها عبور ميكنه، ليان سعي ميكنه بیسیم خودرو رو كار بندازه.

كلر: چه خبره؟ من اومدم توی شهر اما همه اينجا ديوونه شدن
ليان: عاليه! بیسیم قطعه!
كلر: تو پليسي، درسته؟
ليان: آره، اولين روز كارم. عاليه، نه؟ اسمم ليان كندي ـه و از آشنايي باهات خوشحالم.
كلر: من كلر هستم، كلر ردفيلد، اومدم تا برادرم كريس رو پيدا كنم.

يه كاميون پشت سر ماشين پليس با سرعت حركت ميكنه.

ليان: هي، ميتوني داشبورد رو باز كني؟
كلر: حتما (جعبه رو باز ميكنه.) يه اسلحه توشه
ليان: بهتره با خودت ببريش

ناگهان زامبي كه در صندلي عقب بود بهشون حمله میکنه، زامبی از پشت هر دوی اونا رو میگیره، ليان سعي ميكنه كنترل ماشين رو حفظ كنه اما به ساختمان و ديوارها ميخورن.

ليان: نه!
كلر: مواظب باش!

ليان تصادف ميكنه و زامبي از شيشه به بيرون پرت ميشه.

ليان: حالت خوبه؟
كلر: هنوز زنده م!

لیان و کلر از شیشه بیرون رو نگاه میکنن و متوجه ميشن كه كاميون با سرعت داره به سمتشون مياد.
ليان: اون ديوونه ميخواد له مون كنه!

راننده كاميون زامبي شده و با سرعت به سمتشون میاد، اونا از خودرو پياده ميشن و كاميون بهش برخورد ميكنه و انفجاری عظيم صورت ميگيره، كلر و ليان به ناچار راهشون از هم جدا ميشه.

ليان: كلر!
كلر: ليان!
ليان: من خوبم، بيا به ايستگاه پليس، اونجا ميبينمت.
2-جلوتر نیا
کلر از راه پله ها بالا میره تا به فرودگاه هلی کوپتر برسه. اونجا صدای هلی کوپتری رو از بالا سرش میشنوه

یک افسر پلیس مسلح به MP5 وسط فرودگاه ایستاده

پلیس: هی! بیا اینجا,زود باش!
خلبان: نمیتونم اینجا فرود بیام. یه طناب برات میندازم
طناب میوفته ولی دست پلیس بهش نمیرسه
پلیس: زود باش, فقط یه کم دیگه!.
وقتی که پلیس طناب را میگیره چندین زامبی درست پشت او هستن و بهش حمله میکن.
پلیس: دست از سرم بردارید!
پلیس موفق میشه زامبی ها رو هل بده. او به گوشه ای میره و بهشون شلیک میکنه.
پلیس: برید عقب ,جلوتر نیاید!

اسلحش روی اونا تاثیری نداره.

پلیس:برید عقب!

زامبی ها به او حمله میکنن و اون روی زمین می افته و به شلیک کردن ادامه میده، رگبار گلوله هلی کوپتر رو سوراخ میکنه و چندین گلوله به خلبان برخورد میکنه و او کنترل هلی کوپتر رو از دست میده و هلی کوپتر روی سر پلیس سقوط می کنه و انفجار مهیبی رخ میده -کلر همه این اتفاقات رو میبینه.
3-خوبه که هنوز زنده ای

کلر وارد دفتر S.T.A.R.S میشه و لیان رو میبینه که نزدیک میزی ایستاده

کلر : لیان
لیان : خوشحالم که هنوز زنده ای ، مثل اینکه نمیتونیم برادرت رو اینجا پیدا کنیم. (دفترچه خاطرات کریس رو به کلر میده) دیگه دلیلی برای موندن در اینجا نداریم، باید از هم جدا شیم، دنبال بازماندگان بگردیم و از اینجا خارج شیم
کلر : درسته
لیان : یک چیز دیگه هم هست ، این بیسیم رو بگیر. از این راه میتونیم هر اتفاقی که افتاد از هم باخبر بشیم.

کلر از دفتر  استارز خارج میشه و بالافاصله دختر کوچولویی رو میبینه که یه زامبی داره بهش نزدیک میشه.
شری: کمکم کن!
اون دختر از دست زامبی فرار میکنه و کلر هم دنبال اون میدوه
4- عاقبت تو هم مثل بقیه میشه

کلر درون یکی از اتاق های تزیین شده رییس اداره پلیس شهر راکون، برایان آیرونز قرار داره. اون به میز نزدیک میشه .روی میز جسد زن جوانی قرار داره .صندلی که پشتش به کلر بود میچرخه و مردی با لباس پلیس اسلحش رو به سمت کلر نشانه میره.

آیرونز: اوه , خیلی متاسفم ... من فکر کردم یکی از اون زامبی ها هستی.
کلر: شما رییس  آیرونز هستید؟
آیرونز: بله خودمم.و تو کی هستی؟...نه لازم نیست بگی , فرقی نمیکنه , عاقبت تو هم مثل بقیه میشه.
آیرونز میبینه که کلر به جسدی که روی میزه خیره شده
آیرونز: اون دختر شهرداره.به من گفته بودن که مراقبش باشم, اما نتونستم ...ناراحت کننده است !بهش نگاه کن... اون واقعا زیبا بود، پوستش بی نقص بود. ( مکث ) اما اون ظرف چند ساعت به زامبی تبدل شد، مثل بقیه
کلر: باید راهی برای متوقف کردنش باشه!
آیرونز: عملا وجود نداره، یا باید یه گلوله تو مغزش خالی کنیم یا سرش رو کاملا از تنش جدا کنیم.
کلکسیون حیوانات خشک شده آیرونز در پشت صندلی اش را نشون داده میشه
آیرونز: این تاکسیدرمی یه زمانی سرگرمیم بود. (به طور ناگهانیSmile اما دیگه نه ! لطفا , من میخوام تنها باشم.
5-من زامبی نیستم!

کلر دوباره با دختربچه روبرو میشه. دختر کلر رو میبینه جیغ میزنه و سعی میکنه فرار کنه اما کلر دستش رو میگیره
کلر: وایستا!
شری: بذار برم!
کلر: آروم باش , آروم .من زامبی نیستم! جات امنه.
شری کلر رو بغل میکنه و شروع میکنه به گریه کردن
کلر: من کلر هستم , اسم تو چیه؟
شری: شری
کلر: میدونی والدینت کجان؟
شری: اونا تو کارخونه شیمیایی آمبرلا کار میکنن. نزدیک مرز شهر
کلر: کارخونه شیمیایی ؟خب تو این جا چیکار می کنی؟
شری: مادرم زنگ زد و گفت به اداره پلیس برم چون موندن تو خونه خیلی خطرناک بود
کلر: با چیزایی که دیدم شاید حق با اونه ولی اینجا هم خطرناکه , بهتره با من بیای.
شری: اما یه چیزی اون بیرونه... نمیدونم چیه , اما دیدمش ! خیلی از اون زامبی ها بزرگتره و دنبال منه!
از دور صدای وحشتناک یه هیولا شنیده میشه
کلر: اون چی بود؟
شری: همون چیزیه که داشتم بهت میگفتم , اون اینجاست! (میره)
کلر: شری , وایسا!
6-تنها نرو!

کلر شری رو تو محل دفع فاضلاب پیدا میکنه.
کلر: شری! همه جارو دنبالت گشتم , خیلی نگرانت بودم... ما باید همین الان بریم عسلم خب؟ اگه اینجا بمونیم اون هیولا پیدامون میکنه. بزن بریم.
شری: نه !من نمیام!
کلر: موضوع چیه؟ به من اعتماد نداری؟
شری: نه اینطور نیست کلر. به خاطر پدرمه. اون اون اینجاست ...من صداشو شنیدم که اسمم رو صدا میزد... پدرم حتما مورد حمله اون هیولا قرار گرفته، من باید بهش کمک کنم! ( به سمت شکاف بزرگ ایجاد شده در حصار انتهایی مسیر میدوه و به داخلش میخزه.)
کلر: وایسا شری !تنها نرو ! شری ! شری!
7-تو راهم.

کلر منتظر برگشت شریه. شری از داخل شکاف با کلر حرف میزنه.
شری: کلر؟ تو اونجایی؟
کلر: شری , حالت خوبه؟پدرت رو پیدا کردی؟
شری: حالم خوبه اما نتونستم پیداش کنم ...اما برات یه چیز دیگه پیدا کردم .بگیر. (کلید گشنیز رو از شکاف به بیرون میندازه)
کلر: ممنون عزیزم .حالا چرا نمیای اینجا؟ ازت میخوام که با من بمونی.
شری: کلر , نمیتونم به کانال تهویه برسم , اما نگران نباش یه راه دیگه پیدا میکنم. میتونم مراقب خودم باشم. (میره)
کلر: وایسا ! شری برگرد ! شری! شری!
لیان ( با بیسیم ): کلر صدامو میشنوی؟ ما در حال حاضر به پشت پاركينگ دسترسي داريم.
کلر: دریافت شد.
لیان: من دارم از اینجا خارج میشم و به سمت فاضلاب میرم، میتونی بیای اونجا؟
کلر: تو راهم.
8-من میرم پایین.

کلر شری رو تو دفتر آیرونز پیدا میکنه.

کلر: شری ! حالت خوبه!
شری: خوشحالم که سالم میبینمت کلر.
کلر سنگ ها رو به ترتیب رو تابلوی نقاشی پشت میز آیرونز قرار میده و یه آسانسور مخفی آَشکار میشه. شری به گوشه ای میدوه
شری: کلر!
کلر: من میرم پایین , همینجا منتظرم بمون خب؟
9-همه قراره بمیرن.

آیرونز: (میخنده) پس تا اینجا پیش رفتی .بد نیست! به هیچکس اجازه نمیدم از شهر من خارج شه. همه قراره بمیرن!
کلر: آروم باش , چه اتفاقی افتاده؟
آیرونز: خفه شو! (اسلحه اش رو به طرف کلر میگیره) تو نمیتونستی بفهمی که چه اتفاقی افتاده . هیولاهای آمبرلا شهر زیبای منو خراب کردن! بعد از این همه کاری که براشون کردم اونا چه جوری تونستن با من این کار رو کنن ؟!
کلر: پس حقیقت داره. تو برای آمبرلا کار میکردی...پس باید در مورد جی ویروس بدونی .به من بگو چیه؟
آیرونز: این عامل انسان ها رو به زیست سلاح های نهایی تبدیل میکنه که از هر نظر نسبت به تی ویروس برتری داره. ویلیام بیرکین مغز متفکر این پروژه بود.
کلر: ویلیام بیرکین؟
آیرونز: مطمئنم که تا حالا دختر کوچولوش رو این اطراف دیدی. شری؟ مگه نه؟ در صورتی که تو هنوز متوجه نشده باشی هیولایی که منطقه منو دریده حاصل جی ویروس ـه، زیست سلاح نهایی! آمبرلا باید سعی کرده باشه ردپاش رو بپوشونه، اگه قرار باشه بمیرم تو رو میکشم.
فریاد وحشتناک هیولایی از نزدیکی ها شنیده میشه
آیرونز: اون دیگه چی بود؟

دریچه اتاق باز میشه، چنگالی آیرونز رو میگیره و میکشه. آیرونز از ترس جیغ میزنه , صدای له شدن شنیده میشه. سپس صدا ها قطع میشه. وقتی کلر به دریچه نزدیک میشه جسد آیرونز بدون پایین تنه به عقب پرتاب میشه.
10-ما باید بتونیم یه جای امن پیدا کنیم

کلر با استفاده از آسانسور به دفتر آیرونز برمیگرده.
شری: (به طرف کلر میدوه) کلر! تو برگشتی!
کلر و شری همدیگرو بغل میکنن
کلر (با خودش) :نمیتونم باور کنم مردی که جی ویروس رو ساخته پدر اونه.
شری: موضوع چیه؟
کلر: هیچی , اما فکر کنم راهی به بیرون از اینجا پیدا کردم. اگه بتونیم از این شهر خارج شیم میتونیم یه جای امن پیدا کنیم
شری: اما...
کلر: نگران نباش , من ازت محافظت میکنم اما باید به من قول بدی که ازم دور نشی.
11-بدو!

کلر و شری تا محل دفع فاضلاب پیشروی میکنن تا وارد فاضلاب بشن.

کلر: زود باش , بیا از اینجا خارج شیم.
کلر به شری کمک میکنه وارد راه آب, درست بالای سر اون ها آقای ایکس دیده میشه که روی بالکن قدم میزنه.

شری: کلر
کلر: بدو!
اونا به سمت در فاضلاب میدون و وارد فاضلاب میشن , وقتی که ایستادن دریچه سد باز میشه و شری به داخلش  میوفته

کلر: شری !کجایی ؟شری!

12 – یکی سعی کرد منو بکشه
کلر از آسانسور پیاده میشه و لیان رو میبینه که به دیوار تکیه کرده.
کلر: چی شده؟ داره ازت خون میره!
لیان: من.. من به یه زنی که توی دردسر افتاده بود برخوردم.. اسمش ایداست. بعدش.. یکی سعی کرد منو بکشه! نزدیک بود موفقم بشه! ایدا رفت دنبالش ولی... من نگرانشم. تو باید قبل از اینکه اتفاقی بیفته پیداش کنی.
کلر: ولی تو تیر خوردی!
لیان: من خوب میشم.. این ایداست که نگرانشم.
13 – کسی نمیتونه اونو ازم بگیره
درحالی که کلر وارد اتاق کنترل پل میشه زنی با لباس آزمایشگاه از فاضلاب میاد بیرون.
کلر: حالت خوبه؟ چی شده؟
آنت: ازم دور شو!
کلر میره عقب.
آنت: تو فقط نمونه جی شوهرم رو میخوای، نه! ولی هیچ کس نمیتونه اونو ازم بگیره.
کلر: شوهر؟ پس تو باید آنت باشی
آنت: از کجا... از کجا فهمیدی؟
کلر: نگران نباش، شری یه جایی توی فاضلابه، من باید پیداش کنم!
آنت: چی، من بهش گفته بودم تو ساختمون پلیس بمونه! اون اینجا چی کار میکنه؟ حالا شری و نمونه جی ویروس تو خطرن
کلر: منظورش از این حرف چی بود؟ یعنی نمونه جی ویروس دست شری ـه؟
14 – راست میگم
تا کلر از صفحه کنترل تراموا اسکای استفاده میکنه تا بیارتش پایین شری وارد اتاق میشه.
کلر: شری! تو سالمی! (همدیگرو بغل میکنن) شری، مامانت چیزی به اسم جی ویروس بهت داده؟ حالا یا توی شیشه یا لوله آزمابش؟
شری: جی ویروس؟ تا حالا اسمشم نشنیدم.
کلر: مطمئنی؟ اگه بدیش به من میتونم برات نگهش دارم تا سالم بمونه
شری: ولی من همچون چیزی ندارم... راست میگم

کلر و شری به آزمایشگاه خالی میرن
کلر: شری، همینجا بمون، باید تنهایی اینجارو چک کنم.
شری: باشه، منتظر میمونم، فقط زود برگرد.

کلر وسیله نقلیه رو بالا برده.
کلر: خوب شری، بزن بریم
15 – اون چی بود؟
در حالی که شری و کلر با وسیله نقلیه پایین میرن صدای شکستن چیزی رو میشنون
شری: کلر! اون چی بود!
صدای غرش هیولایی شنیده میشه
کلر: نگران نباش، فقط اینجا بمون، من میرم چکش میکنم برمیگردم
کلر حساب بیرکین هیولا شده رو میرسه و برمیگرده، شری ژاکت کلر رو پوشیده
شری: این..
کلر: عیبی نداره، مال تو. مطمئنم که ازت محافظت میکنه. اینجا منتظرم بمون خب، من دارم میرم دنیال مامانت بگردم.
شری: مرسی کلر، با اینکه من هنوز بچم ولی هیچ کدوم از والدینم باهام وقت زیادی نمیگذروندن.. اونم به خاطر شغلشون. ولی حالا که تو هستی بالاخره یکی واقعا بالاسرمه.
کلر: شری
16 – اون کجاست؟
کلر وارد وسیله نقلیه میشه و میبینه که شری نیست
کلر: شری؟ اون کجاست؟
17 – کدوم اتاق، بگو!
کلر: (آنت رو میبینه) آنت!
آنت تفنگش رو پر میکنه
کلر: شری کجاست؟ (سرش رو تکون میده) ولی من ازش پرسیدم و اون گفت که حتی اسم جی ویروس رو نشنیده.
آنت: کدوم اتاق؟ بگو! (به سمت مانیتور حفاظتی میره و درش میگرده.)
شری در حالی که توسط آقای ایکس تهدید میشه در اتاق برق دیده میشه.
آنت: شری!
کلر: نه! آنت!
آنت: نمونه توی گردنبند شری ـه! (میره)
18 – احمق
کلر شری رو میبینه که آقای ایکس تهدیدش میکنه.
کلر: شری!
شری: کلر کمکم کن!
آقای ایکس به شری مشت میزنه ولی اون جاخالی میده.
کلر: اون هیولا گردنبندت رو میخواد! بندازش به من!
شری گردنبندش رو پرت میکنه به کلر و هیولا میره دنبال اون.
کلر: شری حالا بدو!
شری از شیبی خاکی میره پایین.
کلر: بیا بگیرش، چیزی که میخوای دست منه! بدو! اینجا، این چیزیه که دنبالشی، نه؟
آقای ایکس به کلر حمله میکنه
کلر: باشه، برو بگیرش!
کلر گردنبند رو از اتاق برق پرت میکنه پایین. آقای ایکس سعی میکنه بگیرتش ولی نمیتونه برای همین به دنبالش میپره پایین و با سر میوفته تو دیگ ذوب آهن