سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ترجمه گزارشات Resident Evil The DarkSide Chronicles

#1
در این قسمت ترجمه ی گزارشات Resident Evil The DarkSide Chronicles به مرور قرار میگیره. این گزارشات در قالب یک دفترچه هست که شامل 21 صفحه میشه. این دفترچه شامل گزارشات، معرفي شخصيت ها، دشمنان و رئيس هاي بازی و وقايع تاريخچه Resident Evil هست.



« سر آغاز »


صفحه 1

حال من صحبت خواهم کرد...
از خاطرات وحشتناکم خواهم گفت...
که در گوشه ای از ذهنم هستند...
من حقیقت های پشت پرده را فاش خواهم کرد...
ویروس به پخش شدن ادامه می دهد...
در حالی که تغییر شکل می دهد و قویتر و قویتر می شود...
تا وقتی که کاملا نابود شود...
تا وقتی که زمانش فرا برسد...




مراحل (صفحه 2 )


خاطره یک شهر گمشده ( 1998 )

شهر راکون، یک شهر نیمه غربی در آمریکا که با یک جنگل بزرگ احاطه شده و به شدت تحت تاثیر شرکت دارویی بزرگ آمبرلاست. بطور معمول شهری آرام با جاذبه توریستی کم است. گفته می شود که اتفاقات عجیبی در آنجا افتاد، و 2 ماه از آن موقع می گذرد.


بازی فراموشی ( 1998 )

3 ماه پس از حادثه ی غم انگیز راکون سیتی، کلر دنبال برادرش کریس می گردد که در آزمایشگاه های آمبرلا در پاریس ناپدید شد. با این حال، کلر دستگیر شد و به یک جزیره دور در جنوب فرستاده شد.
در آنجا یک زندان بزرگ بود که توسط آلفردِ دیکتاتور اداره می شد. آن زندان در جزیره راکفـــورت بود که توسط اقیانوسی احاطه شده بود.


عملیــات هاویـــر ( 2002 )

پس از حادثه ی راکون سیتی هیچ گونه گزارشی از B.O.W ها ( سلاح های بیو زیستی) دریافت نشده بود. شرکت دارویی آمبرلا که مسئول شیوع ویروس تی بود هم واقعا منحل شده بود و تمام دنیا تقریبا داشت آن حادثه ی غم انگیز را فراموش می کرد. در این میان، یکی از محققان سابق آمبرلا از زندان به یک کشور کوچک جنوبی آمریکایی فرار کرد و گزارش داده شد که او با مردی به نام " هاویــر هیــدالگو " در ارتباط است.





شخصیت ها ( صفحه 3 )


Leon S.Kennedy ( عملیــات هاویــر ) :


1. پوست ، مو و چشم ها : رنگ پوست روشن ، موها قهوه ای پر رنگ ، چشم ها آبی .


2. اسلحه ماتیــلدا .


3. چاقـــو : روی بازوی چپــش مجهز شده .


4. کمربنــد : با جیب هایی در پشتش و در کنار مجهز شده تا کارایی را افزایش دهد .


5. پیراهن : از الیاف خاصی درست شده. رنگ : سیاه .


6. جلیقــه : نوعی کمربند که به پشتش بسته شده .


7. شلوار : شلوار پوششی ، دارای جیب .


8. چکمــه ها : چکمــه های جنگی .




شخصیت ها ( صفحه ی 4 )


Leon S.Kennedy ( خاطــراتِ شهرِ گمشــده ) :


1. پوست ، مو و چشم ها : رنگ پوست روشن ، موها قهوه ای پر رنگ ، چشم ها آبی .


2. اسلحه ماتیــلدا .


3. چاقـــو : روی بند جلوییِ کتـفِ او مجهز شده .


4. جلیقه ی تاکتیکیِ زرهی : با بشقاب های سرامیکی در قسمت قفــسه سـینه و لاسـتیک های محافظِ نصب شده در کناره ی شانه ها .


5. کمربند : از چــپ به راســت به گلوله مجهز شده است .


6. شلوار : دارای جلد چرمی برای قرار دادن اسلحه دستی در آن .


7. چکمه : چکمه های جنــگی .


8. نشان : اداره پلیــس شهرِ راکــون .




شخصیت ها ( صفحه ی 5 )



Claire Redfield ( بازیِ فراموشی )


1. پوست ، مو و چشم ها : رنگ پوست روشن ، موهای دُم اســبی با رنگِ قرمز قهوه ای ، رنگِ چشم آبی .


2. اسلحه : کلتِ دستی .


3. زیر پیراهن : تهیه شده از نوعی فیبرِ خاص ، کشیده شده تا نزدیکیِ ناف ، به رنگِ سیاه .


4. ژاکت : جنس چرمی و نشانی در سمتِ چپ ، استفاده از هنرهای لوگویی در پشتِ ژاکت .


5. شلوار : چرمی و دارایِ پارگیِ سرِ زانوها که ممکن است باعثِ صدمه دیدن شود .


6. چکمه : ساخته شده از چرمِ براق ، طراحیِ غربی .




شخصیت ها ( صفحه ی 6 )


Claire Redfield (خاطراتِ یک شهرِ گمشده )


1. پوست ، مو و چشم ها : رنگ پوست روشن ، موهای دُم اســبی با رنگِ قرمز قهوه ای ، رنگِ چشم آبی .


2. اسلحه : کلتِ دستی .


3. چاقو : بر روی شانه های او مجهز شده است .


4. کوله پشتی : یک کوله پشتیِ چرمی .


5. زیر پیراهن : یک تاپِ سیاه .


6. شلوارِ چسبان : شلوارِ سیاه .


7. شلوارک : شلوارکِ جین .


8. چکمه : چکمه های گاوچرانی .






شخصیت ها ( صفحه ی 7 )


Steve Burnside ( بازیِ فراموشی )


1. پوست ، مو و چشم ها : رنگ پوست روشن ، موهای حنــایی ، چشم های سبــز .


2. اسلحه ی دستی .


3. یقه : یقه ی فلزی با دستگاه ردیابیِ زندانی ها .


4. دستبند ( نگهدرانده ) : دستبندی از جنس چرمی ، به نظر می رسد که آن را به سرقت برده است .


5. کمربند : کمربندی با سگَکِ نقره ای .


6. تی شرت : یک تی شرتِ زردِ کهنه .


7. ژاکت : ژاکتِ جین با یک عددِ وصل شده روی آن : 0267


8. شلوار : شلوارِ جینِ پوششی همراه با جیب های جانبی .




شخصیت ها ( صفحه ی 8 )


Jack Krauser ( عملیات هاویر )


1. پوست ، مو و چشم ها : پوست کمی تیره ، موهای بِلُند ، چشم های آبی .


2. اسلحه : کلتِ دستی .


3. قطعه ی گوش : قطعه ی گوش که بر روی گوش چپ او قرار دارد .


4. جلیقه : تاکتیکی با جیب و محافظ .


5. ساعت : ساعتی مچی روی مچ دست چپ او .


6. تی شرت : پیراهنِ قرمزِ تیره .


7. شلوار : شلوارِ پوششی .


8. چکمه : چکمه های جنگی.





شخصیت ها ( صفحه ی 9 )


Manuela Hidalgo ( عملیات هاویر )



1. پوست ، مو و چشم ها : پوسـت و مـوی تیره ، چشم های سبز .


2. دستبند : دستبند پلاتینی با طراحیِ مار .


3. پانسمان : پوشش داده شده با یک سری بانداژ .


4. لباس : لباسِ آغشته به خون با کمربندی در اطرافِ کمر آن .


5. النگو : النگوی پلاتینی با طرح مار در مچ پایِ چپِ او .






دشمنان ( صفحه ی 10 )


Javier Zombie ( زامبیِ هاویر )
در قسمتِ خطوطِ ساحلی با آن مواجه میشوند .


Dam Worker Zombie ( کارگرِ سد )
کسی که موقع آلودگیِ ویروس T مشغول به کار بود .


Villager Zombie ( زامبیِ روستایی )
فردی روستایی که در خطوط ساحلی موردِ حمله قرار گرفت و تبدیل به زامبی شد .


Villager Zombie : Female ( زامبیِ روستایی : مونث )
زنی روستایی که در خطوطِ ساحل موردِ حمله قرار گرفت و تبدیل به زامبی شد .




دشمنان ( صفحه ی 11 )


Worker Zombie ( زامبیِ کارگر )
کارگرانِ استخدام شده در پایگاهِ قطبِ جنوب ، اِبتدا آلوده و سپس تبدیل به زامبی شدند .


Guard Zombie ( زامبیِ محافظ )
سپاهِ وفادار به Ashford ها ، تبدیل به زامبی شدند .


Prisoner Zombie ( زامبیِ زندانی )
زندانیانِ حبس شده در جزیره راکفورت ، آلوده و سپس تبدیل به زامبی شدند .


Trainee Zombie ( زامبیِ کارآموز )
نیروهای ویژه ی سابقِ آمبرلا ، آلوده و تبدیل به زامبی شدند .




شخصیت ها ( صفحه ی 12 )


Police Zombie ( زامبیِ پلیس )
نیروی پلیسِ محلی در شهرِ راکون ، آلوده و تبدیل به زامبی شدند .


Researcher Zombie  ( زامبیِ محقق )
محققانی که برای آمبرلا کار میکردند ، آلوده و تبدیل به زامبی شدند .


Suit Zombie ( زامبیِ کت شلواری )
شهروندانِ شهرِ راکون که با ویروس T آلوده شده و توسط جوندگان به زامبی تبدیل شدند .


Town Zombie ( زامبیِ شهر )
شهروندانِ شهرِ راکون که با ویروس T آلوده شده و توسط جوندگان به زامبی تبدیل شدند .




دشمنان ( صفحه ی 13 )



Anubis
B.O.W ــه هاویــر ، قادر به حمله کردن با حرکاتِ سریع ، میتواند با سرعتِ چشمگیری بجـَهَد و پَرِش کند .


Bandersnatch
نوعِ جدیدی از B.O.W ها که نمونه ی اولیه ی آن بر روی انسان بوده است ، با چسباندنِ دست راست دراز و غیر عادی اش به اشیا حرکت می کند که به او اجازه می دهد مسافت زیادی را طی کند .


Aligator
تمساحی کودک که قبل از اینکه به فاضلاب های شهر افتاده و آلوده شود به عنوان یک حیوان خانگی از آن نگهداری میشد ، بعد از مبتلا شدن به ویروس T بر اثرِ تاثیرات آلودگی ویروس تا حدِ زیادی رشد کرد و ارتفاع آن به 10 متر رسید ، او در منطقه دفعِ زباله ها زندگی می کند ، جایی که یافتنِ غذا برای او آسان تر است .





دشمنان ( صفحه ی 14 )



First Form G ( فرمِ اولِ ویروسِ جی )
یک انسانِ آلوده به ویروسِ G که به این شکل درآمده است که او هنوز هم برخی از ویژگی هایِ انسانی را داراست .


Second Form G ( فرمِ دومِ ویروسِ جی )
جهش های او باعثِ عریض تر شدن استخوان ها و ساختار پوست شده است، با یک مغزِ جدید در سرِ جدیدش .


Tyrant T-103 ( تایرانت 103- T )
در نگاه اول او شبیه انسان ها به نظر میرسد ، اما او به اندازه ای قوی است که اگر از ارتفاع های بلند سقوط کند زنده میماند ، او را نمیتوان به راحتی و با سلاح های گرم از پا درآورد .




تاریخچه Resident Evil ( صفحه 15 )


سال 1960

مایکل وارن برق کشی شهر را شروع میکند.
پنجمین عضو خانواده، یعنی اِدوارد آشفورد، ماموریتی را در پیش میگیرد تا ویروس مادر را پیدا کند.


سال 1962

ازول اسپنسر از طراحی به نام جورج ترور میخواهد که عمارتی را در محوطه ی بیرون شهر طراحی و بنا کند.


نوامبر 1967

کار ساخت عمارت و تجهیزات آزمایشگاهی در کوه های آرکلی به پایان میرسد. اسپنسر و جیمز مارکوس و اِدوارد آشفورد کشف میکنند که ویروس مادر با DNA ی یک موجود زنده باز ترکیب میشود.


دسامبر 1967

جورج در عمارت می میرد.


سال 1968

ساخت اتوبوس برقی راکون سیتی در اروپا آغاز میشود و اتوبوس های برقی شروع به کار میکنند. در مقابل آمبرلا به عنوان شرکت دارویی برای اهداف واقعی اش تاسیس میشود.


جولای 1968

اِدوارد به ویروس مادر مبتلا میشود و می میرد. الکساندر به عنوان سرپرست خانواده آشفورد بر او پیروز می شود.


آگوست 1968

تاسیسات آموزشی آمبرلا در کوه های آرکلی تاسیس میشوند و جیمز مارکوس اولین مدیر این تاسیسات میشود.


فوریه 1969

الکساندر نقشه میکشد که تاسیساتی را در قطب جنوب بنا کند. او مخفیانه نقشه میکشد تا یک آزمایشگاه زیرزمینی در آنجا برای هدفش که پروژه ی مخفی کد ورونیکاست، بنا کند.


نوامبر 1969

ساخت پایگاه و آزمایشگاه در قطب جنوب به پایان میرسد.


سال 1971

نتیجه پروژه " کد ورونیکا " موفقیت آمیز است. دو قلو ها یعنی " آلفرد " و " الکسیا " متولد میشوند.


سال 1977

البرت وسکر و ویلیام برکین به تاسیسات آموزشی به عنوان مدیرانی که تحت نظر جیمز مارکوس بودند ملحق شدند.


ژانویه 1978

مارکوس در توسعه ی ویروس تی موفق میشود.


جولای 1978

تاسیسات آموزشی بسته میشود. وسکر و ویلیام ویروس تی را به کوه های ارکلی می آورند تا تحقیقاتش را ادامه دهند. این در حالیست که مارکوس هم تحقیقات خودش را ادامه می دهد.


جولای 1981

ویلیام زمانی که الکسیا 10 ساله است او را رقیب خود میبیند، الکسیا از یک دانشگاه معروف بعنوان بهترینِ کلاسش فارغ التحصیل میشود. پس از آن او سر محقق پایگاه قطب جنوب میشود.


سال 1982

الکسیا به پدرش الکساندر، ویروس تی ورونیکا را تزریق میکند، اما آزمایش با شکست روبرو میشود. گزارش میشود که الکساندر تحت شرایط مرموزی مرده است.


آپریل 1982

آلفرد در 12 سالگی هفتمین سرپرست خانواده آشفورد میشود.


دسامبر 1983

وسکر شروع به بررسی دومین افشای ویروس تی ورونیکا میکند و به مسیری که اسپنسر میخواهد آمبرلا را ببرد شک می کند.
الکسیا ویروس تی ورونیکا را به خود تزریق میکند و وارد یک محفظه ی بسیار سرد و منجمد و خوابی به مدت 15 سال میشود. در مورد او نیز گزارش داده میشود که بخاطر ابتلا به یک ویروس مرده است.


سال 1987

مایکل وارن شهردار میشود.





تاریخچه Resident Evil ( صفحه 16 )


سال 1988

وسکر طبق دستور اسپنسر ، مارکوس را به قتل می رساند ، ویلیام هم تحقیقات خود را برای خلقِ B.O.W ــه نهایی یعنی تایرنت با استفاده از ویروسِ T آغاز می کند .


سال 1991

آمبرلا شروع به ساختِ آزمایشگاهِ بزرگِ زیرزمینی در زیرِ شهرِ راکون کرد .
پروژه نمیسیس در ششمین تاسیساتِ اروپا آغاز میشود .
اسپنسر به نقشه ی ویروس جیِ برکین نزدیک شده و کار روی آن بلافاصله آغاز میشود .


سال 1993

ویلیام به آزمایشگاهِ زیرزمینیِ شهرِ راکون انتقال می یابد و مواقفتنامه ی محرمانه ای را با Brian Irons امضا می کند .
آلفرد از دانشگاهِی در انگلستان فارغ التحصیل میشود و به عنوان مدیرِ عامل در شعبه قطب جنوب مشغولِ کار میشود .



دسامبر 1993

ساخت یک تاسیسات آموزشی برای جوخه های ضدِ B.O.W به اتمام رسید .


سال 1994

جان از آزمایشگاهِ شیکاگو می آید تا به عنوان سر محقق، جانشینِ ویلیام در کوه های آرکلی شود .
آلفرد یک عمارت خصوصی و یک زندان در جزیره راکفـــورت می سازد .


سال 1996

S.T.A.R.S ، تیمِ ویژه ی پلیسِ شهر راکون به رهبریِ وسکر تاسیس می شود .
هانک ( که بعد ها برای عضویت در نیروهای ویژه ی آمبرلا راهی میشود ) در حال آموزش دیدن در جزیره ی راکفــورت است .



مــه سال 1998

مقدارِ زیادی زباله در محلِ دفعِ زباله های کارخانه ی آمبرلا ریخته شده ، مقداری از این زباله ها  قبل از اینکه دفع شوند به بیرون ریخته میشوند.
حادثه بزرگی از ویروسِ تی در نزدیکی عمارت ارکلی روی می دهد ،آزمایشگاهی که آنجاست رها میشود .
همزادِ مارکوس در تاسیساتِ آموزشی ظاهر میشود .
اولین قربانی ظاهر میشود که توسطِ Ceberus کشته شده است ، بدنِ زنی که نزدیکِ 20 سال سن دارد ، تکه تکه شده پیدا میشود .


جولای 1998

گزارش شده است که تعدادی از مردم در نزدیک عمارت گم شده اند. شهر تیم براوو استارز را برای بررسی میفرستد.
دو تیم متفاوت فرستاده می شوند تا تاسیسات آموزشی بگردند. گروه اول توسط B.O.W هایی که آنجا کمین کرده بودند ، نابود میشوند.
تیم براوو استارز تاسیسات آموزشی را سریعا میگردد و تاسیسات نابود می شود. تیم آلفای استارز فرستاده میشود تا دنبال تیم گمشده ی براوو بگردد. در حادثه عمارت هویت واقعی وسکر برای کاپیتانِ تیمِ براوو ، اوریکو مارتینی فاش میشود ، وسکر او را میکشد .
وسکر درست قبل از اینکه آزمایشگاه نابود شود از آنجا فرار میکند .



آگوست 1998

عضوِ سابقِ استارز، کریس ردفیلد ، در موردِ ویروسِ جی مطلع میشود و به اروپا میرود تا در موردِ آمبرلا تحقیق و بررسی کند .


سپتامبر 1998

ویروس توسط موش های آلوده به ویروس در راکون سیتی پخش میشود. اعلام میشود که شهر آلوده شده و این در حالیست که آدم خواری بیشتر و بیشتر می شود. بیرکین کار خود را روی ویروس جی به اتمام می رساند .






خاطرات یک شهر گمشده ( صفحه ی 17 و 18 )


در سال 1998، راکون سیتی، یک شهر نیمه غربی در ایالات متحده بود. یک مکان آرام که توسط یک جنگل بزرگ احاطه شده بود و توسط یک شرکت دارویی بزرگ به نام آمبرلا نیز حمایت می شد. یک حادثه ی عجیب حدود دو ماه قبل اتفاق افتاد. زمانی که یک ویروس سرایت کننده در شهر پخش شد و ساکنین شهر را به زامبی تبدیل کرد.

کلر ردفیلد به تازگی به شهر رسیده بود و دنبال برادرش کریس می گشت. لیان اس کندی که یک پلیس تازه کار در R.P.D بود، هم در روز اول خدمتش به آنجا رسید.

ماموریت آنها، این بود که از این حادثه ی غم انگیز فرار کنند...





بازیِ فراموشی ( صفحه ی 19 و 20 )


بعد از گذشت سه ماه از حادثه ی غم انگیز راکون سیتی، کلر به تاسیسات آمبرلا در اروپا نفوذ می کند تا دنبال برادرش کریس بگردد. اما او دستگیر می شود و به یک جزیره ی مخفی فرستاده می شود. این جزیره با یک زندان بزرگ مجهز شده و توسط آلفرد آشفورد اداره می شود. محل دقیق جزیره ی راکفورت نامشخص است.

[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان