سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ترجمه ی فایل های Resident Evil 1 به فارسی

#1
خاطرات نگهبان
9 مي 1998
شب بود من و اسكات داشتيم پوكر بازي ميكرديم و آليسا و استيو داشتن نگهباني ميدادن. استيو آدم واقعا خوش شانسيه اما من فكر ميكنم كه اون يه متقلبه. چه قدر زننده!

10 مي 1998
امروز يه پژوهشگر عالي رتبه از من خواست كه از يه هيولاي جديد مراقبت كنم. اون هيولا بيشتر شبيه يه گوريل پوست كنده بود!! اونا بهم گفتن كه بايد غذاي زنده بهشون بدم! وقتي من براشون يه خوك بردم اونا شروع كردن با خوك بازي كردن.... اونا قبل از اين كه خوك رو بخورن پاهاي خوك رو كندند و دل و روده ي اونو بيرون ريختن!

11 مي 1998
نزديك هاي 5 صبح اسكات اومد و منو با عجله از خواب بيدار كرد. اون يه لباس محافظ پوشيده بود كه اونو خيلي شبيه فضا نورد ها كرده بود. اون بهم گفت كه اگه يكي بپوشم ضرر نميكنم. من شنيدم كه توي آزمايشگاه طبقه ي پايين يه حادثه رخ داده. اين اصلا عجيب نيست . پژوهشگرها هيچ وقت رسيدگي نميكنن مگر شبا.

12 مي 1998
من ديروز اون لباس وحشتناك رو پوشيدم و تمام سطح پوستم كپك زده و خارش داره! منم به عنوان انتقام امروز به سگها غذا ندادم اينطوري راحت ترم!

13 مي 1998
من امروز رفتم پيش پزشك چون پشتم ورم كرده و مي خاره! دكتر يه بانداژ بزرگ به پشتم بست و بهم گفت كه ديگه نبايد اون لباس محافظ رو تنم كنم. فكر كنم امشب ديگه بتونم با خيال راحت بخوابم!

14 مي 1998
امروز صبح كه بيدار شدم يه تاول بزرگ روي پام ديدم. واقعا رنج آور بود من مجبور شدم وقتي به خونه ي سگها سر ميزنم پام رو دنبال خودم بكشم. سگها امروز بيش از اندازه آروم بودن و اين خيلي غير عادي بود. من فهميدم كه چند تاشون فرار كردن. اگه مقامات بالا تر اونا رو پيدا كنن من توي دردسر خيلي بزرگي ميوفتم.

15 مي 1998
با اين كه من حال خوبي ندارم اما تصميم گرفتم كه نانسي رو ببينم. اين اولين مرخصي من در اين مدت طولانيه. اما در حال خروج نگهبان جلوم رو گرفت. اون گفت كه شركت دستور داده كه كسي از اينجا خارج نشه. من بايد هر چه سريعتر يه تلفن بزنم . اين واقعا يه شوخي بي مزس!!

16 مي 1998
من شنيدم پژوهشگر ها نگهباني رو كه ميخواسته از ايجا فرار كنه با گلوله زدند. تمام بدن من امشب به شدت مي خاريد. وقتي من داشتم برامدگي روي بازوم رو ميخاروندم قسمت پوسيده شده ي گوشتم كند. چه اتفاقي داره برام مي افته؟

19 مي 1998
خارش رفع شده.
گرسنم بود تمام غذاي سگها رو خوردم.
اسكات اومد.
چون قيافش خيلي زشت بود كشتمش!
واقعا خوش مزه بود!







خيلي محرمانه
22 جولاي 1998 ساعت 2:13

براي رئيس بخش امنيت
روز X داره نزديك ميشه. دستورات رو به طور كامل در طول يك هفته بايد انجام بديد.
بايد اعضاي S.t.a.r.s رو فريب بديد و اونا رو به آزمايشگاه بكشونيد كه با تشكيلات دارويي ما دست و پنجه نرم كنن اين طوري يه جنگ حسابي درست ميشه.
دوتا از اون رويان ها رو به وسيله ي تشكيلات داروييمون پرورش بديد و مطمئن بشيد كه جانوران وحشي توليد ميكنيد.
خراب كردن آزمايشگاه در كوه هاي آركلي رو با تمام پژوهشگران و حيواناتش طوري طراحي كنيد كه يك حادثه جلوه كنه.
آمبرلاي سفيد








كد عبور 1
ارباب گفت من به خودم قسم ميخورم اين به خاطر اينه كه شما كارتون رو تموم كنيد و خيانتي در كارتون نباشه.
(تمام شده در ساعت 22:16)

كد عبور2
من شما رو دعا ميكنم كه نسلتون همانند ستارگان آسمان و شن ها در ساحل دريا زياد بشه.
نسل شما مالك دشمنان شهرها خواهد شد.
(تمام شده در ساعت 22:17)

كد عبور 3
و تمام نسل هاي شما در تمام كره ي زمين خوشبخت خواهند شد چون تو از من اطاعت كردي
(تمام شده در ساعت 22:18)







8 ژوئن 1998
ايداي عزيزم
ايدا وقتي تو اين نامه رو ميخوني من ..... خيلي تغيير كردم. امروز همون طور كه من انتظار داشتم جواب آزمايشم مثبت در اومد. وقتي به اين فكر ميكنم كه منم قراره يكي از اونا بشم احساس حماقت ميكنم.
ايدا تو آلوده نيستي و من هم نميخوام اين اتفاق برات بيفته. قبل از اين كه خواستي از اينجا فرار كني من مواد رو از اتاق سوابق بصري بر ميدارم و به اتاق نيرو ميبرم تا سيستم رو فعال كنم. و اونوقت همه ي افراد سالم هم ميتونن فرار كنن.
اگه همه چيز طبق نقشه پيش بره همه ي قفل ها توست سيستم امنيت باز ميشن.تو ميتوني اسم من و پسورد رو به كامپيوتر كه درآخرين آزمايشگاه قرار داره بدي و به سيستم دست پيدا كني. پسوردش اسم خودته. براي باز كردن دري كه توي اتاق سوابق بصري وجود داره بايد اسم من و خودت و يه پسورد ديگه هم وارد كني.
من اون پسورد رو در زير نامه نوشتم. من مطمئنم كه تو زود متوجه ميشي. و اين آخرين درخواستيه كه من ازت دارم اگه تو منو پيدا كردي كه كاملا تغيير كرده بودم..... لطفا خودت منو بكش.
پسورد:

| \/ | /\ |\ | \/ |
| /\ | \/ | | |
| | /\ | | |

(John )جان تو






همانطور که میدانید گیاهان زیادی هستند که تاثیرات دارویی دارند.بشر از زمان های قدیم زخم و بیماری ها را توسط انواع گیاهان درمان میکند.
در این کتاب ما تصمیم داریم سه گیاه دارویی (Herb) را به عنوان نمونه مثال بزنیم که در اطراف کوه های راکون رشد میابند و شکل ظاهری آن ها بیانگر نمونه ای از ویژگی گیاهان دارویی است.
هر گیاه(Herb) همچون گیاهان دارویی،رنگ و تاثیر متفاوتی دارد.یک گیاه سبز قوای جسمانی را باز میگرداند و یک گیاه آبی باعث خنثی شدن زهر میگردد،در حالیکه یک گیاه قرمز به تنهایی و به خودی خود هیچگونه اثری ندارد.گیاه قرمز تنها زمانی موثر است که با گیاهان دیگر ترکیب شود.
برای مثال اگر شما این گیاه را با گیاهی که قدرت جسمانی را برمیگرداند ترکیب کنید،بازگشت قوا سه برابر میشود.با تنظیم میزان و آزمایش با این سه گیاه شما میتوانید انواع مختلفی دارو را به وجود آورید.اما من جزئیات را در اختیار شما خواهم گذاشت،زیرا این بهترین راه برای کسب دانش است.(مترجم-حالا تو این هیرو ویری کی دنبال دانشه؟!)







به : مدیر کل بخش بهسازی.
از طرف : هیئت ویژه ی بررسی روی دایره ی تحقیقات مخصوص فجایع شهر راکون .
این نامه کاملاً محرمانه است و می بایست بعد از مطالعه و مفهوم شدن , از بین برود.
راجع به شیوع "ویروس-t" که اخیراً اتفاق افتاد , این هیئت از زمین های اطراف تحقیق و نمونه گیری کرده است.
بر طبق نتایج , میزان خسارات ناشی از حادثه بطور قابل ملاحظه ای بیشتر از حد ذکر شده در گزارش های قبلی است.
اولاً, در حالی که فراهم کردن آمار و اطلاعات حقیقی و صحیح بسیار مشکل است ,ولی به نظر می رسد که بیش از نیمی از پژوهشگران , بعد از در تماس قرار گرفتن با "ویروس-t" مرده اند.
آمار کشته شدگان , از آنجایی که تقریباً تمامی نجات یافتگان علائم عجیب ابتلا به "ویروس-t" را نشان می دهند , به احتمال زیاد افزایش خواهد یافت .
ثانیاً, سیستم امنیتی ما هنوز فعال است , اما جوخه ی ویژه ی گارد امنیتی مان تقریباً منهدم شده است. به همین دلیل , اطلاعات حاصل از تحقیقات که از نظر شرکت ما فوق محرمانه تلقی می شدند, در دسترس عوامل خارجی قرار گرفته است. اقدامات متقابل باید هر چه زود تر صورت بپذیرند.
در آخر, بسیاری از "سوژه ها"ی مورد آزمایش فرار کرده و غیر قابل کنترل می باشند. ما معتقدیم که تعدادی از پژوهشگران توسط این "سوژه ها" کشته و اعضای بدنشان متلاشی شده است . تصادفاً , این وقایع موفقیت تحقیقات ما را ثابت می کنند. این در حالی است که اگر فوراً اقدام نکنیم , ریسک بالای فاش شدن این اخبار برای مطبوعات نیز وجود دارد. موقعیت بسیار خطیر و مهم است. عمیات پوشش دهی وضعیت و پنهان کردن حقایق به سختی قابل انجام اند, به هر حال امیدواریم که مشکل بزودی حل خواهد شد. ما بخصوص نگران مداخله ی بسیار سریع پلیس ایالتی و s.t.a.r.s. هستیم. همچنین نیازمند کار کردن روی این مورد نیز هستیم.







روزها از حادثه میگذرد و گیاه شماره 42 به سرعت شگفت انگیزی رشد میکند.
این گیاه تحت تاثیر ویروس T متفاوت از گیاهان دیگر شده و علاوه بر اندازه اش،شکل ظاهری غیر عادی دارد.با توجه به نوع رفتار این گیاه،الان حدس زدن اینکه گونه اصلی این گیاه چیست مشکل است.
2 راه برای تغذیه گیاه 42 وجود دارد.اولین راه از طریق ریشه های این گیاه است که به زیرزمین راه پیدا کرده.به مجرد حادثه،یک پژوهشگر دیوانه شد و منبع آب در زیرزمین را شکست و حالا زیرزمین پر از آب شده.این به آسانی قابل حدس است که مقادیری عوامل شیمیایی در آب مخلوط شده بودند که عامل رواج سرعت رشد شگفت آور گیاه 42 میباشد.
قسمت دیگر گیاه 42 از سوی زیرزمین در قنات رشد کرده و همچون مقادیر زیادی پیاز از سقف طبقه اول آویزان شده است.ساقه های زیادی از این پیازها بیرون می آیند و آنها دومین ذخایر تامین غذاییند.
زمانی که گیاه 42 احساس کند چیزی حرکت میکند،ساقه هایش را به اطراف شکار پرتاب میکند و آنرا نگه می دارد.سپس توسط مکنده های موجود در پشت ساقه هایش شروع به مکیدن خون طعمه می کند.
همچنین این گیاه کمی زیرک است.او در را توسط دوتا از ساقه های اطرافش قفل می کند،بخصوص وقتی که شکار را گرفته و یا خواب است.تعداد زیادی از پرسنل نیز قربانی این گیاه شده اند.

21 می 1998
هنری سارتون








راكون تايمز 27 مي 1998
حيوانات حمله ميكنن؟زن تكه تكه شده
20 مي حدود ساعت 10 شب جسد يك زن جوان 20 ساله توسط يك رهگذر در كنار رودخانه ي مرمر و در مكان قديمي شهر راكون پيدا شد. پليس شهر راكون فرض كرده كه اين كار يه حيوان وحشي و پر قدرته كه تونسته دستها و پاهاي اونو بكنه. همين طور اون در يك پاي به جا مانده اش چكمه اي ديده ميشه كه نشون ميده اون براي كوه نوردي به اين منطقه اومده بوده و بعد از حمله به كنار رودخانه افتاده بوده.

هفته نامه ي راكون 16 ژوئن 1998
هيولا ها در كوهستان آركلي؟
بعضي از مردم ادعا ميكنن كه هيولاهايي رو در كوههاي آركلي ديدن. طبق گفته هاي مردم اونا يه چيزي بزرگتر از سگهاي معمولي بودن كه به كوله پشتي هاي اين افراد كه داراي آذوقه بوده حمله كردند و حريصانه شروع به خوردن كردند. اين در حالت عادي مثل يه اتفاق معمولي ميمونه كه مردم توي گردشهاي گروهي با اون مواجه ميشن اما اين سگها به طور شگفت آوري درنده هستند و خسارت وارد ميكنند. اونا ميگن اين سگها فقط موقعي حمله نميكنن كه خواب باشن! پس حالا اي خوانندگان عزيز يه چند هفته اي رو دور از كوه هاي آركلي باشين! آيا دوست داريد امتحان كنيد؟

راكون تايمز
معما در كوههاي آركلي! راه كوهستان مسدود شد
به علت حادثه هاي مصيبت بار در كوههاي آركلي اولياي امور شهر تصميم قطعي گرفتند كه راه كوهستان رو مسدود كنن.
در آن واحد پليس شهر راكون به كمك اعضاي S.t.a.r.s براي يافتن افراد گم شده راهي شدند. اونا انتظار چنين چيزي رو داشتن چون وسعت جنگل هاي راكون خيلي زياده و همين طور گزارشات بيش از حد مردم در مورد اون هيولا هاي عجيب و غريب در كوهها.






همانطور که من در گزارش قبلی گفتم،درون سلول های گیاهان آلوده شده به ویروس بیدادگر (Tyrant virus) ویژگی های مشترکی پیدا شده.ما همچنین بر اساس چندین آزمایش به یک حقیقت جالب دیگری نیز دست یافتیم.
ما عاملی را یافتیم که سلول های این گیاه را توسط یکی از شماره های "UMB" که یکی از سری های شیمیایی "UMB" می باشد به سرعت نابود می کندکه ما از آن برای "آزمایش 16" استفاده میکردیم.ما شماره 16 "UMB" را شوک-V نامیدیم.بر اساس محاسبات ما کمتر از 5 ثانیه زمان برای نابودی گیاه 42 لازم است ،در صورتی که شوک-V را مستقیما بر روی ریشه گیاه قرار دهیم.
شما باید مقداری از سری شیمیایی "UMB" را بر اساس یک دستور خاص برای بوجود آوردن یک شوک-V ترکیب کنید.اما سری شیمیایی "UMB" ممکن است گازهایی سمی تولید کنند که برای بدن انسان مضر میباشد.احتیاط شدیدی در هنگام استفاده از این مواد شیمیایی باید صورت بگیرد.در پایین انواع سری شیمیایی "UMB" و خلاصه ای از ویژگی آنها آمده است:
UMB شماره 2-قرمز NP-003 ارغوانی
UMB شماره 4-سبز،زرد-6 زرد
UMB شماره 7-سفید
UMB شماره 13-آبی(برانگیزنده بوی شوک-V)
UMB شماره 16-قهوه ای







قسمت اول زیرزمین:
باند هلیکوپتر:تنها مدیران و عالیرتبگان دولت حق ورود به باند هلیکوپتر را دارند.این محدودیت میتواند در برخی حوادث اعمال نگردد.
گذرگاه هلیکوپتر:هیچ شخصی حق ورود ندارد تا زمانی که به عنوان یک رایزن تحقیقاتی و یا سرپرست امنیتی بخواهد وارد شود.به دیگر افراد به محض رویت تیراندازی خواهد شد.
آسانسور:آسانسور در مواقع اضطراری از کار می افتد.


قسمت دوم زیرزمین:
پایگاه داده های بصری:اتاق اطلاعات بصری در کنترل بخش پژوهشی ویژه "کیت آروینگ" میباشد،اتاق مدیریت جهت نظارت در آن سوی این اتاق میباشد.


قسمت سوم زیرزمین:
زندان:بخش بهداشت مسائل زندان را کنترل می کند.در صورت استفاده از ویروس،مشاوران تحقیقاتی(ای.اسمیت ، اس.رز ، آ،وسکر) باید مطلع شوند.
قفل در سه مرحله ای:هیچ کس تا زمانی که تمام رمزهای عبور را ارائه ندهد،حق ورود ندارد.رمز عبور باید توسط دستگاه خروجی ویژه ای توسط سرپرست پژوهشگران برای هر قفل ساخته شود.
اتاق قدرت:تنها سرپرستان ستاد فرماندهی میتوانند وارد شوند.این محدودیت میتواند برای مشاوران تحقیقاتی که دستورات ویژه ای دریافت کردند اعمال نگردد.
دستگاه سازنده رمز عبور:هیچ کس به غیر از سرپرست محققان حق استفاده از دستگاه سازنده رمز عبور را ندارد.


قسمت چهارم زیرزمین:
فوق سری:با توجه به پیشرفت تایرانت(Tyrant) پس از مصرف ویروس-T .....
(ما بقی سند ناخواناست)







آلما ي عزيزم
اين كه تو اين نامه رو بگيري من رو خوشحال ميكنه من هيچ وقت نميتونستم زياد باهات حرف بزنم اونم همش به خاطر اون مردي بود كه عينك آفتابي ميزنه. (مترجم: مثل اين كه منظورش وسكره!). آلما آرامش خودتو حفظ كن و اين نامه رو بخون.

من به تو گفته بودم كه در يه شركت داروسازي و در آزمايشگاه كار ميكنم. اونا ازم سو استفاده كردن. در ماه اخير يه حادثه در آزمايشگاه رخ داد كه باعث شد ويروس پخش بشه. تمام همكاران من كه به اون ويروس آلوده شدن مردن. واضح تر بگم اونا به مرده ي متحرك تبديل شدند. اونا دارن در اين اطراف ول ميگردن! همين الآن اونا دارن به در اتاقم ضربه ميزنند. اما هيچ نشانه اي از درك و فهم توي چشماشون ديده نميشه. اون ويروس لعنتي روي مغز و اعصاب انسانها تاثير شديد ميزاره و خيلي چيزا رو از بين ميبره. عشق... لذت ... غم... ترس... شوخي... جاودانگي.

و آلما اون روزي رو كه با تو گذروندم به ياد نميارم.......
بله منم آلوده شدم. من هر كاري كه ميتونستم براي خودم انجام دادم اما فقط تونستم كمي اون رو به تاخير بندازم. ترس من بيشتر شده و امروز هم چيزهاي بيشتري از تو رو فراموش كردم. پس من يه مرگ صلح آميز رو انتخاب ميكنم. من تا يه ساعت ديگه به يه مرده ي متحرك تبديل ميشم. من دارم به يه خواب ابدي ميرم. من مطمئنم تو منو درك ميكني....

خداحافظ براي هميشه.
مارتين كركورن

[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان