سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
Weskers Report؛ گزارش آلبرت وسكر (فارسي)

#1
اسم من آلبرت وسکره. من آرزو داشتم تا یک محقق ارشد در شرکت Umbrella بشم.شرکت فعال در بخش داروسازی که که بطور مخفیانه ای دست به ساخت Bio Organic Weapons میزد که بهتره به خاطر طولانی بودنش بهش B.O.W بگیم.

در آن زمان که که من مسئول توسعه ی پرورشگاه ها که در RaccoonCity قرار داشت , بودم با یک محقق با استعدادی که تصمیم گرفته بود راه متفاوتی انتخاب کند آشنا شدم. اسم این محقق William Birkin بود.

در این زمان من به S.T.A.R.S نقل مکان کردم. S.T.A.R.S نیروهای ویژه ی نظامی در اداره ی پلیس RaccoonCity بودن. به خاطر کنترل بحرانی که ممکن بود از گسترش غیرقانونی ساخت B.O.W ایجاد شود , بسیاری ازکارمندان شرکت آمبرلا در اداره ی پلیس مشغول کار بودن.[نفوذی]
من رییس گروه S.T.A.R.S شدم و تمامی توان و هوشم رو برای Umbrella به کار انداختم و همان طور که به خدمتم در Umbrella ادامه میدادم , نقشه های خودم رو طراحی میکردم و منتظر فرصت مناسبی بودم تا اونها رو عملی کنم. اما در نهایت فرصت از دست رقت.


قتل های غیر مترقبه ای که در جنگلی که نزدیک عمارت بود , شروع کننده ی همه ی اینها بود. عمارت در واقع آزمایشگاه مخفی B.O.W Umbrella بود و مشخص بود که علت قتلها هم گسترش T-Virus بود.
در ابتدا از طرف Umbrella به من دستور رسید که به طور مخفیانه ای گروه S.T.A.R.S رو زیر نظر داشته باشم که خارج از موضوع بود.

با تشدید آشفتگی میان مردم , S.T.A.R.S چاره ای جز اینکه خودش وارد عمل بشه رو نداشت. این همان موقعی بود که از طرف Umbrella دستور جدیدی به من رسید.

همین موقع دستور جدیدی از طرف Umbrella به من رسید. S.T.A.R.S رو به عمارت بکشون و از دست اونها خلاصمون کن بعدا هم وضعیت درگیری اونها با B.O.W رو به ستاد گزارش بده که اینها میتونه در تحلیل اطلاعات لازم باشه. این اطلاعات به Umbrella این اجازه رو میده که بتونه یک توصیف روشن و جامعی از توانایی های B.O.W داشته باشه.
از میان دو تیم گروه S.T.A.R.S من اول با تیم براوو وارد عمل شدم. همون طور که انتظار داشتم سران بالارتبه ی S.T.A.R.S هر آنچه که داشتن دادن و یک نمونه ی اطلاعاتی به درد بخور شدن. در ادامه من برای تیم آلفا آماده شدم تا اعضای گم شده ی تیم براوو رو پیدا کنم و نجات بدهم. اعضای تیم آلفا هم ارزش هاشون رو ثابت کردن و همان طور که حدس میزدم خیلی از اونها هم مردند.

از کل اعضای 11 نفره ی S.T.A.R.S تنها 5 نفر نفر زنده مونده بودن. از میان تیم آلفا Chris Redfield, Jill Valentine, و Barry Burton و از تیم براوو Rebecca Chambers و Enrico Marini .

الان همون موقعی بود که من نقشه هام رو عملی کنم. در خلال کارهای بی نقصی که انجام میدادم , تونستم B.O.W اصلی Umbrella یعنی Tyrant رو در اختیار داشته باشم و به شرکتی که رقیب Umbrella بود ملحق شدم. برای اینکه من یه شرکت رقیب وارد بشم به اطلاعات Tyrant احتیاج داشتم. اعضای باقی مانده ی S.T.A.R.S یک طعمه ی کامل بودند. من تصمیم گرفتم تا یکی از اونها رو به عنوان نفوذی انتخاب کنم و از طریق اون بقیه ی اعضا رو به سمت Tyrant بکشم. اون شخص Barry بود. Barry که بسیار مورد اعتماد و درستکار بود اما دلبستگی به خانواده اش مهم تر از اینها بود. با گرفتن خانواده اش میشد به راحتی اونو تحت کنترل در آورد.

تنها محاسبه ی نادرست من هوش بالای Chrise و Jill بود. اما Barry نقش خائن رو بازی کرد و نقشه آنگونه که برنامه ریزی شده بود پیش میرفت. اما به طور غیر منتظره ای سرنوشت تغییر کرد

من باید انریکو رو از بین میبردم چون به پشت پرده ی این کارها پی برده بود.من از طریق بری به اون رسیدم.

بعد از اینکه از شر مزاحم راحت شدم در اتاق Tyrant منتظر نمونه های انسانی بودم که بری قرار بود واسم بیاره. واسه همین ویروسی که از برکین گرفته بودم رو به خودم تزریق کردم. اگه کاری میکردم که Umbrella فکر کنه که مرده ام باعث میشد که در نهایت راحتی به شرکت رقیب ملخق بشم ویروس اثرات عمیقی داشت که باعث میشد دمای بدن من تا حد مرگ پایین بیاد ولی بعد از مدتی منو به زندگی برمیگردوند اما این دفعه با قدرت مافوق انسانی.
به خاطر همین من Tyrant وخشت انگیز رو آزاد کردم و بهش اجازه دادم تا به من حمله کنه. در تمام مدتی که بی هوش بودم مطمئن بودم که تمام نقشه ها به پیروزی منجر خواهد شد. حتی نمیتونستم تصورش رو بکنم که S.T.A.R.S بتونه اون موجود اهریمنی رو از بین ببره.. من Tyrant رو از دست دادم و نقشه ای که به خاطر اون انسان بودنم رو خرج کرده بودم با شکست مواجه شد. از حالا به بعد هر کی جلوی من وایسه نابود میشه . این وضعیت تا طولانی مدت ادامه خواهد داشت. به هر قیمت که شده S.T.A.R.S باید تاوان این کارش رو پس بده.


تیم Salvage به رهبری Hunk از ما زودتز پیش ویلیام بود. ویلیام هم به خودش G-Virus تزریق کرد و اونی که میخواست تبدیل شد و تلفاتی رو ایجاد کرد. بعد از مدتی T-Virus توسط موش ها به سطح شهر منتقل شد.

2 ماه از حادثه ی عمارت میگذره. من به خاطر باز پس گیری چیزهایی که به خاطر سازمان جدیدم از دست داده بودم به Ada Wong که مامور مونث بود و برای جاسوسی Umbrella از طرف سازمان مامور شده بود , ملحق شدم. من با تمام وجود مطمئن بودم که توسعه دهنده ی کلیدی William Birkin هست. اما چیزی که ویلیام نمیدونست این بود که Umbrella با کسی بازی نمیکنه. ویلیام ترور شد و G-Virus بدست Umbrella افتاد.

بعد از مدتی T-Virus توسط موش ها به سطح شهر منتقل شد و Umbrella با بدترین بخش سناریوش مواجه شد.. شهر به سمت نابودی پیش می رفت. مردم نمیتونستن جلوی زامبی ها مقاومت کنن. در هرج و مرج تیم اروپایی آمبرلا یک Tyrant جدید روانه شهر کردن که اسمش Nemesis بود. ماموریت نمسیس شکار و از بین بردن باقی مانده ی اعضای S.T.A.R.S یعنی Jill Valentine بود.این کار اونها باعث شد تا سازمان ما هم برآن بشه که اطلاعات نمسیس رو بدست بیاره.

آمبرلا برای سرپوش گذاشتن به همه ی این ماجرا ها یک نمونه از Tyrant رو برای از بین بردن لیون و کلیر که قصد داشتن از اسرار اونها پرده برداری کنن فرستاد.
یک رازگشایی جدید. Birkin نتایج همه ی مطالعاتش یعنی نمونه ی G-Virus رو در گردنبند دخترش پنهان و جاسازی کرده بود. اون موقع که آمبرلا مشغول سرپوش گذلشتن کارهاش بود , ما قبل از اونها شری رو پیدا کردیم. من Ada رو برای یافتن محل شری فرستادم. من -مرد مرده - مجبور بودم به دست کس ذیگه ای کارهام رو انجام بدم و خودم مخفی باشم.

کلا وظیفه ی یک جاسوس این هست که از ماموریتش مراقبت کنه مثل یک ماشین بدون دخالت هیچ گونه اخساسا ت شخصی.میان لیون و ایدا یک ارتباطی بود که باعث ایجاد یک رابطه ی عاطفی در Ada شده بود.

من احساس خطر میکردم و باید خیلی سریع کاری انجام میدادم. غریزه ی من هیچ وقت منو مایوس نمیکنه.
اگرچه Ada نمونه ی G-Virus رو که قبلا لیون از شری گرفته بود , در دست داشت , اما اون رابطه ی عاطفی اون رو به طرف مرگ کشوند. اما چون اون به درد بخور بود , زندگیش رو نجات دادم.
افراد من سعی کردن هرچه سرعتر نمونه ی G-Virus که لیون به پایین پرتش کرده بوود رو پیدا کنند. اما Hunk تنها یازمتده ی تیم Salvaje آمبرلا از ما زودتر اونجا بود.


الان آخرین گزینه ی ما برگردوندن Birkin . هیولایی که خودش یک نمونه بود و همچنین نابودی لیون و کلیر بود تا بشه اطلاعات رو بدست آورد. اگرچه Birkin از لیون و کلیر شکست خورد ولی ما تونستیم نمونه رو از بدن مرده اش جمع کنیم.
صبح موشکی که از طرف دولن آمریکا شلیک شده بود سعی کرد
تا شیوع ویروس رو متوقف کنه. هرچند که این خیالی بیش نبود. بعد ار اون کلیر به دنبال یافتن برادر گم شده اش یعنی کریس رفت و لیون هم هم به به نیروهای مخفی سازمان ضد آمبرلا ملحق شد. شری کاملا سالم دست ماست. من هیچ وقت Birkin رو دست کم نگرفتم. یه چیزایی راجع به این دختر کوچولو هست....








Wesker Report 2


July 31, 1978

تابستان 20 سال پیش اولین باری بود که من اونجا رو میدیدم. اون موقع 18 سالم بود.هنوز میتونستم بوی بدی که بر اثر چرخش ملخ های هلی کوپتر به بینیم میرسید رو حس کنم. عمارت از بالا یک ساختمانی عادی به نظر میرسید اما روی زمین چیزی منو وادار میکرد که از نزدیک شدن بهش بترسم. ویلیام بیرکین هم که 2 سال از من کوچکتر بود هیچ چیزی جز مطالعه ی تخقیقاتش براش جذاب نبود.

ما دو روز پیش به اینجا منتقل شدیم. همون روز اونها مرکز اجرایی که به ما تعلق داشت تعطیل کردند. همه چیز میتونه از قبل طراحی شده باشه یا اینکه همه چیز از روی تصادف باشه. تنها کسی که حقیقت رو میدونه اسپنسر هست. اسپنسر از آزمایشگاه آرکلی برای تحقیقاتش در موردT-Virus استفاده میکرد.

وقتی از هلی کوپتر پیاده شدیم , مدیر آزمایشگاه کنار آسانسور ایستاده بود. اسم اون شخص یادم نمیاد . البته زیادم مهم نیست که اون کی بوده و چه درجه ای داشته. از اون روز به بعد آزمایشگاه به من و بیرکین تحویل داده شد. همه ی امکانات آزمایشگاه تحت عنوان رییس مهندسین پژوهشگر در اختیار ما بود. البته این خواسته ی اسپنسر بود که ما به این سمت انتخاب بشیم. ما بدون توجه به مدیر آزمایشگاه از کنارش رد شدیم چون دیگه نقشه ی ساختمون رو حفظ بودم. اون مثل بیرکین بود و این کار رو اهانت تصور نکرد و وقتش برای دیگران اختصاص نمیداد. وجود ما در اونجا بیش از 5 ثانیه باعث میشد که خیلی ها عصبانی بشن. به هر حال مدیر آزمایشگاه هیچ عکس العملی نشون نمیداد.

اون روز ها من جوان خودخواهی بودم و هیچ توجهی به این بی توجهی مدیر آزمایشگاه نکردم. به هر حال من اون زمان به ساز اسپنسر میرقصیدم . مدیر آزمایشگاه اهداف اسپنسر رو بهتر از من میدونست و طبق اصول اون بازی میکرد. وقتی ما داخل آسانسور بودیم بیرکین مشغول مطالعه ی نوشته هایی در مورد Ebola بود. Ebola نوعی فیلوویروس بود که 2 سال پیش در آفریقا کشف شده بود. هنوز هم خیلی ها روی این ویروس کار میکنند که البته میتوانند دو دلیل برای این کارشان داشته باشند بعضی ها به خاطر نجات زندگی و برخی با اهداف شوم.

90 درصد کسانی که به Ebola آلوده میشدند میمردند. در اولین آلودگی , بدن بعد از 10 روز از بین میرفت.این نه واکسن و نه دارویی دارد که اگر به عنوان سلاح استفاده شود به شدت وحشتناک میشود.البته در معاهده ی منع سلاح های بیولوژیکی مطالعه در مورد آنها و استفاده از چنین سلاح هایی ممنوع شده بود. با این حال مطالعه بر بروی ویروس جهت جلوگیری از گسترش چنین سلاح حایی منع قانونی نداشت. البته یک حط باریکی این دو هدف (مطالعه ی قانونی یا غیر قانونی) رو بهم وصل میکنه که باعث میشه هیچ فرقی بین این دو نباشه . چون با مطالعه بر روی ویروس هم به این میرسین که چطوری از ویروس به عنوان سلاح استفاده کنین و چطوری جلوی اون رو بگیرین.

ابن مبتونه این معنی رو بده که هدف ظاهری شما جلوگیری از ویروس باشه اما در اصل شما دنبال چیز دیگه ای باشین. به هر حال بیرکین هیچ علاقه ای به هیچ یک از این دو حالت نداشت. ویروس نواقص زیادی داشت.

اولا اینکه در تماس اولیه با نور آفتاب از بین می رفت و تنها چند روز خارج از بدن میتوانست باقی بماند. ثانیا ویروس زمان کافی برای انتقال به میزبان بعدی را ندارد چون با این انتقال میزبان اولیه خواهد مرد. و بالاخره مایعات و ترشخات بدن مانع از انتقال ویروس میشوند. به هر حال باید توجه کرد که چه اتفاقی می افتد شخص مبتلا به ویروس بتونه بایسته و یا راه برهو یا اگر به صورت ناخودآگاه با کسانی که آلوده نشده اند تماس بگیره! ژن Ebola یک ژن RNA هست. ژن های RNA باعث میشن که ژن های انسان تغییر کند که باعث میشود انسان خاصیتی هیولا گونه و نیمه جاودانگی داشته باشد.

این پدیده یک سلاح انسانی بیولوژیکی خواهد بود که تمامی هدفش رو به عنوان یک انسان از دست داده و میتونه بقیه رو هم مثل خودش آلوده کنه. این خوش شانسی ما بود که Ebola این مشخصاتش رو نمایش نداده بود.ما میتونیم Ebola رو با این ظرفیت مخصوصش به نفع خودمون استفاده کنیم. سازمانی که در اطراف اسپنسر تاسیس شده بود در واقع صاحب اولین سلاح زنده بود. که شرکتی فعال در زمینه ی داروسازی بود که توانایی ویژه ای در زمینه ی درمان ویروس داشت. اما در خقیقت این شرکت محلی برای تولید سلاح های بیولوژیکی بود. به نظر میرسید کشف سلول مادر که میتونست ژن ها رو تغییر بده باعث شروع کننده ی همه ی اینها بود.

به منظور تولید سلاح های زیستی انسانی از ویروس مادر ما باید بک نوع دیگری رو با یک ویژگی مخصوص گسترش میدادیم.. این همان پروژه ی T-Virus بود. ویروس مادر از ویروس های RNA بود. ویورس های RNA بدین جهت شناخته شدن که توانایی تغییر دارند. این ویژگی به ما این اجازه رو میداد که اونها رو دست کاری کنیم و قابلیت هاش رو بهبود ببحشیم.

بیرکین در آرزوی این بود تا ویروس مادر تغییر یافته رو با ژن های Ebola ترکیب کنه تا ویژگیش رو بهبود ببخشه. نمونه ای از ویروس Ebola به دست اون تو آزمایشگاه رسید. حتی بیرکین هم چشم هاش رو از اون برگردوند.

ما هیچ چیزی در مورد اون دختر نمیدونستیم. اون بزرگترین راز آزمایشگاه بود. گزارشات نشون میداد که این دختر از همون اولینروزهای ساخته شدن اینجا در این مکان بوده. این دختر 25 سالش بود. کسی نمیدونست که اون کیه و چرا اینجاست. اون یک نمونه ی زنده ی آزمایشگاهی بود برای توسعه دادن به T-Virus بود. تحقیقات از تاریخ دهم November 1967 شروع شد و به مدت 11 سال بهش ویروس تزریق شد

بیرکین چیزی زیر لبش میگفت. معلوم نبود که آیا نفرین میکنه یا تعریف؟ ما میدونستیم که دیگه راه برگشتی نیست. ما باید تحقیقات رو با موفقیت به پایان ببریم یا مثل این دختره میشیم؟ البته , ما هیچ انتخابی نداریم. با دیدن اون روی تخت بیمارستان چیزی وجدان ما رو تکون میداد.آیا این بخشی از نقشه ی اسپنسر هست؟
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان