سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ترجمه ی فایل های Resident Evil 4 به فارسی

#1
در مورد اشلی
اسم : Ashley Graham
سن : 20
دختر رئيس جمهور آمريكا
او در راه بازگشت از دانشگاه به خانه، توسط گروه ناشناسي دزديده شده است. انگيزه آدم‌ربايان هنوز ناشناخته است. اگرچه اطلاعات موثقي مبني بر اينكه فرد آدم‌ربا خودي هست، وجود دارد. تنها عده كمي از مردم از اين آدم‌ربايي مطلع هستند. مخفي كردن اين مسئله بيشتر به اين دليل مي‌باشد كه ما هنوز شخص خائن را شناسايي نكرده‌ايم. به گفتة ماموران اطلاعات و بر اساس اطلاعات معتبر اشلي در اروپا ديده شده است. ولي تا زماني كه ما شخص خائن را شناسايي كنيم، من نمي‌دانم كه چه چيزي را بايد باور كنم و احتمال اين هست كه حقه باشد. ما سرنخ‌هاي بسيار كمي راجع به محل اشلي در دست داريم. ولي تمامي اعضاي خدمه و كساني كه با اشلي در ارتباط بودند توسط بازپرسان مورد بازجويي قرار گرفته‌اند. حتي جاسوسان فعال در حال تحقيق براي هر گونه اطلاعاتي در اين زمينه مي‌باشند. فقط مشكل زمان وجود دارد قبل از اينكه فرد آدم‌ربا رسوا شود.







به تازگي خبر رسيده كه يك عامل دولت ايالات متحده در دهكده مشغول تحقيق و بررسي مي‌باشد. به اين عامل آمريكايي اجازه ندهيد كه با زنداني ارتباط برقرار كند. به اطلاع كساني كه هنوز نمي‌دانند مي‌رساند كه زنداني در يك خانه قديمي و در پشت مزرعه نگه‌داري مي‌شود. به محض اينكه آماده شويم زنداني را به محل امن‌تري در دره انتقال خواهيم داد. تا اطلاع ثانوي زنداني در آنجا خواهد ماند. در اين اثنا به عامل آمريكايي، اجازه نزديك شدن به زنداني را ندهيد. ما نمي‌دانيم كه دولت آمريكا چگونه در مورد دهكده ما باخبر شده است. ولي ما در حال رسيدگي به اين مطلب هستيم. با وجود اين، من احساس مي‌كنم كه اين فضولي در اين زمان حساس اتفاقي نيست.همچنين من احساس مي‌كنم كه گروه سومي هم بجز دولت آمريكا در اين مسئله درگير هست.
ياران من، گوش به زنگ باشيد!
از طرف رئيس بايترز مندز







15 مدال آبي....
7 تا در مزرعه و 8 تا در گورستان.....
براي كسي كه 10 تا يا بيشتر را از بين ببرد پاداش داده خواهد شد...

(ادامه متن ناخوانا هست)







متوجه شدم که sera وارد قلعه شده. چرا باید موقع فرارش برگرده؟علت این کارش برام سوال شده ولی در حال حاظر باید بگیریمش. بعد از اینکه sera رو دستگیر کردیم دنبال اون دو تا آمریکایی می ریم. بنظر می رسه اون وقتی داشته Sample رو می دزدیده چندتا واکسن هم برداشته. بدون واکسن ها مشکلی نداریم اما Sample رو باید پس بگیریم اون خون زندگی ماست. احساس می کنم یه نفر دیگه هم از یه گروه دیگه درگیر ماجراست. اگه Sample بدست اون کسای دیگه بیفته دنیایی که می خوایم داشته باشیم بدست نمی یاد. باید هرچه سریعتر sera رو بگیریم.








بر طبق راهكار لرد سادلر، من مامور آمريكايي رو زنده دستگير كردم و در اختيار دارم. ولي چرا بايد اونو زنده بذارم؟ من دقيقا هدف و منظور لرد رو متوجه نميشم.

هرچند به نظرم لرد مايل هست كه مامور آمريكايي از اون (سرا) جدا نگه داشته بشه و اون دو تا با هم در يك محل زنداني نباشن.

ولي فكر نمي كنم لوييس (سرا) به اين غريبه اعتماد كنه. اما اگه هم به طور اتفاقي اين دو قصد همكاري با هم رو داشته باشن موقعيت يه مقدار پيچيده تر ميشه.

و اگه به هر دليلي عامل ناشناس سومي توي اين جريان درگير باشه فكر نمي كنم موقعيتي مثل اين رو با آسوني از دست بده.

البته شايد اينها همه برنامه لرد سادلر باشه كه ما رو در ظاهر آسيب پذير جلوه بده تا اون عامل ناشناس خودش رو نشون بده. البته اگه چنين عاملي واقعا وجود داشته باشه ...

اين احتمال خيلي بعيده ولي اگر واقعا فرد ديگه اي هم كنجكاو و درگير اين ماجرا باشه، نقشه هاي ما رو خراب و ناقص مي كنه ...

به نظرم لرد فكر مي كنه ارزشش رو داره كه ما از هر امكاني براي خنثي كردن توطئه ها عليه نقشه خودمون استفاده كنيم.

با هر حساب، دستور دستور لرد هست و ما به تصميمات و قضاوت اون مثل هميشه اعتماد مي كنيم.







در پشت آبشار وسيله ي مهمي پنهان شده اگر تو بتوني داخل آبشار بشي ميتوني اشلي رو از داخل كليسا بيرون بياري . ولي من بهت هشدار ميدم كه مسيري كه به كليسا ختم ميشه مثل قدم زدن در پارك نيست .
انها وسيله اي دارن كه به اون E1 Gigante ميگن و اون رو مقدس ميدونن و تو بايد آن رو منظم كني .
و درباره ي اتفاقي كه روي بدنت مي افته ... من خيلي دوست دارم كه بهت كمك كنم اما باعث تاسفه كه اين كار از قدرت من خارجه.







عكس پشت نامه: درياچه

از دو نفري كه اخيرا فرار كردن، دستگيري لوييس مهمترين اولويت ماست و دستگيري مامور آمريكايي فعلا خيلي در اولويت نيست.

همينطور چيزي كه لوييس از ما دزديده اهميتش چندين برابر بيشتر از دختره هست.

چون اگر اونو پس نگيريم دختره هم ديگه به دردمون نميخوره پس بايد هر چه زودتر پيداش كنيم تا بتونيم نقشمونو تا به آخر درست پيش ببريم.

اگر اون شي به دست آدماي نادرستي بيفته دنيا هم متفاوت از اون چيزي ميشه كه لرد سادلر توي نقشه هاي خودش تصور كرده بود و مي خواست اجرا كنه.

پس به هيچ قيمتي نبايد بذاريم چنين اتفاقي بيفته.

ولي با تمام اين حرفها، ما دختره رو هم آزاد نخواهيم كرد و براي اين كه مطمئن بشيم مامور آمريكايي اونو پيدا نمي كنه درب كليسايي كه توش زنداني هست رو قفل كرديم. و هر كس كه بخواد به كليسا دسترسي پيدا كنه بايد اول موافقت لرد سادلر رو داشته باشه.

البته يه كليد ديگه هم اون طرف درياچه هست ولي محل اون الان ديگه بايد امن باشه چون اون "دل لاگو" ي عظيم الجثه الان توسط لرد عزيز ما بيدار شده و به همين خاطر هيچ كس نمي تونه زنده از اون درياچه عبور كنه و كليد رو به دست بياره.

به علاوه، خوني همسان با خون ما الان داره توي رگهاي اون مامور آمريكايي مي چرخه و فقط كمي زمان لازمه تا اونم عضوي از ما بشه. و وقتي كه اين اتفاق بيفته ديگه كسي باقي نميمونه كه بخواد دنبال دختره بياد.







اين كه سرا الان در كدوم محدوده و كجا مي تونه هنوز مشخص نشده.


به احتمال زياد اون داره از گذرگاه سري كه توسط پدربزرگش به اون ياد داده شده استفاده مي كنه، چون پدربزرگ سرا خيلي وقت پيش ها توي اين منطقه به شكار مي رفت.

من كاملا مطمئنم كه اون شي اي رو كه متعلق به ماست رو يه جايي توي جنگل پنهان كرده.

اگر پدربزرگش هنوز هم زنده بود از اون استفاده مي كردم تا بتونم سرا رو پيدا كنم ...

فقط نمي دونم اون از كجا فهميد كه يه سلول تخم (انگل) به بدنش تزريق شده؟

- و اين واقعيت كه اون مي تونه تخم رو قبل از باز شدن توي بدنش، خارج كنه نگران كننده هست.

مساله ي ديگه اي كه منو نگران مي كنه اينه كه سرا دقيقا قبل از رسيدن مامور آمريكايي با شي مورد نظر فرار كرده كه اين به نظرم نمي تونه فقط يه تصادف باشه.

حتما فرد ديگه اي هم توي اين جريان هست كه ما نمي دونيم.

براي اين كه بتونيم موقعيت رو تحت كنترل بگيريم بايد سرا رو پيدا كنيم و اونو نگهداريم تا اثرات دارو آشكار بشه و ما مجبور نشيم تخم انگل ديگه اي به اون تزريق كنيم.

و وقتي كه اين كار انجام شد، فردي كه پشت اين ماجراست خودشو نشون مي ده بالاخره.
هيچ كس نمي تونه توي اجراي نقشه هاي ما اخلال ايجاد كنه و اونايي كه سعي به چنين كاري داشته باشن عواقب بدي در انتظارشون خواهد بود.






عكس پشت فايل: مسيرهاي نشان داده شده

همين چند لحظه پيش از طرف لرد سادلر خبر رسيد كه يه هليكوپتر نظامي ايالات متحده توسط افراد ما منهدم شده.

پس الان ديگه تا يه مدتي نبايد مداخله گر خارجي داشته باشيم.

تا وقتي كه دولت ايالات متحده نتونه فرد خائن رو شناسايي كنه كار زيادي نمي تونه انجام بده و شايد فقط يه سري عمليات مخفي و كوچيك رو بتونه راه اندازي كنه.

ما بايد از اين مهلت استفاده كنيم و دوباره دختره رو به دست بياريم.
اون دو تا آمريكايي فقط با استفاده از يكي از دو مسيري كه وجود داره مي تونن از منطقه ما خارج بشن و اين درست همونجاييه كه ما متوقفشون مي كنيم.

ما مطمئنا از تمام نيروهامون با بالاترين توان استفاده خواهيم كرد. به اين صورت كه توي يكي از اين دو مسير تعداد زيادي "گنادو" رو به طور گسترده پخش مي كنيم تا مطمئن بشيم آمريكايي ها از دستمون فرار نمي كنن، و در مورد اون يكي مسير كار رو به طور كلي به "ال گيگانت" (غول عظيم الجثه) واگذار مي كنيم. و اون مامور آمريكايي از هر كدوم از اين مسير ها كه بخواد رد بشه به هيچ وجه نمي تونه زنده به اون سمت برسه، حداقل نه به همراه اون دختره.







عكس: كلبه

بايد بگم مامور آمريكايي رو خيلي دست كم گرفته بودم چون اون هنوزم زنده ست !

فكر مي كردم مي تونيم با خيال راحت منتظر شيم تا تخم انگل تو بدنش سر باز كنه؛ ولي با سرعتي كه اين داره عمل مي كنه مي تونه كل روستا رو قبلش نابود كنه! ما بايد يه جوري از شر اين مزاحم خلاص شيم.

با اين حساب بايد اولويتهامون رو تغيير بديم - فعلا از تعقيب لوييس دست بر مي داريم و براي گرفتن اون دو تا آمريكايي كمين مي كنيم.

يه ساختمون درست بعد از جايي كه از بالابر پيادي ميشي هست كه قبلا براي اصلاح و ادب كردن خيانتكارا ازش استفاده ميشد و بهترين جا براي به كمين نشستن هست. اگه همه ي نقشه هاي ديگه هم براي به دام انداختن اونا شكست بخوره بازم براي گذشتن از راهي كه به خارج دهكده منتهي ميشه مجبورن با من رو در رو بشن.

به اين خاطر كه دروازه ي خروجي فقط در مقابل نگاه من باز ميشه.







از يه منبع موثق مطمئن شدم كه لويس سرا وارد قصر شده. منتها برام سواله كه چرا بعد از فرار دوباره بايد به قصر بر گرده و انگيزش از اين كار چيه. ولي در هر حال بايد اين موقعيت رو از دست نديم و اونو اسيرش كنيم.

بعدش مي تونيم اون دو تا آمريكايي رو هم دستگير كنيم منتهي وقتي سرا رو به چنگ آورديم.

ظاهرا وقتي داشته نمونه انگل ما رو مي دزديده يه مقدار واكسن هم همراه خودش برده. البته نبودن واكسن مشكلي براي ما درست نمي كنه ولي نمونه انگل رو حتما بايد پس بگيريم چون مثل خون براي ادامه حيات ما هست و خيلي اهميت داره.

حس مي كنم يه فرد يا گروه ديگه ايي بايد توي كل اين ماجرا درگير باشه. كه اگر نمونه انگل ما به دست اون نهاد ناشناخته ديگه بيفته دنيايي كه ما قصد ساختنش رو داريم هيچ وقت نمي تونه موجود بشه پس بايد هر چه سريعتر سرا رو دستگيرش كنيم.








انگل هايي وجود دارن كه مي تونن ميزبان خودشون رو كنترل كنن.

اين مساله رو زيست شناسان به طور پايه اي ازش آگاهن ولي دقيق نمي دونن كه انگل از چه فرايندي براي اين كار استفاده مي كنه.

مطالعه ي بيشتر انگل ها مي تونه شواهد بيشتري در اختيارمون بذاره مبني بر اينكه انگل لاس پلاگاس چه طوري روي ميزبان خودش اعمال قدرت مي كنه و در نتيجه ممكنه كمك كنه كه اطلاعات دقيقتري راجع به قربانيان اين انگل كه همون لاس گونادو ها باشن، هم به دست بياريم.

اينا فهرست چند نمونه از انگل هايي هستن كه مي تونن الگوهاي رفتاري ميزبانان خودشون رو تغيير بدن و مثل دست آموز از اونا استفاده كنن.

ديكروسوليوم
وقتي لارو اين انگل به سمت ناي مورچه مهاجرت مي كنه، رفتارهاي زيستي مورچه رو تغيير مي ده. به اين صورت كه با كم شدن دماي هوا در بعد از ظهر و عصر، مورچه خودشو به بالاترين نقاط روي برگها مي رسونه و با قدرت آرواره خودش به برگ مي چسبه.
مورچه تا صبح روز بعد به همين حالت روي برگ باقي مي مونه كه اين وضعيت اونو در آسيب پذير ترين حالت قرار ميده و باعث ميشه هر جانور گياهخواري مثل گوسفند و غيره به راحتي همراه با برگها، مورچه رو هم بخوره و از بين ببره.

اين رفتار انگل به اين دليله كه بتونه با تغيير رفتار مورچه به نفع خودش، خودشو به بدن ميزبان نهايي برسونه.


گالاكتوزوم
لارو اين انگل توي مغز ماهي هايي مثل دم زرد يا طوطي ماهي خاردار لونه ميكنه. وقتي ماهي به اين انگل آلوده شد، خودشو به سطح آب مي رسونه و اونقدر همونجا مي مونه تا توسط يه مرغ دريايي خورده بشه.

در اين مورد هم اين رفتار عجيب توي ماهي هاي آلوده فقط مي تونه اينطوري توجيه بشه كه انگل مي خواد با تغيير رفتار ماهي به اين صورت خودشو به بدن مرغ دريايي برسونه.

لكوكلريديوم
اسپورهاي اين انگل توي شاخكهاي حلزون نمو مي كنن. اين اسپور ها رنگ روشن و واضحي دارن و تا حدودي ميشه گفت مثل كرم داخل شاخك حلزون تكون مي خورن.

شگفت آوره كه اين حلزون هاي آلوده هم در مسير حركت خودشون به بالاي گياهان بلند ميرن تا بهتر توسط پرنده ها ديده و خورده بشن. و وقتي كه اين اتفاق افتاد انگل بقيه مسير رشد و نمو خودش رو توي بدن پرنده طي مي كنه تا به انگل بالغ تبديل بشه.







ساليان زياديه كه خانواده سالازار به عنوان سردمداران قصر در اينجا زندگي مي كنن. با اين وجود همه چيز درباره گذشته اين دودمان روشن و شفاف نيست و پيشينه هاي تاريكي هم در سابقه اونها وجود داره.

مدتهاي زيادي قبل از اين يه گروه مذهبي به اسم "لوس ايلومينادوز" وجود داشت كه توي اين منطقه خيلي قديمي محسوب ميشدن و ريشه هاي محكم و عميقي اينجا داشتن. ولي با اين حال، اولين حاكماني كه در اين قصر بر سركار اومدن اون گروه رو منحل كردن و حقوق اونها رو ناعادلانه و با ستمگري از بين بردن.

به خاطر همين من به عنوان يكي از پيروان اين مذهب و همينطور به عنوان هشتمين سردمدار قصر وظيفه ي خودم مي دونم كه گناه پيشينيان خودم رو در رابطه با گروه "لوس ايلومينادوز" جبران كنم. براي همين به نظرم رسيد بهترين راه براي جبران اين ظلم اينه كه قدرتي كه يه بار از اين گروه مذهبي گرفته شده بود رو دوباره به اونا برگردونم.

البته همونطور كه انتظار مي رفت يه مقدار وقت گرفت ولي در نهايت تونستيم انگل لاس پلاگاس رو كه مهر و موم و فسيل شده بود دوباره احيا كنيم و با اين اقدام يه قدم به هدف اصليمون كه ايجاد دوباره لوس ايلومينادوز هست نزديكتر بشيم.

دليل اين كه من انگل رو از اعماق زيربناي ساختمون قصر پيدا كردم و در اختيار لرد سادلر گذاشتم فقط اين نبود كه بخوام گناه گذشتگانم رو تلافي كرده باشم. بلكه مطمئن بودم كه لرد مي تونه استفاده ي خيلي بهتري از اين قدرت داشته باشه و اونو در راه نجات دنيا به كار ببره.

در واقع به اين خاطر انگل رو در اختيار لرد سادلر گذاشتم كه بتونه كساني كه با استفاده از قدرت انگل خطا كردن و گناهكار شناخته ميشن رو آزاد كنه و وقتي كه روح اونها تطهير شد دنيايي بدون گناهكار ايجاد ميشه همونطور كه بايد باشه. وقتي كه اونها از گناهان بري شدند ميتونن يكي از بسيار "گونادو" يي باشن كه وجود داره و به اين ترتيب مسير و هدف زندگيشون رو به خوبي درك كنن.

و در نهايت وقتي لرد سادلر تونست دنيايي رو كه در نظر داره ايجاد كنه، گناهان دودمان سالازار كه من هم جزوشون هستم جبران ميشه و از بين ميره.







به نظر مي رسه يه مزاحم زن بين ما وجود داشته باشه كه به عقيده ما با سرا در ارتباط هست.

همينطور فكر مي كنيم اون كسي باشه كه تخم انگل رو قبل از سر باز كردن از بدن سرا خارج كرده و ممكن هم هست كه سرا رو وادار كرده باشه قبل از رسيدن مامور آمريكايي نمونه انگل رو به دست بياره.

الان ديگه كاملا مشخصه كه هدف اون به دست آوردن نمونه هست به خاطر همين ما بايد اونو قبل از اين كه بتونه دوباره با سرا تماس بگيره پيدا و دستگيرش كنيم.

همينطور دلايلي هم وجود داره كه ثابت مي كنه اين مزاحمن زن داره براي شخص يا سازمان به خصوصي كار مي كنه پس ما بايد اونو زنده دستگير كنيم تا بتونيم در اين مورد ازش بازجويي داشته باشيم و احتمالا بايد بتونه به همه سوالاي ما جواب بدهبه خاطر همين بعد از دستگيريش ديگه سرا به هيچ وجه باعث نگراني ما نخواهد بود.

تا وقتي كه ما نمونه رو دوباره به دست بياريم شما مي توني به هر ترتيبي كه مناسب مي بيني با سرا رفتار كني.







نمونه بازگشت
شايد شما با شنيدن اين كه لوييس سرا توسط لرد سدلر كشته شد ناراحت شويد نمونه برگشت به جايي كه به آن تعلق داشت من بايد كمك ميكردم تا تمامي اتفاقات برطرف بشه و مشكلي براي لرد بوجود نياره چه بسا كه نمونه در جاي امني است و ما حالا ميتونيم شاد باشيم براي ما اين يه موقعيت خوبه حالا نمونه برگشت به دستان امن ما .ما هنوز يك مشكل كوچيك داريم و اون زن دردسر سازيه كه قصد داره اونو به دست بياره يه سازمان در اين قضيه دخيل است و اين مايه ي بدبختيه ماست كه آونجا همونجاييه كه سرا قصد داشت بره اگر اون ايمان بيشتري به ما نشان داده بود اون هم مثل ما يه آينده ي روشن داشت. و درباره ي اون دوتا آمريكايي ... لرد سدلر اونارو به دستان ما سپرد ما نبايد لرد رو مايوس كنيم ما بايد اشلي رو بدزديم و اون رو به لرد تحويل بديم و آن آمريكايي رو از بين ببريم.








بايد از تلاش "نويستادورها" (حشره هاي غول پيكر كه اشلي رو از رو زمين بلند كردن و دزديدن دوباره - مترجم !) ممنون باشيم كه تونستيم دوباره اشلي رو به چنگ بياريم.

ما به سرعت براي مراسم مذهبي مقدس آماده ميشيم تا اشلي رو به صورت يه عضو رسمي از فرقه ي لوس ايلومينادوز در بياريم.

تا وقتي كه داريم براي مراسم آماده ميشيم هر كدوم از شما كه مايليد مي تونين به دوست آمريكايي ما ملحق بشين.

احتمالا بايد بتونيم تا وقتي براي مراسم اماده ميشيم اين دوستمون رو واسه مدتي مشغول نگه داريم به اين ترتيب كه كاري كنيم دنده هاي برج ساعت با گذاشتن يه چيزي بين اونا تا يه مدتي گير كنن و از كار بيفتن.

به نظرم اگه در سه نقطه سه مانع لابلاي دنده ها كار بذاريم و به اين ترتيب مانع حركت اونا بشيم، وقت كافي در اختيارمون قرا رميگيره تا همه چيز رو براي مراسم آماده كنيم.

پس حالا برو و توريست آمريكايي ما رو سرگرم و مشغول كن.







اولين سردرمدار قصر انگل لاس پلاگاس رو جايي در زير زمين و بناي قصر مدفون كرد تا وجودش رو مخفي نگه داره.
اما موقعي هم كه سالازار لاس پلاگاس رو بيرون آورد هيچ كس فكر نمي كرد كه اون بتونه انگل رو دوباره زنده كنه به خاطر اين كه اولش اونا فقط بقاياي فسيل شده و مرده بودند نه خود انگل.

همه مي دونن كه موجودات انگلي بدون داشتن ميزبان نمي تونن زنده بمونن و زندگي رو با تكيه به توان خودشون نمي تونن ادامه بدن. اما وقتي سالازار و افرادش بقاياي پلاگاس رو از زير خاك بيرون آوردن به نظر مي رسيد كه انگار انگل منتظر بوده كشف بشه تا بتونه دوباره خودشو احيا كنه!

چندين سال بعد از كشف انگل بود كه تنش ها و ناراحتي هايي بين اون دسته از روستايي هايي كه در حفاري هاي كشف انگل كمك كرده بودن ديده شد كه هيچ توضيحي براش وجود نداشت.

بعد يه روز به طور ناگهاني اين عده از روستايي ها تبديل به وحشي هاي خشن و رام نشدني شدند.

بعدها معلوم شد كه دليل اين تغيير لاس پلاگاس بوده و با اين كه انگل در ظاهر فسيل شده بوده ولي بازم اين توانايي رو داشته كه سالهاي خيلي زيادي رو در يه مرحله سكون و به شكل سلولي شبه اسپور باقي بمونه و از بين نره.

ظاهرا در طول حفاري ها اهالي دهكده كه توي اين كار كمك مي كردن اسپورها رو موقع تنفس به داخل بدن خودشون كشيدن بعد اسپورها اونجا فعال شدن و در نهايت لاس پلاگاس به اين ترتيب مجددا احيا شده و به فرم فعال خودش برگشته.

حتي همين الان كه دارم اينا رو مي نويسم هم حفاري براي بيرون آوردن پلاگاس ادامه داره و فقط خدا مي دونه تا حالا چند تا از اين موجودات احيا و دوباره قعال شدن و فقط به ياد آوردن تعداد "گونادو" يي كه تا حالا بر اثر اين حفاريها ايجاد شده به تنهايي مي تونه گستردگي اين عمليات و تعداد زياد انگلهاي آزاد شده رو نشون بده.

فعاليتهاي غير انساني اونها بايد سريعا متوقف بشه چون اگه اين اتفاق نيفته مردم دنيا همگي قرباني كاراي نابخردانه و غير عقلاني اين فرقه ميشن.







وقتي كه يه تخم پلاگا توي بدن سر باز مي كنه ديگه تقريبا غير ممكنه كه بشه اونو از بدن بيرون آورد ولي قبل از باز شدن ميشه با دارو از بين بردش.

اگر تخم باز بشه ممكنه شايد با يه جور جراحي پيشرفته انگل رو قبل از اين كه توي بدن بالغ بشه خارج كني ولي اين كار اصلا آسون نيست و احتمال اين كه از جراحي جون سالم به در نبري خيلي زياده.

تا اونجايي كه من مي دونم دختره رو خيلي قبل از تو بهش انگل رو تزريق كردن و زمان براي اون به سرعت داره سپري ميشه و بايد خودتو براي بدترين قسمت داستان آماده كني.







موجودات مخوفي مثل "ال گيگانت" ها (غول هاي عظيم الجثه) و "نويستادور" ها (حشرات عظيم الجثه) صرفا محصولات جانبي آزمايش هاي شيطان صفتانه و غير انساني هستن كه بر روي نمونه هاي آزمايشگاهي كه يه زماني "انسان" بودن انجام شده.

ولي اين ميون يه موجودي هم درست شده كه ويژگيهاي منحصر به فردش آشكارا اونو از بقيه متمايز مي كنه. به اين موجودات "بازسازنده" ها ميگن.

بازسازنده ها از نوعي متابوليسم پيشرفته برخوردارن كه بهشون اجازه مي ده بخش هاي از دست رفته ي بدنشون رو با سرعت شگفت انگيزي ترميم و بازسازي كنن.

من كه تا حالا يه همچين چيزي نديدم ...

همين ويژگي هست كه اونا رو در برابر اسلحه هاي معمولي كه الان رواج داره تقريبا شكست ناپذير مي كنه.

ولي خوب مثل هر موجود زنده ي ديگه اي يه راهي هم براي كشتن اين موجود هست؛ ظاهرا يه جور خاص از انگل پلاگاي "زالو" مانند توي بدن اين موجود زندگي مي كنه و براي اين كه بشه فرايند ترميم و بازسازي اون رو متوقف كرد بايد محل اين انگل هاي زالو مانند رو توي بدنش پيدا كنيم و بعد اونا رو از بين ببريم.

ولي اين محل هاي به خصوص با چشم غير مسلح ديده نميشن و فقط با استفاده از دوربين حساس به حرارت ميشه ديدشون.

تا جايي كه من مي دونم بيشتر اين "بازسازنده" ها هر كدوم مقداري از اين انگلهاي زالو شكل رو در بدن خودشون دارن و براي كشتن هر بازسازنده بايد انگلهاي موجود توي بدنش رو نابود كرد







اون مامور آمريكايي باعث شد كه فرمانده مندز و ريمون (سالازار) رو از دست بديم. با اين حال هنوزم همه چيز داره طبق نقشه پيش ميره.

البته بايد اضافه كنم از دست دادن افراد وفادارم يه مقدار برام سخته ولي يه جوري بالاخره باهاش كنار ميام.

پيدا كردن جانشين براي افرادي كه از دست داديم آسون نيست. بايد با دقت دنبال موارد جديد بگردم چون كه وقتي قدرت پلاگا در اختيار كسي قرار ميگيره فرد مي تونه از اين قدرت براي آشكار كردن باطن و تمايلات واقعي خودش استفاده كنه و نشون ميده واقعا چه جور آدمي هست به خاطر همين اگر افراد رو اشتباهي انتخاب كنم به راحتي مي تونن به من خيانت كنن.

من به مرداني نياز دارم كه روي وفاداريشون به من قسم بخورن. به خصوص وقتي كه سرا به گروه خيانت كرد تجربه ي بيشتري در اين زمينه پيدا كردم و اشتباه گذشته رو ديگه دوباره تكرار نميكنم.

توي اين لحظه ي حساس نبايد بذارم هيچ كس سر راه اجراي نقشه هاي من قرار بگيره








طي اين گزارش نتيجه ي تحقيقاتم رو بر روي انگل پلاگا قرار مي دم؛ اين انگل سه تا ويژگي ممتاز داره.

1- همونطور كه قبلا هم اشاره كرده بودم، انگل اين توانايي رو داره كه الگوهاي رفتاري ميزبان خودش رو تغيير بده و مثل دست آموز از اون استفاده كنه.

2- انگلهاي پلاگاس موجوداتي اجتماعي هستن. منظورم اينه كه اونا به جاي زيست انفرادي در قالب يه اجتماع هماهنگ و بي نقص زندگي مي كنن و اعتقاد بر اينه كه اونا از يه جور شعور اجتماعي و هوش دسته جمعي برخوردارن.

اين طرز رفتار رو ميشه بين حشره هايي مثل زنبور عسل يا مورچه هم مشاهده كرد ولي چنين رفتاري بين موجودات انگلي خيلي نادر هست. ممكنه اين يه جور رفتار اكتسابي باشه بين انگلهاي پلاگا و من دارم سعي مي كنم بفهمم آيا ارتباطي بين اين رفتار و خصوصيت اول اونا وجود داره يا خير.

3- انگلهاي پلاگاس مهارت هاي استئنايي و منحصر به فردي در سازگاري با محيط هاي جديد دارن و قادرن با ايجاد سريع يه محيط همزيستي مناسب، درون بدن موجودات متنوعي زندگي و رشد كنن. اين توانايي وقتي با رفتارهاي اجتماعي اونا تركيب ميشه، كمكشون مي كنه كه به طور هوشمندانه اي - بدون توجه به نوع ميزبان - بين ميزبانهاي مختلف كنش و واكنش هاي زيستي بر قرار كنن.

البته برام شرم آوره كه اضافه كنم علاقه ي بيش از حد من به مطالعه و درك و فهم ماهيت اين انگلها باعث شد اهداف اصلي اين پژوهش ها رو كه فرقه لوس ايلومينادوز به دنبالش بود از ياد ببرم و اين علاقه مفرط چشم من رو بر روي واقعيت ها بست.

حتي با اين كه مي دونستم سدلر قصد داره از نتايج اين آزمايشها سواستفاده كنه بازم نمي تونستم از ادامه ي تحقيقاتم صرف نظر كنم و در نتيجه الان منم دقيقا به اندازه ي سادلر بابت ايجاد اين وضع آشفته مسئول و مقصرم. الان ديگه كاملا متوجه شدم كه اشتباه مي كردم، ولي آيا مي تونم به تنهايي جلوي اجراي نقشه هاي پليد و شيطاني اونا رو بگيرم ... ؟







الان ديگه داره كم كم برام روشن ميشه كه اون پيرمرده سادلر از اول نمي خواست با من روراست باشه.

حتي وقتي كه موفق شدم اشلي رو براش بدزدم باز يه جورايي حس كردم كه دلش نمي خواد خيلي بهش نزديك بشم.

توي اين شرايط چاره ي ديگه اي ندارم جز اين كه از ايدا درخواست كمك كنم.

شايد اون مي دونسته كه چنين اتفاقايي قراره بيفته.

حدس من اينه كه هدف هاي نهايي اون چيزي غير از اهداف من و وسكر باشه و الان بهترين فرصته كه بتونم اينو بفهمم.

و بعد از اين كه از شر لئون خلاص شدم و نمونه رو هم به چنگ آوردم مي تونم جسد اون (ايدا) رو هم كنار لئون توي يه كيسه (جسد) قرار بدم و جفتشون رو براي وسكر بفرستم.







نام بازي : تمرين هدف گيري (Target Practice)
قوانين بازي :
1. با كسب امتياز بالاي 3000 جايزه دريافت كنيد.
2. زدن كله هدف‌ها امتياز بيشتري دارد. (زن‌ها 200 و مردها 100)
3. در صورتي كه پنج هدف را به طور متوالي و بدون خطا بزنيد، هدف سالازار كه داراي امتياز زيادي است (500) ظاهر خواهد شد.
4. زدن اشلي موجب كم شدن امتيازتان خواهد شد. (1000-)

جايزه‌ها :
1. در هر دور بازي فقط يك Bottle Cap مي‌توانيد به عنوان جايزه دريافت كنيد.
2. Bottle Cap هاي ويژه را مي‌توانيد به دو صورت به دست آوريد. يا تمام هدف‌هاي چوبي (25تا) را بزنيد (البته به غير از اشلي) و يا اينكه امتيازي بالاي 4000 بياوريد.
3. به طور كلي در بازي 24تا Bottle Cap وجود دارد. هر بار كه وارد يك Shooting Range جديد مي‌شويد 6 تا از اين Bottle Cap ها در دسترس خواهند بود.

پاداش ويژه :
1. هر بار كه يك رديف را روي پايه Bottle Cap كامل كنيد، پاداش دريافت خواهيد كرد.
2. از آنجا كه 4 رديف بر روي پايه Bottle Cap وجود دارد، پس چهار دفعه مي‌توانيد پاداش دريافت كنيد.
نكته آخر اينكه Bottle Cap هايي را كه برنده شده‌ايد مي‌توانيد در قسمت Key/Treasures مشاهده نماييد






از همون مراحل ابتدايي نحقيقات ما داشتيم دنبال يه راه عملي و امن براي برداشتن و حذف پلاگا از بدن ميزبان مي گشتيم ولي جالبه كه برام معلوم شده، هدف اين پژوهش نه تنها پيدا كردن راهي براي از بين بردن پلاگا نيست بلكه دقيقا بر عكس ابداع روشي هست كه باعث بشه پلاگا به راحتي نتونه از بدن قرباني خودش جدا و نابود بشه.

در نهايت تونستيم بفهميم كه پلاگا فقط به يه روش از بدن جدا و نابود ميشه و اونم قرار گرفتن انگل در معرض يه جور پرتو خاص هست. منتها تنها مشكل اين روش اينه كه فرايند خيلي خيلي دردناكي هست به خاطر اين كه پلاگا خودشو به رشته هاي عصبي فرد متصل مي كنه و ممكنه حتي هوشياري فرد رو هم تحت تاثير قرار بده و بهش صدمه بزنه.

واقعيت ديگه اي هم كه بايد بهش اشاره كرد اينه كه وقتي پلاگا توي بدون فردي رشد كرد و تبديل به انگل بالغ شد پروسه ي نابودي اون ممكنه به مرگ ميزبان منجر بشه.

ولي شايد مرگ خيلي به نظر بد نباشه وقتي به بلاهايي كه در اثر رشد انگل توي بدنت ممكنه به سرت بياد فكر كني







قدرت حقيقي ايالات متحده در سه منطقه متمركز شده. ساختمان دادگستري، قواي مجريه و ارتش. براي اين كه بتونيم كنترل اين مناطق رو به دست بگيريم بايد ذهن و فكر افرادي رو كه مشاور رييس جمهور هستن تحت تاثير قرار بديم.

وقتي كه اين اقدام به عمل اومد بقيه ي ادارات و بخش ها به سرعت تحت حكومت ما در ميان.

اگر هم به طور اتفاقي بعضي مردم متوجه نقشه ي ما بشن خساراتي كه ممكنه بهمون وارد بشه بايد به حداقل برسه. البته حتي در اين صورت هم ما هنوز مي تونيم با استفاده از نقشه ي پشتيبانمون كشور رو فتح كنيم و سپس از قدرت و نفوذ بين المللي اونها به نفع خودمون استفاده مي كنيم تا بقيه دنيا رو هم تحت كنترل در بياريم.

همونطور كه اشاره شد اگر برنامه ي اول ما بر طبق نقشه پيش نره از نقشه دوم خودمون استفاده مي كنيم. به اين ترتيب كه با نيروهاي "ويژه" به كشور نفوذ م يكنيم و ترس و وحشت و آپوب رو مثل ويروس توي ايالت ها پخش و گسترده مي كنيم.

اون وقت ديگه فقط به مقداري زمان لازمه تا مقاومت كشور در هم بريزه و درست در لحظه اي كه اونا كاملا آسيب پذير شدن ما حمله نهايي رو شروع مي كنيم.

برادران من شاد باشيد: دنيا به زودي از مخالفان ما پاك خواهد شد !

[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان