سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فایل های 1 Resident Evil Gun Survivor (فارسی)

#1
Church Manager's Diary  ( خاطرات مدیر کلیسا )

7 اکتبر
امروز فرمانده همه ی کسانی که مسئول بخشی از شهر بودند از جمله خودم را فراخواند . در طی این کنفرانس ما گزارشی در مورد کشتار اخیر شهر راکون در ایالات متحده دریافت کردیم . 
مردم ویلیام بیرکین رو  به خاطر خیانتش و ندادن ویروس جی بدست ما سرزنش کردند . فرمانده دستور داد که اگر خائنانی مثل بیرکین در این شهر هستند باید به بی رحمانه ترین شکل اعدام بشن .
من فکر می کنم که دستور فرمانده معقول است . امکانات این شهر شبیه به آزمایشگاه راکونه و بعد از اون دومین مقر مهم آمبرلا ست . ما هرگز نباید با خطر زیستی روبرو بشیم . اگر این اتفاق بیافته میلیارد ها دلاری که برای خرید کل این شهر و تاسیساتش خرج شده هدر میره . داشتن یک سازمان دیدبان برای کنترل رفتار کارکنان در آینده لازم است . 



Janitor Andy's Diary  ( خاطرات اندی سرایدار )

6 سپتامبر 
من هرگز او را ندیده ام  اما شنیده ام که یکی به نام وینسنت به فرمانده ی عالی این شهرستان تبدیل شده است.
او رسما یکی از نخبگان ارسال شده توسط آمبرلاست . در حقیقت او مانند یک شیطان است که لحظه ای برای کشتن دوستش اگر با ارتقا درجه همراه باشد تردید نمی کند .
از اونجایی که من در این فاضلاب تاریک زندگی می کنم هیچی برای من معنایی نداره .

20 سپتامبر
من یک شایعه ی زننده شنیدم ...
فرمانده ی جدید وینسنت دستوراتی به پرسنل تاسیسات برای جمع آوری روزانه ی کودکان از سراسر دنیا برای انجام آزمایش های وحشیانه اش داد.
من نمی دانم که چرا بچه ها به این شهر آورده شده بودند . اما مطمئنا نگران کننده است . خب من نمی خواهم خودم را تا زمانی که هیچ تاثیری ندارد درگیر کنم .

10 اکتبر
برخی از آن تصادفات وحشتناک دیشب بالای زمین اتفاق افتاد . من جزئیات را نمی دانم . اما شنیده ام که فرمانده وینسنت این کار بی رحمانه را انجام داده است .

9 نوامبر
سرانجام امروز فرمانده وینسنت برای بازرسی به اینجا آمد .  ما با هم بحث کوتاهی داشتیم  اما من نتونستم چیزی جز ظلم در او ببینم . زمانی که من یه عکس به عنوان یادگاری از او در دستم بود او خیلی عصبانی شد.
او مانند یک آشغاله .




Patient's Medical Records
(سوابق پزشکی بیماران )

نام : Smith J. Williams
جنسیت : مذکر | سن : 17 | قد : 181 سانتی متر | وزن : 72 کیلو گرم
وضعیت سلامت : سلامت کامل روانی | سست و تنبل
مقدار مصرف : 10 میلی گرم ارامبخش را روزانه با سوپ مخلوط کند و بخورد .
5 میلی گرم از قرص Halcion ( نوعی قرص خواب ) قبل از خواب با مقداری نان خورده شود .

نام : Jennifer Campbell
جنسیت : مونث | سن : 18 | قد : 165 سانتی متر| وزن : 47 کیلو گرم
وضعیت سلامت : سلامت کامل روانی | بی ثبات ، نا پایدار ( یعنی همش ورجه وورجه میکنه )
مقدار : او خیلی گوشه گیر شده است ، کمتر وعده های غذایی را مصرف میکند پس بهترین روش خوردن ارامبخش هایش همراهه نوشیدنی هاست .

نام : Ryoji Yokota
جنسیت : مرد | سن : 18 | قد : 177 سانتی متر | وزن : 55 کیلو گرم
وضعیت سلامتی : نتایج MRI نشان میدهد که به سرطان در وریده مخچه مبتلا است . درمانی از طرف شرکتت معتبری برای این نوع سرطان نیست .

نام : Karenina Arbachakov
جنسیت : مونث | سن : 17 | قد : 155 سانتی متر | وزن : 43 کیلو گرم
وضعیت سلامتی : در وضعیت خوب روانی به سر میبرد
مقدار : 10 میلی گرم ارامبخش در سوپ حل کند و به عنوان صبحانه بخورد .



Plant Personnel's Diary

( خاطرات پرسنل کارخانه نیروگاه )

هر روز ، بارها و بارها بر روی مردم بیگناه روی میز عمل کارهایی انجام میدادیم ، ما بدون بیهوشی جمحمه ی ان ها را باز میکردیم و بخشی از مغز ان ها را بر میداشتیم ...حتی بعد از اینکه کارمان تمام میشدو و قصد میکردیم به رختخواب برویم و بخوابیم صدای جیغ و ناله های مردم بیگناه ما را ازار میداد .
فرمانده Vincent همیشه به صورتی سرد و جدی به ما میگوید : ایا فکر میکنید ان ها انسان هستند ؟ خیر ان ها تنها مواد خامی برای به وجود اوردن تایرانت ها هستند .
ولی وقتی ما چاقو را در جمجمه های ان ها قرار میدهیم هرگز نمیتوانیم به خودمان بفهمانیم که ان ها نیز انسان هستند ، درست همانند ما !
من چندین بار به فرمانده Vincent التماس کردم که عمل کردن جمجه ی انسان ها را متوقف کنیم ولی او قبول نمیکرد و میگفت ما باید مقدار بیشتر و با خلوص تری از انواع گوناگون β Nonserotonin اسخراج کنیم .
با وجود سفارشات خیر اخلاقی که این شرکت به ما میکرد ما میدانستیم که کاری که انجام میدهیم درست نیست ... اگر ما بمیریم به جهنم میرویم .
نه .... شاید خود این وضعیت برایمان جهنم واقعی باشد .



Prison Chief's Diary (خاطرات رئیس زندان)


20 اکتبر

امروز ما در گزارش مان پاسخی برای خودکشی 20 خوک گینه ای در روز های دیگر دادیم .
به نظر نمی رسد مرکز فرماندهی بزودی قصد جمع اوری و جایگزین کردن خوک های گینه ای را داشته باشد . خیلی دیر شده است , اما الآن من پشیمانم از این که گزارش جعلی مبنی بر حادثه ی خودکشی دسته جمعی ارسال کردم , در حالی که آنها دسته جمعی فرار کرده بودند .
به هر حال تا زمانی که من در این شهر باقی می مانم , به معنیه مرگ است  اگر با جرات به مخالفت با فرمانده وینسنت بپردازم.
من هرگز لبخند بی رحمانه ی وینسنت را وقتی که به پسرانی که در آن شب سعی فرار از زندان را داشتند شلیک کرد , فراموش نمی کنم .
این که فرمانده وینست در واقع یک فرد بسیار خونسرد است فقط یک شایعه است . او یک قاتل واقعی است . من در وضعیتی قرار دارم که میتوانم حقیقت را برای مرکز فرماندهی ارسال کنم , اما من خیلی از فرمانده وینسنت می ترسم ... نمیدانم باید چه کار کنم ...



Lott's Diary (خاطرات Lott)


10 سپتامبر

امروز من تعدادی از زندانی ها را در گذرگاهی طاق دار دیدم. انها چشم های خسته ای داشتند و یک زن به زور با جاری ساختن آب دهانش کلمات را تلفظ می کرد . یکی از آنها که به من خیره شده بود شبیه سربازان دشمن بود . همه ی آنها لباسشان رشته رشته شده بود و بدنشان بوی بد می داد . این احمقانه است اما پدر و وینسنت می گویند : آنها یک نژاد مختلف از آمبرلا هستند .
پدرم می گوید : ما بر روی آدم های جزیره کار می کنیم تا از آنها انسان های معقول و مناسب بوجود بیاوریم. این بهتر است . این طور فکر نمی کنی ؟

15 اکتبر

من شنیده فرمانده وینسنت افرادی که سعی به فرار از زندان را داشتند کشت. چگونه این اتفاق افتاد ؟ کار آنها قطعا بد بود اما نیازی به کشتنشان نبود .چرا ؟ آیا من این را باور دارم ؟ پدر و آمبرلا آنها را تحت درمان گرفتند . پس چرا آنها را به قتل می رسانند ؟

23 نوامبر

شهر در ترس و وحشت است! تمام
هیولاها همه جا هستند وبه مردم حمله می کنند! افراد امبرلا که با من خوب بودند ناگهان شروع به حمله به من کردند.
من نیاز به کمک دارم !
لطفا کسی مرا نجات بده !

24 نوامبر

پدرم و مادرم به هیولا تبدیل شدند.
یکی از بازمانده ها به من گفت که فرمانده وینسنت مردم را به هیولا تبدیل کرده است.
من الان به هیچکس نمی تونم اعتماد کنم.
من باید زنده بمانم و از خواهرم لیلی محافظت کنم.مهم نیست که چه اتفاقی می افتد.
ما باید با هم از شهر فرار کنیم .




Restaurant Owner's Diary


4 اکتبر 1998
من یه داستان غیر قابل باور شنیدم .
یک شهر کوچک به نام Raccon هفته گذشته نابود شد !
شنیده ام که ساکنان به زامبی تبدیل شده و مابقی بازمانده ها شهر را ترک کرده اند .
شایعه شده که شرکت Umbrella پشت تمام این قضایاست ، اما من به طور کامل مطمئن نیستم .
در حالی که این حادثه در مکانی دوز از اینجا رخ داده است ، اما به محض اینکه یادم میاید که Umbrella پشت این قضایاست دچاز اضطراب میشوم .
امیدوارم که این شهر چیزیش نمیشه ...
6 اکتبر 1998
من داستان جالبی دیگر را در مورد William Birkin شنیده ام ، ظاهرا او عامل نابودی شهر Raccon میباشد .
او خالق ویروس های T و G یا هر چیز دیگری است ، او سعی میکرد تا با استفاده از این ویروس ها اهداف خود را پیش ببرد .
باورنکردنی به نظر میرسد ، اما او ویروسی را به خود تزریق کرده بود که بدن او را به یک هیولا تبدیل کرده بود .
همچنین این ویروس توسط موش ها به سیستم فاظلاب شهری نفوذ پیدا کرده و کم کم به شهر را پیدا کرد .
8 اکتبر 1998
باید چه کار کنم ؟ امروز یکی از کارکنان Umbrella به اینجا امده بود تا ناهار بخورد ، وقتی در مورد ویروس T از او پرسیدم ، جواب داد که خطری این جزیره را تهدید نمیکند ، اما من کاملا به حرف او مطمئن نیستم .
من مجبور شدم برای پول با Umbrella کار کنم ، فقط در رستوران من به روی کارکنان Umbrella باز است . چیز جالب و جدیدی در این مکان برای من وجود ندارد .
به نظرم باید زود تر از اینجا بروم قبل از اینکه دیر شود ...



An Imprisoned Boy's Diary
خاطرات یک پسر زندانی
5 سپتامبر

16 روز از روزی که من توسط چند مرد سیاه پوش در یکی از خیابان های Congo گرفته و به اینجا آورده شدم.اوایل نمی دانستم چه خبر است اما به تدریج حقیقتو در مورد این شهر فهمیدم.به نظر میرسه که ما به اینجا آورده شدیم تا به عنوان موش های آزمایشگاهی برای یک شرکت دارویی به نام آمبرلا ازمون استفاده بشه.تمام ساکنان این شهر برای این شرکت کار میکنند حتی زنان و بچگانی که خانواده ی کارکنان اینجا هستند.
به نظر میرسه این موش های آزمایشگاهی از تمام نقاطی جهان جمع آوری شده اند.کسی که در اتاق کناری منه یک چینیه و اونی که سلولش مقابل سلول منه یه برزیلی.بقیه هم روسی,ژاپنی و.... هستن.اینجا شبیه یک نمایش بازار جهانی است!همچنین عجیب تر اینکه اونا همشون جوونن.جوان ترین فرد اینجا 16 سال و مسن ترین هم حدود 19 یا 20 سال دارد!
افراد آمبرلا هر از گاهی مارو به یه کلوپ میبرن و ما اونجا میتونیم حال کنیم و استرسمون تخلیه بشه.اما من نمیزارم اونا منو فریب بدن.من از اینجا فرار میکنم,هیچ اهمیتیم نمیدم چه اتفاقی می افته!من باید....
به هر جال مهم ترین چیز الان اینه که آماده شده و منتظر بمونیم که چه چیزی در پیش روی ماست.

10 سپتامبر

اخیرا بقیه جور عجیبی رفتار میکنن.به نظر میرسه که اونا داروهایی رو تو غذا هامون میریزن.من خودم هراز گاهی تمرکزمو از دست میدم.من باید مواظب باشم.

21 سپتامبر

نمیتونم باور کنم!
یکی از دوستام,شین,در اتاق بغلی من به تاسیسات درون کوه برده شد.دیگه فک نکنم اون برگرده.برای اون همون اتفاقی می افته که برای آنا و جیکوب که هفته ی پیش برده شده بودند اتفاق افتاد.میدونم...میدونم چه بلایی سر اونایی که به تاسیسات درون کوه فرستاده میشن میاد!
دیروز وقتی منو به یه کلوپ بردن من شنیدم که دو تا از پرسنل چی گفتند....به دستور وینسنت,فرماندار شهر,اونا مغز مارو باز میکنند و یه نوع ماده ازش خارح میکنن که اسمشو نمیدونم چیه!
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که وینسنت یه شیطانه!نه...نه تنها وینسنت بلکه تمام کارکنان اینجا که با ما جوری رفتار میکنند که انگار ما انسان نیستیم بلکه موش آزمایشگاهی هستیم!
همه ی ساکنین این شهر شیطان اند و من اگه مدت بیشتری اینجا بمونم منم کشته میشم.
ما باید عجله کنیم و هرچه زودتر نقشه ی فرار رو ترتیب بدیم!

9 اکتبر

زمانش رسیده.من متوجه شدم که کارکنان آمبرلا یه هفته است که بسیار آشفته و به هم ریخته اند.شایعه شده که جادثه ی بسیار بدی در یکی از تاسیسات آمبرلا در آمریکا اتفاق افتاده.همه ی نگهبانان زندان دارن دنبال اطلاعاتی در باره ی علت این حادثه میگردند و بسیار سرشون شلوغه و این به آن معناست که امنیت کافی وجود نداره.
ما با دوستامون هماهنگ شدیم.Stojkovic و Enriquez کلید هارو از نگهبانان میدزدند و منو Sankhon حواس اونارو برای مدتی پرت خواهیم کرد و Yoshikawa و Fellipe دنبال اسلحه ها میگردن.

10 اکتبر

ما برای فرار آماده هستیم.نقشه ساعت 11 شب امشب عملی خواهد شد.ما 20 نفریم و به دو گروه تقسیم شدیم.گروه A و گروه B.گروه A از طریق کانال هوا وارد فاضلاب شده و گروه B با طناب از برج مراقبت پایین خواهند رفت.ما از طنابی که اونا برای بستنمون استفاده میکردند برای فرار استفاده میکنیم.
اگر موفق نشدیم وینسنت مطمئنا مارو میکشه و اما اگر اینجا هم بمونیم مغزمونو باز میکنند.
ما در هر دو حال خواهیم مرد اما من ترجیح میدم هنگام فرار بمیرم...



Commander Vincent's Diary
خاطرات فرمانده وینسنت
10 اکتبر

دیشب یه عده از موش های آزمایشگاهی از زندانشون فرار کردن,سلاح برداشتن و کلی آشوب به پا کردند.همه ی موش های آزمایشگاهی که مسئول این حادثه بودند توسط خود من کشته شدند.اما اگه سران آمبرلا از این قضیه بویی ببرند خیلی بد میشه.
این حادثه میتونه نقشه ی منو برای بازگشت به پیش سران و گرفتن مزدم و تمام زحمت هایی رو که در این شهر کشیدم خراب کنه.من به مسئول زندان گفتم که این حادثه رو یه خودکشی دسته جمعی گزارش کنه.همچنین باید به چند نفر دیگه هم بگم که دهنشونو بسته نگه دارن...

8 نوامبر

مردم شهر که تاکنون با من مخالفت میکردند الان دارن دنبال اطلاعات و جزئیات گزارشاتی که من به سران دادم میگردن.دیروز اون پسر کوچیک,Lott به من گفت که یه جاسوس وارد شهر شده.فک کنم اون جاسوس باعث این آشوب در شهر شده.
فعلا باهاش کاری ندارم.اول دنبال کسی میگردم که اون براش کار میکنه و هدفش بعد میکشمش.
این خیلی ناراحت کنندس که من از کل مردم این شهر تنها به اون پسر کوچیک,Lott اطمینان دارم.

19 نوامبر

به نظر میرسه که مردم شهر دارن گزارشی مبنی بر تعقیب قانونی قضایا به سران میفرستند.همان مردمی که هفته ی بعد به موش آزمایشگاهی تبدیل میشند!
اونا میگن که از من مدرک دارن ولی من هرگز نمیزارم چیزی علیه من فاش بشه.اون مردم تاسف کارهایی رو که میکنند رو خواهند خورد.من بهشون نشون میدم کسی که با من مخالفت کنه چه بلایی سرش میاد!

22 نوامبر

حالا اونا فهمیدن که قدرت دست کیه!
من ویروس T رو در کل شهر پخش کردم .البته جوری پخش کردم که به نظر این حادثه تصادفی بود.الان شهر دیگه باید کاملا آلوده شده باشه.الان میتونم پیش سران برگردم و برای افتخاراتم و کارهای بزرگی که کردم پاداشمو بگیرم.
هیچ کس نمیتونه با من مخالفت کنه...!نه...هنوز یه نفر هست که باید مراقبش باشم.
جاسوسه!
من باید اون موشو که باعث آشوب شهر شده بود نابود کنم!



How to extract Beta Hetero Nonserotonin
چگوگی در آوردن Beta Hetero Nonserotonin

برای ایجاد یک سیستم تولید و افزایش حجم تایرانت ها,که بسیار مهم و ضروری است هنگام کاشت ژن مقدار قابل توجهی Beta Hetero Nonserotonin باید به آن تزریق شود.
این ماده یکی از عناصر سازنده ی مغز انسان میباشد.این ماده از غده ی هیپوفیز افراد هنگام تشکیل صفات ثانویه ی جنسی افراد ترشح میشود.
همچنین تحقیقات پزشکی نشان میدهد که این ماده ی مغزی هنگام ترشح بیش از حد نورآدرنالین توسط هسته های لکوس سرولئوس در مغز ترشح میشود.
نورآدرنالین ماده ای ترشحی است که در افراد هنگام ترس و تنش ترشح میشود.و به این دلیل که Beta Hetero Nonserotonin در سلول های زنده ترشح میشود نمیتوان آن را از مغز افراد مرده استخراج کرد.
بهترین راه برای استخراج این ماده این است که جمجمه ی فرد را هنگام بیهوشی بشکافیم.این کار باعث میشود نورآدرالین بیشتری ترشح شود.زیرا در این زمان غده ی هیپوفیز بسیار فعال میشود.
فرماندار وینسنت گلدمن
ساخت تایرانت در جزیره ی Sheena



Wiretapping Record of Vincent
نوار استراق سمع از وینسنت

ما بیشتر از این نمیتونیم کارهای فرمانده وینسنت رو تحمل کنیم.برای اینکه اونو برکنار کنیم باید چندی از کارهای شیطانی اش را به سران گزارش دهیم.
ما متوجه شدیم که او بسیار باهوش و مختاط است.در آخرین گزارش خود با وجود اینکه بسیار برای ما خطرناک بود ما تونستیم یکی از تماس های تلفنی اش را ضبط کنیم.سرانجام ما مدارک کافی را که میتوانست اورا بر کنار کند جمع آوری کردیم.
این نوار از گفتگوهای او درباره ی حادثه ی فرار زندانیان بود و نشان میدهد که او شخصا به آن افراد جوان شلیک کرده است و تلاش کرده که حقیقت را مخفی نگه دارد.همچنین این نوار ثابت میکند که وینسنت همکار خود را برای اهداف شخصی خودش نیز کشته است.
اگر ما بتوانیم این نوار را به افرادی که برای نظارت هفته ی آینده می آیند بدهیم برکناری او حتمی است و مردم شهر به آرامش خود باز خواهند گشت.



Umbrella Top Secret File
فایل فوق سری آمبرلا

پوشه ی محرمانه ی آمبرلا
تنها برای چشمان شما

این فایل شامل اطلاعاتی راجع به B.O.W هایی است که طی حملات میکروبی توسط ویروس بوجود می آیند.
اولین حادثه ی پخش شدن ویروس در 11 می 1998 در آزمایشگاه آرکلی رخ داد.دومین حادثه 4 ماه بعد در منطقه ای بسیار بزرگ تر و در شهر راکون رخ داد.اگر چه تمامی آنها ثبت نشده اند اما امکان ندارد B.O.W هایی جز B.O.W هایی که در زیر لیست شده اند بوجود آیند.

فایل B.O.W #1:زامبی

انسان هایی که به ویروس T آلوده شده اند.آنها هوش و حواس خود را از دست داده اند و در محلی معین سرگردان اند و اشتها و نیاز بسیاری به گوشت انسان دارند.

روش مقابله:با توجه به سرعت کندشان شما میتوانید از فاصله ای معین و کافی با شلیک به آنها متوقفشان کنید.(شلیک به سر)

فایل B.O.W. #2:سربروس

سگ های آلوده به ویروس T هستند.بدن آنها به اندازه ی زامبی ها نابود نشده است و به همین دلیل اونا میتونن سریع حرکت کنند.اونا بسیار به صدا حساس اند و اگر کوچکترین صدایی از شما بشنوند شما را پیدا کرده و به شما بی دریغ حمله میکنند.

روش مقابله:شما میتوانید با یک کلت دستی آنها را نابود کنید اما وقتی آنها سریع حرکت میکنند هدف گیری دشوار است.

فایل B.O.W. #3:لیکر

این موجودات وقتی زامبی آلوده به ویروس T جهش میابد بوجود می آیند.هنگام جهش اونا تغییر شکل پیدا میکنند و مغزشان نمایان شده و چهار دست و پا با چنگال هایش راه میرود.برعکس زامبی ها این موجودات بسیار انعطاف پذیر و سریع هستند و میتوانند به هر سویی دویده یا بپرند.لیکر ها چشم ندارند و نمی بینند اما حس شنوایی آنها تقویت شده و بسیار قوی است.

روش مقابله:بدلیل اینکه اونا به طرف صداها جذب میشوند شما هنگام تیراندازی به آنها باید بسیار احتیاط کنید.اگر آنها متوجه شما نشده اند و شما میخواهید از آنحا عبور کنید اونا صدای دویدنوتون میشنوند پس نباید بدوید و به آرامی از آنجا دور شوید.

فایل B.O.W. #4:ایوای

پایه ی این B.O.W ها گیاهان است.اونا میتونن با گازهای اتنشاقی که با فشار از پوستشان خارح میشود حرکت کنند.شما باید بسیار مراقت شاخک هایشان باشید چون همانند شلاق بوده و به شما آسیب زیادی میزنند.

روش مقابله:بدلیل اینکه نسبت به آتش بسیار آسیب پذیرند grenade launcher سلاح بسیار مناسبی است.

فایل B.O.W. #5:هانتر

این B.O.W هنگامی که DNA انسان به ویروس T آلوده شد و طی آزمایشات تغییر یافت بوجود آمدند.وقتی که قدرت ماهیچه های پایینی بدن آنها افزایش یافت اونا میتونن به طور شگفت انگیزی بپرند و بوسیله ی چنگالهای قوی و تیزشان حمله کنند.

روش مقابله:هنگامی که آنها میخواهند به طرف شما بپرند به مدت کوتاهی زود می ایستند.شما باید در این موقع به آنها شلیک کنید.

فایل B.O.W. #6:تایرانت

پروژه ی نهایی B.O.W ما که با ویروس T ساخته شده است.این موجود بر اساس تایرانت معمولی ساخته شده است اما از "تایرانت معمولی" و "نمسیس" وحشی تر و قوی تر و باهوش تر است که در شعبه ی اروپا ساخته شده است.

روش مقابله:تقریبا هیچ راه مقابله ای در برابر قدرت فوق العاده ی این موجود وجود ندارد!

فایل B.O.W. #7:پروتوتایپ

این موجودات هنوز کامل نیستند اما تقریبا توانایی حرف زدن دارند.ما میتوانیم با اضافه کردن موادی مختلف از این موجودات B.O.W های بسیار قدرتمند و وحشی بسازیم.
اما,هنوز ما یک مشکلی داریم....



Slide: Raccoon City "After the Destruction" Report
اسلاید:گزارش شهر راکون بعد از حادثه

تاریخ:5 آگوست 1998
گزارش یکی از اعضای U.B.C.S

فسمت اول
حادثه ی میکروبی که در 11 می در عمارت لرد اسپنسر و آزمایشگاه بیوشیمیایی با نابودی کل تاسیسات توسط اعضای STARS در 25 جولای به پایان رسید.در 8/5/98 هیچ اثری از ویروس در آن منطقه یافت نشد.اما ما باید این منطقه رو تحت نظارت شدید قرار دهیم و احتیاط کنیم.فرمانده مخفی ما آلبرت وسکر ناپدید شده و احتمالا مرده است.اما ما اطلاعاتی مبنی بر اینکه جیل ولنتاین و کریس ردفیلد میخواهند این حادثه را به رئیس پلیس و مطبوعات گزارش کنند.من پیشنهاد میکنم که این موضوع را بسیار جدی گرفته و پیگرش باشیم تا بتوانیم جلوی آن را بگیریم.
فرمانده U.B.C.S
نیکولای گینووف
تاریخ:30 سپتامبر 1998
گزارش یکی از اعضای U.B.C.S
قسمت دوم
همین حالا من در بالای برج ساعت در شهر راکون هستم.این شهر مملو از زامبی است.الان به طور حتم میتوان گفت که شهر راکون بر اثر پخش ویروس به طور کامل نابود شده است.این وضعیت سیار وخیم تر از وضعیت حادثه ی عمارت میباشد.ما احتمال میدهیم که این کار یکی از محققان شرکت ما میباشد.دکتر ویلیام بریکین سازنده ی هردو ویروس G و T میباشد.من در مورد هر دو حادثه تحقیق کردم دو مسئله باید بسیار مورد قرار گیرد.اول باید ویروس ساخته شده بهتر شده و اصلاح شود و دوم اینکه ما به محققان خبره و با تجربه ای نیازمندیم.سلاح های زیستی ویروسی فرآورده های اصلی ما هستند بنابراین آنها باید به خوبی ساخته و نگهداری شوند.همه ی کارکنان نیز باید نهایت تلاششان را بکنند تا هیچ حادثه ای رخ ندهد.
فرمانده U.B.C.S
نیکولای گینووف
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان