سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فایل های Resident Evil : Darkside Chronicles

#1
Ants Notes
( یادداشت در مورد مورچه ها )

Alexia Ashford مورچه های حامل ویروس T-Veronica را در ازمایشات خود خلق کرده است ، الوده شدن مورچه ها به این ویروس باعث رشد خارقالعاده و طغیان گر شدن ان ها میشود  .
مورچه های شروع به حمله و شکار به چیزی که میبینن میکنن .
این موجودات توسط  Alexia-Pod رشد میکنند که در زیر اتاق کنترل ساخته و واقع شده . Alexia خود را ملکه انها میداند .


دستورات نوشته شده

این یک ماموریت ویژه ای است که مطابق با مقررات عملیاتی عادی نیست.
قبل از آغاز ماموریت توافق عمل به شرح زیر است:

1-آزادی از مسئولیت های حفاظتی. نه دولت و نه شخص (یا اشخاص) در راس عملیات مسئول زخمی شدن، بیماری یا مرگ عاملان در حین عملیات نیستند. همچنین در صورتی که فردی توسط نیروهای دشمن گروگان گرفته شود نه دولت و نه شخص (یا اشخاص) در راس عملیات مجبور به مذاکره با اسیرکننده گان به هیچ صورتی نیستند.

2-اگر در طی اجرای وظایف هیچ تماسی از افراد برای مدتی کوتاه تا 24 ساعت نشد،ماموریت شکست خورده در نظر گرفته میشود،‌ افراد در راس عملیات موقعیت را ترک کرده و پراکنده میشوند..از نقطه ی شروع عملیات،افراد ماموریت خودشونو به مراتب زیر شروع میکنن:

1-تماس با معاون محلی
2-محفوظ سازی حمل و نقل محلی
3-امن سازی نفوذ در محل اقامت خصوصی هدف

همچنین،دستورالعمل های رویه ای برای اپراتور در تمام اوقات لازم است.این ماده از این ماموریت موضوع تدریجی تجدیدنظر براساس موقعیت و محل است.عامل همیشه براساس دستور عمل خواهدکرد.


روستای کنار دریا

آنجا برضد سازمان بیرحم و سرد جاویر ساخته میشود و بسیاری از مردمان محلی دنبال فرصت مناسبی برای شورش هستند.
افراد بانفوذ و قدرتمند روستای "میکس کوتل"(همان روستای کنار دریا)و همچنین  ایالات متحده و دولتهای محلی برای اخراج خاویر تشکیل شورا داده اند و از نظر نظامی تقویت شده اند.
با همکاری و اتحاد آنها (تدارک حمل ونقل راهنماهای محلی) لیان و کرازر قصد رفتن به عمارت خاویر را دارند.


سد خاوير

سد بزرگي به دستور خاوير ساخته شد.اين سد در مجموع ظرفيت ذخيره سازي 20 بيليون تن را داشت.مردم اين منطقه ي دور افتاده برق كافي نداشتند،لذا احساس ميكردند كه اگر خاوير برايشان امكانات توليد برق بياورد يا به اصطلاحي نيروگاه برق بسازد،مديونش هستند.اين همچنين به عنوان يه تبليغات براي كمك به بالا بردن سطح زندگي استاندارد و بالا بردن سطح وضعيت مالي سازمانش بود.
در اصل اين سد براي ايمن سازي منبع بزرگ الكتريسيته صرفا به خاطر سازمان خاوير ساخته شد؛اين همچنين يك تحديد غير شفاهي به مناطق تحت کنترل آن بود.سد يك دريچه ي پيچيده داشت كه خاوير هروقت كه دلش ميخواست ميتونست اونو باز كنه و يه فاجعه ي سيل عظيمي رو در مناطق پاييني به راه بندازه.
به عنوان مثال وقتي كه خاوير به طور آشكارا،عمدا باعث شارش آب "اتفاقي" در يك منطقه ي مس**** با قبيله ي مبارز شد.در سراسر اين روستا 80 نفركشته شدند.



کارت عیادت

به دوست عزیزمان،مانوئلا.
احساس میکنی که بهتر شدی؟دیروز تمام کلاس یه باغ گل برات ساختن.ما دونه های همه نوع گل رو کاشتیم و خوشبختانه توی بهار گلهای زیادی شکوفا میشن،ما یه محل روباز توی گلزار برای موقعی که برگردی گذاشتیم.
ما همه میدونیم که تو چقدر قوی و شجاع هستی،میدونیم که تو خیلی زود خوب میشی.هممون مشتاقانه منتظرتیم که برگردی مدرسه و دوباره اون چهره ی خندانتو ببینیم.
ماه بعد تو مدرسه جشن داریم.ما امیدواریم که تو میتونی موقعی که بهم دیگه هدیه میدیم،به ما بپیوندی.

نماینده ی کلاس،دلسی


یغام خصوصی خاویر

(این ها رمزگشایی های پیام متنی ای هستند که توسط یک گوشی موبایل فرستاده و دریافت شده اند.)

20XX. 08. 13. PM6:20

از:سرگیو
به:خاویر

آمبرلا آشوب راه انداخته که نمونه هارو بالای قیمت فروش،بفروشه.اونا ٪50 بیشتر از اونی که قبلا برای قدیمیا میکردن،میخوان.میخوای تمدید قرارداد کنی؟

20XX. 08. 13. PM6:28

از:خاویر
به:سرگیو

به همون قیمت قبلی بخر.نزار سرت کلاه بزارن که فک کنی اونا خریدارهای دیگه ای دارن.همچنین ازت میخوام که درمورد اون دلال آسیایی که قبلا بهمون نزدیک بود،بررسی کنی.

20XX. 08. 14. AM1:09

از:سرگیو
به:خاویر

اون دلال(آسیایی)حرف زد.مثل اینکه فروشگاه آمبرلا داره درمورد میزان فروشش به اونا دروغ میگه.
اون میگه که اونا داشتن بیش از حد روی نمونه ها قیمت میزاشتن.ولی حالا اون داره یه سری مزخرفات درمورد به اینکه در عوض اطلاعاتی اونا بهمون دادن ما هم باید اطلاعات فروشمون رو بهشون بدیم.

20XX. 08. 14. AM1:12

از:خاویر
به:سرگیو

اطلاعات بیشتری کسب کن.من در این زمینه تحقیق خواهم کرد.

20XX. 08. 14. AM:11:24

از:خاویر
به:سرگیو

من اطلاعات جالبی به دست آوردم.اون مرد آسیایی،اون جاسوس آمبرلاست.کاری کن بهت اعتماد کنه،و پس بفرستش.از اقامتگاهش مطلع شو و بعد از اینکه کشتیش،اونجارو از بین ببر
.ممکنه جاسوس های دیگه ای هم باشن،من بدون استثنا هرکسی که منو گول بزنه له میکنم.


یادداشت (فهمیدن مانوئلا)

دیدگاهی ترسناک به وقوع پیوست...

نمیدونم کی هستم...

نمیدونم چی هستم و چی دارم میشم...



عمارت خاویر

محوطه ای گسترده در محلی به نام "آمپارو" در اعماق جنگل قرار گرفته است.اینجا فقط اقامتگاه خصوصی خاویر است،پایگاه سازمان جنایتکارش در جای دیگری واقع شده است.با این حال  ازاین منطقه دربرابر حمله ی چریک ها و نیروهای دولتی،خیلی خوب محافظت شده است.هرچند کمیته ی پادگان مزدوران آن کوچک است،سلاح های بیو زیستی متعدد، تله ها، و جدیدترین سیستم های دفاعی در تمام اطراف مستقر هستند.به جای کلمه ی "اقامتگاه"، اصطلاح "قلعه ی مستحکم" برای این محوطه ی خوب حفاظت شده،میتونه بهتر باشه.هم چنین یک اتاق برای پناه گیری در برابر بمباران در زیرزمین وجود داره که خاویر میتونه در شرایط اظطراری اونجا پناه گیری کنه.این محوطه همچنین برای مقاومت دربرابر شرایط غیرعادی از جمله سیل ها و بلایای بیولوژیکی ساخته شده است.


یادداشت خاویر(1991)
24ام فوریه

اون مرد...ظاهرا یه رابطه ای با خانواده ی "آشفورد" داره،ولی من کاملا بهش اعتماد ندارم.اما اما من به اطلاعاتی که درمورد تداوای ویروس دارد نیاز دارم.برای هیلدا یا الانه یا هیچ وقت.
فک کنم گفت اسمش "T" هست.فردا یه نگاهی بهش میندازم.


30ام آپریل

خوشحالم که هیلدا داره بهتر میشه.کنترل کردن ویروس ظاهرا کار کرد.دو ماه بعد اون بسیاری از قدرتشو به دست آورد.سرطانی که تو بدنش درحال گسترش بود،به طور معجزه آسایی ناپدید شد.حالا من فقط باید تا زمانی که اون بهوش بیاد،صبر کنم.هیلدا...من دوباره خوبت میکنم،حاضرم همه چیز رو فدا کنم...


6ام می

حتی باوجود اون همه خوبی ای که برام کرد،اون حرومزاده ی پرمدعا فک میکنه میتونه قیمتو برای من بالا ببره.من کانال های دیگه ای که نشون بده چطوری میشه "ویروس T" رو بدست آورد،پیدا کردم.این یکی اسمش "V" هستش و من گفتم که این یکی ویروس بهتریه.من باید بفهمم که درواقع این درسته یا نه.اگه اون فک میکنه میتونه ازم استفاده کنه وقسر در بره ولی من شوکش میکنم.درمورد پول نیست.هیچ کس نمیتونه منو احمق فرض کنه.


11ام می

چرا؟چرا اون دوباره به هوش نمیاد؟بدنش که مدت هاست بهبود یافته...متوجه نمیشم. زندگی کردن به چیزی فراتر از خواسته اوبستگی داره. آیا این میتونه اثر جانبی ویروس باشه؟ولی اگه من بهش تجویزش نکنم،دوباره بی حال و ضعیف میشه.من هنوز اطلاعات زیادی درمورد ویروس "V" ندارم.باید چیکار کنم؟...


20ام می

خدایا لعنت برتو!!
این زندگیه؟
زندگی فقط زنده بودنه؟
آه هیلدا...منو تنها نذار.نمیتونم تورو از دست بدم...


14ام جون

به پرسش گرفتن معنای زندگی حماقته.من قدرت و روشی برای تحقق ماموریتم دارم.ماموریت هم اینه که اونو زنده نگهش دارم.خیلی زود به یه مرکز خاص میبرمش.دیگه بیشتر از نمیتونم به نمایش عموم بگزارمش..زندگی هیلدا توی دستای منه.و من باید ازش حمایت کنم.




گیاه ورونیکا

از جانبخشی دوباره به مانوئلا چیزی مثل محصول جانبی به وجودآمد.خاویر مخفیانه گیاه ورونیکا را در گلخانه ی عمارت خودش کشت کرد.این تاحدی از B.O.W های نوع "T" قویتره،درحالی که هزینه ی عملیاتیش خیلی پایین تره!
با پراکنده کردن هاگ هاش،اون این قدرتو داره که پوشش گیاهی اطرافش رو به خوبی به گیاه ورونیکا تبدیل کنه،باسرعتی که میتونن به طور حیرت انگیز گسترش بیابن! احتمالا میتونه توی 18 ساعت 60٪ آمازون رو فرا بگیره!در واقع این ارگانیسم بسیار خطرناک میتونه درطی چندروز کل سیستم زیستی رو ازبین ببره! بعداز اینکه هاگ هاش گسترش پیداکنن،عملا روش موثری برای مهارکردن اون وجود نداره.حتی خاویر این B.O.W رو در نظرمیگیره که ترامپ کارتش فقط به عنوان آخرین راه حل استفاده شه و اونو در یه جای امن و بسته نگه میداره.


مکاتبات از وسکر(پرونده های فکس شده)

08:01 10:00

من حساب سپرده رو عوض کردم.طرف روسیه ای هارو فسخ کنید.

08:07 10:01

من لیست کالاهارو این ماه برات میفرستم.دو نوع از B.OW های بی حرکت(ساکن) هم اضافه شده.

08:14 10:05

من برای سوالی که توی تلفن پرسیدی،یه جواب دارم.همون طوری که تو فکرمیکردی اون زن آسیایی برای آمبرلا کار میکنه.اون فقط یه موش نیست که خارج شده.اون خفاشیه که هنوز داره خونو میمکه.اگه ما قصد داریم ازش استفاده کنیم،باید این کارو با دقت انجام بدیم.

08:21 10:00

من سپرده رو تایید کردم.درمورد موضوع خفاش،اونا دارن باهوش میشن،زیاد نترسونشون



شهر راکــــون

9ام سپــتــامبر 1998

شهر راکون میانه غربی آمریکا واقع در حوضه ی احاطه شده توسط کوه ها با جمعیت بیشتر از 100000 نفر است.

سپتامبر 1998

گسترش ناآرامی میان شهروندان راکون چندین ماه قبل با قتل هایی از آدمخواران آغاز شد تااینکه شبی,خشونت تمام شهر را در هم شکست.و زیر ساخت های حمل ونقل شهر را فلج ساخت.شهروندان با از بین رفتن راه های نجات به وحشت افتادند.با وجود تلاش و امدادرسانی های پلیس راکون و ادارات و ادارات اتش نشانی , وضعیت هم چنان بدتر میشد.این شهر در نهایت توسط انبوهی از زامبی ها تصرف شد، که به آن زامبی ها "مردگان متحرک" نیز میگویند.

اینجا بود که مبارزه بین شرکت آمبرلا و لئون شروع شد.

ساختمان گروه پلیس شهر راکون که قبلا موزه هنر بوده،در مرکز شهر قرار دارد.با وجود اینکه گروه پلیس شهر راکون نسبتاً کوچک است,لیست اعضای این گروه از افسران زبده ی مشهور است,مانند گروه استارز که بعد از حادثه عمارت آرکلی,کریس ردفیلد و تعدادی از اعضای استارز که از آن حادثه نجات یافته بودند، تحقیقات خود را برای یافتن اینکه چه اتفاقی افتاده بود شروع کردند.با این حال تحقیقات ان ها توسط رئیس پلیس برایان آیرونز مختل شد.رئیس پلیس آیرونز که مشکوک به داشتن ارتباط با آمبرلا بود، تمام تلاشش را میکرد که نتایج تحقیقات آنها مخفی بماند.بعد از آن کریس تصمیم گرفت برای انجام دادن تحقیقات خود راجع به شرکت آمبرلا به اروپا سفر کند.-به شعبه اصلی شرکت آمبرلا.

شهر راکون همه چیزش را از دست داده بود و حالا زامبی ها این شهر را را به تصرف در آوردند.پلیس شهر راکون مشغول به بازگرداندن نظم شهر است.به گونه ای باور نکردنی و غیرطبیعی تلاش های آن ها بی اثر بود و تقریبا همه ی آنها کشته شدند.آن روز، اولین روز کاری لیان کندی بود.از اونجا که او خواب مونده بود و ترافیک هم خیلی سنگین بود,کمی دیر کرد,لیان تا قبل از غروب آفتاب در شهر نبود.سپس او خود را میان شلوغی و هرج مرج یافت و کلر ردفیلد را ملاقات کرد که برای پیدا کردن برادرش که  یکی از اعضای نیروی پلیس شهر راکون بود، به آن شهر آمده بود.هردوی آن ها مقصد مشترکی داشتند اداره ی پلیس شهر راکون.



شرکت آمبرلا

شرکت آمبرلایک شرکت داروسازی بزرگ در اروپاست.این شرکت شعبه هایی در کشورهای ساسر جهان دارد.و عرضه کننده ی داروهای خانگی است.توزیعات آنها از داروخانه ها به فروشگاه های در دسترس گسترده شده بود و آمبرلا نامش بر سر زبانها افتاد.یکی از شعبه های آمبرلا در آمریکای شمالی واقع در شهر راکون است.آن یک مرکز تحقیقاتی بزرگ و کارخانه تولیدی است.برای تمام اهداف و مقاصد,شهر راکون اساسا تحت نفوذ و سلطه ی آمبرلاست.حتی رسانه ها و دولت این شهر نیز نمیتوانستند در مقابل این شرکت غول پیکر بایستند.


کد:باقی مانده ها

خاویر خودش مخفیانه توکار توسعه ی سلاح های ویروسی (آغشته به ویروس) و برنامه ریزی عملیات هستش.تمایل خاویر برای به کارگیری B.O.W های مبنی بر ویروس "T" است،و کنترل کل اکوسیستم آمازون ستون اصلی این برنامه است.بعد از ناکامی از زنده کردن هیلدا،خاویر قادر به اعتماد به خارجی ها (یعنی آمبرلا )نبود.بنابراین او تصمیم گرفت که از مردم در تحقیقات سازمان خود و بررسی قابلیت استفاده کند و از B.O.W های او استفاده کرد.(از آنجا که او امکاناتی با سطح بالا برای تحقیقات نداشت،آزمایشات اولیه ی او روی انسان های زنده،روش اصلی اکتساب تاریخ بود.).
B.O.W های نوع "T" و به خصوص زامبی ها به عنوان مبلغ ترور علیه نیروهای متخاصم درزمینه هایی از قبیل شورشیان کمونیستی مورد استفاده بودند.ایالات متحده و سایر کشورهای خارجی،از آمادگی خاویر و تمایل او به از بین بردن محیط زیست از مقیاس جهانی(یعنی ظرفیت ازخود بی خودشدن آمازون برای پردازش کربن دی اکسید)،و درحال حاضر به دنبال او در بررسی از طریق زور و مداخله های داخلی هستند.


مرکز تحقیقاتی زیرزمینی

در اعماق شهر راکون بناشده،این آزمایشگاه برای انجام آزمایش های بالینی خاص و توسعه دارویی ساخته شده بود.با امکانات قرنطینه ای تنگ خود،آزمایشات را می توان در سطوح مختلف از ویروس ها،انجام داد.کارکنان عمومی آمبرلا حتی از وجود این مرکز خبرندارند،چه برسه به این که فرصت ورود به اونجارو داشته باشن! اینجا جایی است که آزمایشگاه های بازدارندگی فیزیکی سطح "پی4" درآنجا قرار دارند.بسیاری از ویروس های باسطح بالاتر به عنوان یک تهدید بایوهازارد دراین قسمت قرار دارند.
برای ورود به این ناحیه،باید از 3تا4 لایه ی امنیتی عبور کرد.اما کسانی که اینجا کار میکنند،به صورت روزانه از این ویروس ها در آزمایشات خود استفاده میکنند،آنها به تدریج به خطراتی که آنهارا احاطه کرده است،حساسیت پیدا میکنند.
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ

#2
یادداشت برای لیان

به لیان اس.کندی
واگذاریت به اداره ی پلیس شهر راکون رو تبریک میگیم.همه ما در انتظار اومدنت تو تیممون هستیم.و قول میدیم به خوبی ازت مراقبت کنیم.
خوش اومدی!

از طرف همه ی بچه های R.P.D


ویروس جی


ویروس جی,یکی از ویروس های قدرتمند است که توسط داشمند و نابغه ی شرکت آمبرلا یعنی دکتر ویلیام بیرکین ساخته شد.این ویروس به سلول های فرد میزبان توانایی بازسازی و انرژی بسیار زیادی می دهد.در صورت ناقص عمل کردن ویروس در بدن میزبان باعث تبدیل شدن وی به "ارگانیسم جی" است که طی آن میزبان توانایی استدلال و خودآگاهی اش را از دست میدهد.
ارگانیسم جی صرفا با غریزه ی زنده ماندن هدایت می شود.
شرکت آمبرلا برای مجبور کردن دانشمندانی که دیدگاهشان با دیدگاه کمپانی تفاوت داشت طرحی ایجاد کرد تا جوخه های استرداد(بازیافت) را تشکیل دهند و Gs را تسخیر کنند...
به هر حال این دانشمندان ویروس جی را به خودشان تزریق کرده و به جی تبدیل شدند. این دانشمند - هیولاها طی حمله ای  نزدیک بود شرکت آمبرلا را نابود کنند.این ستیز باعث شروع اتفاقاتی که به شیوع ویروس تی و آلوده شدن شهر راکون انجامید، شد.


دستور تخلیه یا RPD Notice

به شهروندان شهر راکون...
این یه اعلامیه مهم از اداره پلیس شهر راکون است،گزارش شده که حوادث شورشی و دزدی و سرقت در سراسر شهر در حال افزایش است.ما هرکاری که میتونیم میکنیم تا نظمو برقرار کنیم،اما ما برای اطمینان از ایمنی شهروندان به اونا توصیه میکنیم که این منطقه رو تخلیه کنند.لطفا به همه ی دستورات عمل کنید و از همه مهمتر آرامش خودتونو حفظ کنید.
اداره پلیس شهر راکون
معاون ریموند داگلاس


گزارش گشت منطقه

20ام سپتامبر ساعت 9:30 صبح

گزارشگر اس جي تي,نيل کارسون

ماگزارشي مبني بر مخفي شدن فردي مشکوک در اطراف فاضلاب هاي حومه ي شهر راکون دريافت کرديم.
من منظقه اي که فرد مستقر شده بود رو به خوبي گشتم ولي قبل از اينکه شانس باز جويي از او را پيدا کنم,او فرار کرد.
من اقلام زیر را ترمیم کردم:
*مقداري مواد منفجره ي پلاستيکي سي4
*چاشني هاي الکترونيکي
*گلوله هاي 9×19 ميليمتري parabellum. (نام تجاري نوعي گلوله)
*و دوربين مادون قرمز(شکسته)

*پايان گزارش*


Linear Launcher Notes

یک سلاح قوی که قادر به شلیک موشک ایی با انرژی بخار در سرعت بسیار بالا می باشد . دارای قدرت تخریب کنندگی بالا در برابر موجودات زنده است . Alexander آن را به صورت مخفی برای  نگرانی از زمانی که Alexia از کنترل می شود ایجاد کرده بود . موشک انرژی ، که قابل استفاده برای یک فاصله ی ثابت در یک زمان می باشد ، توسط یک باتری خاص تولید می شود .
هزنیه ی داده شده برای کاتالیزور و مواد ساخت ضروری بسار بالاست همچنین نگهداری و تعمیر و ساخت ظریف آن هزینه ی ساخت آن را افزایش داده است . به همین دلیل تبدیل این فناوری به تولید انبوه مشکل خواهد بود .



Newspaper Clipping (قسمتی از روزنامه)

یک دختر نابغه ی 10 ساله با رتبه ی بالا از یک دانشگاه معتبر فارغ التحصیل شد !
شرکت بین المللی داروسازی آمبرلا این دختر را به عنوان یک محقق ارشد دعوت کرده است .


Film B

این عکس در جلوی خیاطی Arukas گرفته شده است .
در مدت دو ساعت تبدیل به زامبی شده .

شخص به طور مکرر درباره ی تحریک شدید پوست به علاوه ی حالت تهوع ناله می کرده .

عکس گرفته شده بوسیله ی Ben Bertolucci


خاطرات کریس

6ام آگوست

من امروز سعی کردم دوباره با فرمانده صحبت کنم, ولی او به من توجهی نکرد.من یقین دارم آمبرلا تحقیقات ویروس تی را در آن عمارت انجام میدهد.ولی کل این تاسیسات همراه با اسناد و مدارک مهم در انفجار از بین رفت.از آنجا که آمبرلا بسیاری از مردم شهر را استخدام کرده بود,کسی مایل به صحبت کردن درمورد این حادثه نبود.به نظر میرسه که من چاره ی دیگه ندارم.

17ام آگوست

ما گزارش های محلی زیادی مبنی بر هویدا شدن موجودات عجیب وغریب در سراسر شهر دریافت کردیم.مثل اینکه آمبرلا در این ماجرا دست دارد.

24ام آگوست

با کمک جیل و بری,بالاخره من اطلاعات مورد نیاز رو به دست اوردم .ما فهمیدیم آمبرلا تحقیقاتش را برای ساخت نوع جدیدی از ویروس تی که به آن "ویروس جی" میگفتند آعاز کرده.هر سه ی ما با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که تنها راه پایان دادن به این اوضاع,در دست گرفت امور است.ما میخوایم یه ملاقات کوتاه از دفتر مرکزی آمبرلا که در اروپا هست، داشته باشیم.
من نمیتونم چیزی در مورد نقشه هام به کلر بگم.اگه بهش بگم اون نگران میشه و ممکنه با ما بیاد.من نمیخوام این اتفاق بیفته.

من مطمئنم که درکم میکنه.


فکس مدیر بخش فاضلاب

-لیست اعضایی که به امکانات دسترسی دارند-

آنجلیکا مارگارت ، مدیر بخش تعمیرات ، در اولین و سومین چهارشنبه ی ماه از این امکانات استفاده خواهد کرد. مطمئن بشید که درجه ی رطوبت را بوسیله ی فعال کردن خنک کننده (فن) در وسیله پایین آورده باشید. چون تجهیزاتی که اون استفاده می کنه به تاثیرات تبخیر آب حساس هستند.

دون والر ، حامل مواد شیمیایی ، در روز بیست و هشتم هر ماه ، از این امکانات استفاده خواهد کرد.
مواد شیمیایی که او حمل می کند بسیار فرار هستند. در طول حملو نقل او باید حداکثر احتیاط صورت بگیرد.

رییس پلیس ، برایان آیرونز ، ششم و شانزدهم هر ماه از امکانات بازدید خواهد کرد تا در جلساتی که در آزمایشگاه بطور مرتب برگزار میشود شرکت کند.

ویلیام بریکین در چهارمین جمعه ی ماه (یک ماه در میون) از این امکانات استفاده می کند تا سمینارهای آموزشی کمپانی Umbrella ،شعبه ی شیکاگو را هدایت کند(رهبری کند). احتمال اینکه به او حمله بشه خیلی زیاده. ما باید همه چیز رو دقیق محاسبه کنیم تا امنیت او را تامین کنیم.

شما باید در صورت نیاز از بقیه ی بازدیدکنندگان احتمالی و زمان رسیدن آنها با خبر بشید. این اشخاص را با امنیت کامل به مقصدهاشون راهنمایی کنید. ما برای شما جز بهترین ها چیزی نمی خواهیم

منشی رئیس دفتر مرکزی آمبرلا

کرلس کولمن



خاطرات مدیر بخش فاضلاب(قسمت دوم)

16ام آگوست


رییس پلیس آیرونز امروز دیر اومد و ناراحت به نظر می رسید من باهاش شوخی کردم تا سر حال بیاد اما اصلا تاثیر نکرد. به سمت من اسلحه کشید و تهدید کرد که شلیک می کنه. خوشبختانه تونستم آرومش کنم اما واقعا معلوم بود که تو کنترل عصبانیتش مشکل داره......اون دوباره به سمت من اسلحه می گیره و نفر بعدی که اون میتونه بهش اخم کنه، وکیل منه.

21ام آگوست


ویلیام به من خبر داد که پلیس و رسانه ها تحقیقاتشون رو درمورد امور آمبرلا آغاز کردند.او گفت که این تحقیقات در کل شهر است و حتی ممکن است اونها از طریق فاضلاب به تحقیقاتشون برسند.او از من خواست که ماموریت تاسیسات فاضلاب آمبرلا رو به تعلیق بیندازم.فاضلاب ها هنوز هم برای عبور استفاده میشوند,ولی او به من تاکید کرد که باید بسیار محتاط باشم و اگه کسی بفهمه که این پایین چه اتفاقاتی میفت من کارمو از دست میدم.



گزارش عملیات 1

-گزارش عملیات-
26ام سپتامبر
اداره پلیس شهر راکون به طور غیرمنتظره ای مورد حمله زامبی ها قرار گرفت.بسیاری مجروح شده اند،حتی تعداد بیشتری کشته شده اند. در طول حمله، تجهیزات ارتباطی ما ویران شدند و تماس با خارج از شهر مسدود شد.
آنهایی هم که باقی مانده اند، تصمیم به تصویب طرح های احتمالی خودشون با هدف نجات بازماندگان و همچنین جلوگیری از این فاجعه درحال گسترش  فراتر از شهر راکون گرفته اند.
27ام سپتامبر
ساعت1 بعدازظهر...مانع غربی نقض شده است و یک مبادله دیگر صورت گرفت.ما مجروهیم و به طور موقت توی اتاق مصادره در طبقه اول پناهنده شده ایم.
دوازده نفر دیگه توی نبرد مجروح شدند.
گزارشگر(رپورتر): دیوید فورد

-گزارش اضافی-
بااین حال متمایزترین ویژگی زبوناشون اینه که مثل نیزه هستن و حتی قادر به سوراخ کردن یه جلیقه تاکتیکی پلیس هستن!تعدادشونم مثل محل سکونتشون مشخص نیست!
درحال حاضر به طور موقتی به این موجودات "لیکر" میگیم و در روند و درحال توسعه اقدامات متقابل برای مقابله با این تهدید جدید هستیم.


MARVIN’S MEMO

این ایستگاه پلیس در ابتدا به عنوان موزه ی هنری مورد استفاده قرار میگرفت . این ایستگاه در اواخر دهه ی 80 بسته شد و به دلیل موقعیت مرکزی آن و فضای کافی برای پارکینگ توسط RPD به عنوان ایستگاه، ارزان خریده شده است . رئیس ایرونز خود گفت که نقش میانجی (واسطه ای)معامله رو برعهده میگیره. مجاری تهویه ی هوا درطی زمانی که ساختمان یک موزه بود،استفاده میشد ولی نه به اندازه ای که پس از نوسازی استفاده میشد.اما آنها هنوز دست نخورده باقی مانده اند. این ممکن است راهی را ارائه کند . اگر به S.T.A.R.S. اعتماد کنیم. نه...فراموشش کن. نباید غرغر کنن. درهر صورت،ممکنه با کمک اونا یکم شانس داشته باشیم. شاید من بخواهم این را بررسی کنم . من قطعا نمیخواهم اینجا بمانم و بمیرم .


گزارش تحقیقات پلیس فدرال ایالات متحده وزارت امور داخلی

(فکس شده به دفترکار S.T.A.R.S در 29ام سپتامبر)

آقای کریس ردفیلد

-واحد پلیس شهر راکون-

بخش S.T.A.R.S

همانطورکه درخواست کردید،ما تحقیقات داخلی را انجام دادیم و اطلاعات زیر را بدست آوردیم؛

1) ویروس-جی درحال حاضر توسط شرکت آمبرلا درحال توسعه است؛ولی تاکنون وجود آن ویروس را تایید و تصدیق نکرده است،ما درحال ادامه بررسی حول این موضوع هستیم.

2) درمورد آقای برایان آیرونز،رئیس پلیس واحد شهر راکون ظاهرا مبالغ هنگفتی را درطول 5سال گذشته از شرکت آمبرلا دریافت کرده است.از آنچه که ما قادر به کشف بودیم،به نظر می رسد او در حادثه ی عمارت آرکلی همراه با چندین حادثه ی دیگر که شرکت آمبرلا در آن ها درگیر بود،دخالت مستقیم داشته است.
تا چه حد او در این امور درگیر شد،ما به طورکامل امطینان کافی نداریم،توصیه میکنیم در برخورد با این فرد،شدیدا احتیاط را رعایت کنید.

رئیس بخش –تحقیقات داخلی-

اداره ی پلیس فدرال ایالات متحده

جک همیلتون



"Sacred Snakes" Crime Syndicate
"مارهای مقدس" اتحادیه جنایت کاران

یک اتحادیه جنایی در آمریکای جنوبی با حضوری پایدار تشکیل شد که توسط خاویر رهبری میشد.
همه بدون چون و چرا از رهبر، که حکم قانون را دارد فرمان بردازی میکردند و از "کنترل ترس" برای خائنان استفاده میکردند که تنبیه فوق العاده ظالمانه ای برای انها بود،هیچ استثناءی هم قائل نمیشدند.
سود اصلی این منبع کشت مواد مخدر در جنگل و یک شبکه ی قاچاق است.
در این چند سال گذشته،انها شروع کردن که یک دستی توی تجارت اعضای بدن داشته باشند و این عملشون به عنوان یک کار غیر انسانی مورد انتقاد قرار گرفت.انها "مجموعه‌ای از جرم‌های مختلف" را اغاز کرده اند که از ایالات متحده و بقیه فشار خارجی دریافت کردند.
انها شدیدا مخالف سرباز های دولت کشور های کوچک و چریک های کمونیست هستند،و این درگیری های محلی هیچ وقت تمام نمیشوند.
اونا فعالانه b.o.wها(سلاح های بیو ارگانیکی) را به عنوان نیروی مبارزه ی کم ارزشی خریداری و کنترل کردند.
انها عمیقا با امبرلا و سازمانی که وسکر به اون تعلق داره مرتبط هستند.و تبانی برای حفاظت از منافع متقابل در حال حاضر به امری عادی تبدیل شده است.


یادداشت های ایدا وانگ
ایدا وانگ

یک زن زیبا با اصلیت اسیایی که در طبقه ی زیرین پارکینگ اداره ی پلیس دیده شده است.ماهیت واقعی او یک جاسوس زن متعلق به شرکت رقیب امبرلا است.کسی که  از حادثه قبلی نفوذ داشته و جاسوسی او تداوم یافته است.
قبل از حادثه،او از محقق ارشد ازمایشگاه ارکلای اطلاعاتی از ویروس جی به دست می اورد. سپس یک دستور دریافت کرد که یک نمونه از ویروس جی را بازیابی کند،و راکون سیتی جایی که زامبی ها در ان پرسه میزدند را جستجو کند.
برای بدست اوردن سرنخ از ویروس جی،او دنبال بن برتولوچی  گشت،کسی که حادثه را قبل از شیوع خطر بیولوژیکی بررسی میکرد.
بعد از مرگ بن،او ویلیام بیرکین رو تعقیب کرد،کسی که به یک هیولا تغییر شکل داد،اما حمله ی غافلگیرانه ی انت زن ویلیام،او را در خطر انداخت،ونتیجه ی این فکر لیان که ازش حفاظت کنه این بود که نظرشو عوض کنه.
احساسات بی سابقه ای در ایدا بیدار شد، قبل از اینکه لیان به دردسر بیوفتداوتایرنت را برای یک مبارزه ی بی پروا دعوت کرد.


آنت بریکین فایل


آنت مادر شری بریکین است و همسر کسی که ویروس جی را ساخته ویلیام بریکین میباشد. آنت دو سال  قبل از اینکه ویلیام به ساخت ویروس جی پی ببرد شری را بدنیا آورد.

حتی بعد از اینکه آنت مادر شد دوباره خودش را سرگرم تحقیقات و ازمایشاتش کرد و رفته رفته رابطه او با همسرش ویلیام کم رنگ تر شد. قبل از اینکه ویروس تی در تمام راکن سیتی پخش شود او با شری تماس گرفت و او را به جای امن همان ایستگاه پلیس شهر فرستاد. زمانی که آنت میخواست به دنبال شری برود در راهش به ایدا برخورد کسی که دنبال نمونه ای از ویروس جی بود. آنت حتی به لیان درباره ایدا که یک جاسوس میباشد و ازش محافظت میکند هشدار داد. و زمانی که آنت فهمید ویلیام تبدیل شد به ویروس جی و دنبال شری میگردد او تمام اطلاعات را به لیان در لحظه مرگش به لیان داده تا از شری مراقبت کند و جلوی ویلیام را بگیرد.


فایل کلر ردفیلد


کلر ردفیلد یک دانشجو فعال و عاشق موتور میباشد.


او خواهر کوچیکتر کریس ردفیلد کسی که در گروه استارز مشغول به فعالیت بود میباشد.

بعد از اینکه کریس همراه جیل به اروپا رفت. کلر از نبودن برادرش نگران شد واسه همین او به سمت راکن سیتی به دنبال برادرش رفت که در همانجا فهمید که در شهر خطر بیولوژیکی رخ داده و خود  در معرض حمله زامبی ها قرار گرفته.

او دارای اعتماد به نفس و اراده ی قوی دارد که ممکن است بعضی موقها خیلی تند رفتار کند ولی در قلبش هیچ کینه یا خشونتی با اون طرف ندارد.


راکن سیتی9 سپتامبر 1998



یه شهری که در نیمه غرب امریکا ساخته شده و دوربر آن را کوهستان هایی احاطه کرده است با جمعیتی بیشتر از 100,000.


سپتامبر 1998


با  قتلهای زنجیره ای و نامعلوم که در ماه های اولیه شروع شد. و بقیه اش باعث شد در یک شب بین شهروندان شهر راکن پخش شود و هرج و مرج و کشت کشتار در شهر زیاد شد که مقامات دستورهای دفاع را ارسال کردند.



با مردن یکی پس از دیگری مردم وحشت توی دل همه پر شده بود. با تمام تلاش نیروهای اداره پلیس شهر و آتش نشانی برای نجات شهروندان که قضیه به بدتر شدن ادامه یافت.


و بالاخره این شهر با زامبی ها پر شد که بیشتر آن ها را به " مردگان متحرک " ملقب میکنند.


و این هم همینجایی هست که جنگ میان شرکت آمبرلا و لیان آغاز شد.


لیکر ها


نوعی زامبی که به سفارش آمبرلا ساخته شده که از ماهیچه های قوی و عضلانی ساخته شده اند که روی آن ها را هیچ پوستی پوشش نداده است. اسم آنها "لیکر" یا همان زبان دراز ها نام دارد که در اداره پلیس راکن سیتی میتوانید با آنها برای اولین بار در طبقه 2 محلی که اتاق استارز قرار دارد مشاهده کنید. لیکر ها زبان بسیار درازی دارند که بوسیل آنها میتوانند طعمه خود را از چند قدمی خودشان به سمت دهانشان بکشانند.

لیکر ها چشم ندارند ولی میتوانند از ویژگی فوق العاده شنواییشان استفاده کنند. مغز برآمده آن ها به آنها اجاز استفاده بهره ی هوشی بیشتر و بهتری نسبت به زامبی های دیگر میدهند.

پنجه های آنها به آنها اجازه میدهد که راحت از در و دیوار بالا رفته و در انجا برای ساعت ها بمانند و یک خطر بزرگی برای کسانی که به محوطه آنجا پا میزارند درست میکنند.


سگ های زامبی
Cerberus موجوداتی هستند که به وسیله ویروس T به وجود آمده اند و تبدیل به دوبرمن های (م.نوعی سگ) بزرگی شده اند. این موجودات که محققین آن را به MA-39 کدگذاری کرده اند بسیار قوی و خطرناک اند.
پوست حیوان در واکنش به ویروس به شدت تخریب شده اما درعوض سرعت، میزان پرش، پایداری و وحشی گری حیوان افزایش چشمگیری داشته است.
این موجود باعث حفظ پویایی گونه های خود شده و علاوه بر این قادر است که در یک گروه هدف مورد نظر را شناسایی و به آن حمله کند.


دفترچه خاطرات روزانه کارگر

30 اکتبر
من به استخدام شرکت داروسازی آمبرلا دراومدم و فکر میکنم که باید تا ابد بی خیال همه خوشی هام بشم. واقعا مسخره است که من تا آخر عمرم باید اینجا مثل یه نوکر کار کنم. تقاضای انتقالی از اینجا را دادم ولی اصلا بهش توجهی نشده. اینجا مثل زندان میمونه همش باید جون بکنم و هیچ سرگرمی هم ندارم.
3 نوامبر
تعطیلات آخر هفته من خیلی ناگهانی کنسل شد.
به خاطر اشتباه آلفرد کارکنان زیادی باقی نموندن.
مدیر بی عرضه ی، پست فطرت به ما مثل یک شیء نگاه میکنه. من هرگز نمیتونم ببخشمش.
5 نوامبر
من چیزهای جالبی از پسری فضولی که حدود 8 سال داره اینجا کار میکنه شنیدم. اون میگه توی یک سلول در زیر زمین اینجا مردی هست که حدود 10 ساله زندانیه. به نظر میرسه که یارو خیلی هم ترسو هست. بقیه به شوخی Nosferatu صداش میزنن.
10 نوامبر
نصف شب من صداهای وحشتناکی رو از اعماق شنیدم و از خواب پریدم. نمیتونم باور کنم که به خاطر یک همچین شایعاتی انقدر ترسیدم حتی اگه که خودم اون شایعات رو گفته باشم.


ویلیام بیرکین

کاشف ویروس G و مدیر اصلی پروژه پیشبرد این ویروس.
او یکی از زبده ترین دانشمندان آمبرلا و مایه افتخار این شرکت بود ، اما او درست زمانی که پروژه ویروس G درحال پیشرفت بود از همکاری با دفتر مرکزی امتناع و با دولت آمریکا ارتباط برقرار کرد. (مقامات ارتشی دولت آمریکا)
با این حال سرویس امنیتی آمبرلا به منظور دزدیدن ویروس جی از ویلیام بیرکین که اکنون سعی میکرد امتیاز انحصاری پروژه را در اختیار بگیرد به آزمایشگاه حمله کردند. ویلیام بیرکین در برابر آنها مقاومت کرد و در نتیجه به شدت مجروح شد.
او قبل از مرگش ویروس G را به خود تزریق کرد و تبدیل به موجودی ناشناخته به عنوان G شد که کل بدن بیرکین را نابود ساخت.


گزارش پژوهشگر ويروس : الکسیا آشفورد

با مطالعه بيشتر بر روي ويروس T ورونيکا من تونستم که از مورچه ملکه چيزهايي رو برداشت کنم. یک مورچه این همه قابلیت ! واقعا شگفت انگیزه !
من بالاخره تونستم که ويروس رو به ژن هاي خودم پيوند برنم و يک راه جديد براي استفاده از قدرت ويروس کشف کردم.
حالا میخوام فعاليت ويروس رو در درجه حرارت هاي پايين کاهش بدم چونکه هم بايد تغيير شکل سلول ها تدريجي باشه و هم اينکه از شکستي که هنگام آزمايش بر روي پدرم خوردم جلوگيري کنم.
برطبق محاسبات انجام شده جهت مصونيت بدن در برابر ويروس 15 سال زمان لازمه. يعني تا زماني که ويروس با سلول هاي بدن هم زيستي پيدا کنه.
زماني که من اون 15 سال رو در خواب سپري ميکنم، مورچه سرباز  يعني برادرم از کپسولی که من توش هستم محافظت ميکنه.
خوب طبیعتاً براي به دست آوردن قدرت بيشتر فدارکاري و ريسک بيشتري هم لازمه.
بعد از اينکه من کاملا قدرتمند شدم به عنوان يک ملکه از خواب بيدار ميشوم. بعد ويروس T ورونيکا به وسيله فرزندان من در سراسر دنيا منتشر ميشه و همه مردم کره زمين برده من ميشن.
آره درسته دنيا تبديل به يک اکوسيستم زيبا، مثل لانه مورچه ها ميشه.
الکسيا آشفورد


زامبی های روستایی

این زامبی ها قبل از اینکه تبدیل به زامبی شوند مردمی ساکن روستایی در کنار دریا به نام Mixicoatl بودند. آن ها توسط زامبی هایی که خاویر فرستاده بود مورد حمله قرار گرفته و آلوده شدند.


ورونیکا آشفورد

او مادر و نخستین بانوی (رئیسه خانواده) خانواده آشفورد ها است.
عمده شهرت او به خاطر هوش و زیبایی قابل توجه اش است.
ورونیکا در همان سنین آغاز جوانی استعداد فوق العاده ی خود را در موارد زیادی نشان داد. او به خوبی با علوم ریاضیات، زیست و زبان شناسی آشنایی داشت. در سن حدود 10 سالگی او آموزش های مربوط به مقطع فوق لیسانس را فراگرفته و به 10 زبان مسلط بود.
ظاهر زیبا و شیوه صحبت کردن فریبنده اش سبب میشد که همه کسانی که با او در ارتباط بودند شدیدا تحت تأثیر قرار بگیرند. در نتیجه او به طور طبیعی خدمتکاران مومنش را نیز مجذوب خود کرده بود.
افسانه ی دلربایی او نسل اندر نسل به فرزندانش رسیده است.
او هم اکنون نیز توسط فرزندانش مورد احترام و ستایش است.


پیچیده V

یک ارگانیسم کامل که در آن گیاه ورونیکا رشد کرده و از کنترل خارج شد و به طور سیری ناپذیری شروع به درخود فرو بردن موجودات اطرافش از جمله خاویر کرد.
ویروس ورونیکا در آب و هوای سرد قطب جنوب متوقف میشود اما در آب و هوای گرم و مرطوب دوباره فعال شده و سبب تغییر اکوسیستم اطراف خود و خطرناک شدن آن اکوسیستم میشود.
موجوداتی که از روی بدن این گیاه ساخته شده اند قادر به پرواز هستند.
وقتی که اسپورانژیوم بترکد، شکم گیاه محتوی اسپوارنژیوم ها و اسپورهای پراکنده ای خواهد بود.
اکوسیستم ورونیکا پایدار خواهد بود تا اینکه اسپورهای گیاهان موجود در این اکوسیستم کاملا پخش و منتشر شده و مسبب یک فاجعه زیستی شود.


تایرانت T-103

این دشمن عجیب غریب به طور خیلی ناگهانی از داخل هلیکوپتر سقوط کرد. در نگاه اول به نظر میرسه که انسانه، اما درواقع اون انسان نیست چون هم تونسته در برابر سقوط از آن ارتفاع زیاد مقاومت کنه و زنده بمونه و هم از رگبار گلوله جان سالم به در ببره.
ظاهرا با هدف عمل میکنه ولی خوب هدفش (برای ما) نامعلومه.
این تایرانت قابلیت های مبارزه ای ویژه و فوق العده ای دارد. به استثنای سرش که حفاظت نشده است، ( و نقطه آسیب پذیرش است ) بدنش در مقابل شلیک های کوچک مقاوم و نفوذ ناپذیر است.


تایرانت نوع T-103 Mass Produced

ساخت تعداد زیادی تایرانت نوع T-103 در راکون سیتی اثبات شده است. این تایرانت جهت آموزش دادن به سرویس امنیتی آمبرلا به جزیره فرستاده شده است و آلفرد آن (تایرانت) را بیدار کرد.
این نوع تایرانت در محدوده کوچکتری پخش شده است، اگرچه که ناخن هایش از تایرانت نوع T-103 کوچکتر است ولی قدرت و پایداری بیشتری نسبت به آن دارد.
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ

#3
زامبی های کار آموز
اینها قبل از اینکه تبدیل به زامبی شوند، افرادی بودند که در نیروهای مخصوص شرکت آمبرلا به عنوان کارآموز کار میکردند. کسی یا چیزی به آنها حمله و آن ها را آلوده به ویروس T کرده است.


زامبی های شهری
اینها در واقع شهروندان راکون سیتی بودند که از طریق جوندگان موجود در شهر به ویروس T آلوده شدند. گروه بعدی زامبی ها شامل ساکنانی در خارج از شهر راکون بودند که خیلی از آنها در زمان شیوع و پخش ویروس به منظور دیدن مسابقه فوتبال وارد شهر شده بودند


سومین شکل G

با گذشت زمان دو دست جدید و بزرگتر بر روی G ساخته شد. این اندام های تقریبا بال مانند به پشتش منتقل شده است.
تغییرات در قلب و دیگر اندام ها شروع شده است. هم چنان که ویروس از طریق ماهیچه ها در بدن پخش میشود سرعت حرکتش در بدن نیز به شدت افزایش می یابد.
او اکنون دارای یک چشم در ران پای چپ خود است.


تانتاکول ها

یکی از تانتاکول های Alexia-Pod در مرکز ساختمان قطب جنوب جای گرفته است. Alexia-Pod یک اندام گیاه مانند است که با الکسیا رابطه همزیستی دارد. پایه ی این اندام لانه ی بچه مورچه هاست و الکسیا قادر به کنترل کامل آن است. این تانتاکول قادر به رسیدن و حمله به هدف تا کیلومتر ها آن طرف تر است. این تانتاکول به تنهایی کارکردی ندارد. تانتاکول به محض آسیب دیدن به سرعت میتواند خود را جمع کند.


t-Veronica

ویروسی که به وسیله الکسیا نابغه پرورش یافته و پیشرفته شد.
آب و هوای سرد قطب جنوب به عنوان اساس کشت ویروس در آزمایشگاه قرار گرفت زیرا میخواستند ویروس را کنترل کنند و از ایجاد حوادث ناگوار توسط آن جلوگیری کنند. از اکولوژی (شیوه زندگی) مورچه ملکه به عنوان مدلی به منظور "تسلط مطلق جهت کنترل دیگر موجودات" استفاده شده است. برای حفظ رابطه همزیستی که منجر به حفظ هوشیاری میزبان میشود، یک دوره زمانی طولانی آماده سازی در دمای پایین لازم است. (تقریبا 15 سال)
الکسیا کاملا برآورد کرده است که برای برقراری رابطه همزیستی باید خود را در وضعیت خوابی برودتی (در درجه حرارت پایین) قرار دهد.
قدرت تولید مثلی ـش واقعا شگفت انگیز است او مشخصه ای دارد که میتواند خودش را بدون هیچ محدودیتی تکثیر کند و در نیتجه کل اکوسیستم های موجود را تخریب کند.


Steve Burnside

این مرد جوان در بازداشتگاه جزیره راکفورت زندانی شده بود.. استیو کم کم نه تنها نسبت به مردم بلکه نسبت به خود نیز بی اعتماد میشد او در سلولی که در آن زندانی بود  روزهای خود را در غم او اندوه شدید سپری میکرد. اما با حمله یک شخص ناشناس به زندان دوباره امید در دلش زنده شد. استیو از هرج و مرج ناشی از این حمله استفاده کرد و از زندان گریخت. در این جریان او یک ملاقات بسیار سرنوشت ساز با کلر ردفیلد نیز داشت. آنها با هم دیگر نقشه کشیدند تا از جزیره فرار کنند.
استیو ظاهرا یک پسر مغرور و بی پروا است اما باطنا پسری خوش قلب و تشنه عشق و محبت است.


خفاش های آمریکای جنوبی

این خفاش ها به دلیل مکیدن شیره گل های آلوده (به ویروس)، آلوده شده اند. این موجودات همانند خفاش های جزیره راکفورت دارای رفتار حمله ی گروهی هستند.


مورچه های آمریکای جنوبی

مورچه هایی هستند که در جنگل های آمریکای جنوبی زندگی میکنند و به ویروس T-veronica آلوده شده اند. این مورچه ها بسیار به مورچه های تولید شده توسط الکسیا شباهت دارند.


شری بیرکین

تنها دختر ویلیام بیرکین بود. شری توسط لیون در اداره پلیس محافظت میشد. او قادر به بروز احساساتش نبود ، مگر برای عده ای انگشت شمار. شاید چون که او به دور از محبت پدر و مادر رشد کرده بود.
درست قبل از اینکه آن فاجعه زیستی در راکون سیتی رخ دهد، شری تماسی از طرف مادرش دریافت کرد که در آن مادرش آنت از او خواست که برای کمک به اداره پلیس برود. ولی شری در اداره پلیس با مأموری که تبدیل به زامبی شده بود برخورد کرده و از آنجا فرار کرد.
علی رغم حمایت لیون، شری در زیر زمین اداره پلیس از آن دو (لیون و کلر) جدا شد.
شری توسط پدش ویلیام که دیگر تبدیل به هیولای G شده بود، جنینی کاشته شد، ربوده شد.


یاداداشت های منشی

4 ساله که من برای آقای آلفرد کار میکنم.
اون به هیچکس اعتماد نداره! با اینکه من دوستش هستم ولی هنوز هم به سختی اجازه ورود به اتاق شخصیش را دارم.
واقعا مشکل اون چیه؟
اون ها میگن که آلفرد با خواهر دوقلوش الکسیا تو یه خانه مخصوص واقع در تپه زندگی میکنه.
بعضی وقتا من کسی رو میبینم که کنار پنجره نزدیک خانه ایستاده! شاید اون الکسیا باشه که زیبایی فوق العادش نقله محافله!
من یک بار از آقای آلفرد در مورد الکسیا سوال پرسیدم، اما اون خیلی عصبانی شد. حتی برای منی که دوستش هستم کوچکترین نرمشی نشون نداد.
اگرکه یک بار هم دیگه راجع به الکسیا سوال بپرسم با زندگی خودم بازی کردم.
گذشته از همه این حرفا، این یه رازه که چرا انقدر آلفرد سعی داره زندگی خصوصی خودشه با الکسیا مخفی نگه داره!

Robert Dorson


راهروی مخفی

راه روی زیرزمینی منتهی به عمارتی که من و الکسیا توش زندگی میکنیم بدجور آسیب دیده. از یه طرف من نمیتونم حمام نکرده به دیدن الکسیا برم از طرف دیگه از رد شدن از اون آبراه زیرزمینی که مردم محلی ساختن واقعا خسته شدم.
آره...
اون زندانی ها باید یه پل بسازن، پلی که هم زیبا باشه و هم به کار کمال الکسیا بیاد.
خوب البته بعد از اتمامش، من تمام افرادی که در ساخت پل دست داشتن رو میکشم چونکه هیچ کس از وجود عمارت ما اطلاعی نداره و نباید هم داشته باشه !
واقعا عالیه که من هیچ مشکلی در اجرای این امور ندارم. وقتی که پل کاملا ساخته شد، من اون در ورودی عمارت رو که در انتهای آبراه زیر زمینی هستش ، کاملا قفلش میکنم. در ورودی به راهرو آبی زیرزمینی هم بسته شده چونکه نباید کسی از وجود عمارتمون بویی ببره و عمارت در امنیت کامل باشه.


دومین شکل هیلدا

هیلدا همسر هیولا شده خاویر است. او در واقع 11 سال پیش به سبب ابتلا به یک بیماری ناشناخته و استفاده از ویروس T به جهت درمان تبدیل به هیولا شد. در حال حاضر او عقل خود را از دست داده و اشتهای سیری ناپذیری دارد. با قضاوت بر روی واکنش های او نسبت به حرفای خاویر و مانوئلا میتونیم حدس بزنیم که او هنوز خاطراتی ضعیفی را گذشته به یاد دارد.
برخلاف هیکل بزرگش او قادر است که با استفاده از پاهای قدرمند خود به سرعت بر روی زمین حرکت کند. نقطه ضعفش مغزش است که از درون سرش نمایان است. برای یک شلیک کارساز باید از بالا بهش شلیک کرد.


فوق تایرانت

این تایرانت لباس (کت) محدود کننده خود را وقتی که توسط لیون در کوره ذوب آهن پرت شد از دست داد و متعاقبا تبدیل به یک سوپر تایرانت شد. قدرت بسیار ویران کننده پنجه هایش، خشونتش و هم چنین چالاکیش او را به یک دشمن ایده آل و آرمانی مبدل ساخت که کاملا شایسته نامش (یعنی بسیار ستمگر) بود.


استیو برونساید به عنوان یک هیولا

استیو توسط الکسیا به ویروس T-veronica آلوده شد اما سلول های بدنش نتوانستند با ویروس رابطه هم زیستی برقرار کند و در نتیجه او تبدیل به هیولا شد. به خاطر تأثیر ویروس بر روی مغزش او عقل و احساسات خود را از دست داد. حالا او فقط به این خاطر زنده است تا با دوست و دشمن مبارزه کند. قدرتش به اندازه ای است که به او اجازه میدهد یک مجسمه سنگی را با حرکتی کوچک توسط تبرش نابود سازد.
مبارزه سبب کند زدن قلب او میشود ، اما سرعت زیادش سبب فرار کردن و نجات یافتنش از مخمصه میشود.


دومین شکل G

این همان چیزی است که کاشف ویروس G یعنی دکتر ویلیام بیرکین به آن تبدیل شد. مدتی بعد از ورود ویروس به بدنش، اندام هایی جدید، با ظاهری کاملا متفاوت و منحصر به فرد در بدنش پدیدار شدند.
به تدریج پوست و استخواهای (ویلیام) همگی تغییر کردند. مغز جدیدش وارد سر جدیدش شد. جهش هایش باعث رشد خیلی زیاد ناخن های دست راستش و هم چنین ایجاد یک چشم خیلی بزرگ بر روی شانه راستش شد.


دومین شکل الکسیا

قسمت پایینی بدنش اکنون تبدیل به یک لوله فالوپ عظیم الجثه شده است. او نمیتواند از جای خودش حرکت کنه اما در عوض تانتاکولهاش به اندازه لاروهایی که میسازه میتونن تو مبارزه کمکش کنند. بزرگترین نقطه ضعفش توسط یک غشای لنزمانند حفاظت میشود که وقتی که از بین بره، پس از یک مدت معین دوباره تولید میشود. وارد کردن صدمات مرگبار به الکسیا خوب و مفید است، اما بدون استفاده از Liner launcher که الکساندر ساخته کشتنش غیر ممکن است.


جزیره راکفورت

یک جزیره پرت واقع در اقیانوس منجمد جنوبی که ارتش اصلی شرکت آمبرلا درش مستقر شده است. درون جزیره یک فرودگاه، یک زندان و یک سازمان آموزشی برای آموزش دادن به نیروهای نظامی نامنظم شرکت آمبرلا وجود دارد.
آلفرد رئیس کنونی خانواده آشفوردها، به عنوان یک فرمانده در اینجا خدمت میکند.
زندان مکانی است که کسانی که در لیست سیاه قرار میگیرند به آنجا برده میشوند.
مردمی که اطلاعاتشون درباره رازهای سازمان زیاد است و هم چنین انهایی از مقاومت کردنشان هدف دارند دستگیر میشوند و به عنوان نمونه ی خام برای انجام آزمایشات زیستی استفاده میشوند.


Robert Kendo

رابرت کندو مالک آمریکایی ـ ژاپنی اسلحه فروشی کندو، واقع در نزدیکی اداره پلیس بود. شاید به خاطر اینکه او به طور مجانی به باقی مانده شهروندان اسلحه میفروخت، زمانی که ویروس شیوع پیدا کرد دیگر هیچ اسلحه خوبی نداشت تا از خودش محافظت کند. لیان که وارد شهر راکون شده بود شاهد این بود که او توسط زامبی مورد حمله قرار گرفت.
لیان سعی کرد که به رابرت کمک کند اما موفق نشد.


پژوهشگران زامبی

این ها قبل از اینکه تبدیل به زامبی شوند، جز محققینی بودند که در پایگاه قطب جنوب بر روی ویروس مطالعه میکردند. کسی یا چیزی به آن ها حمله و آلوده به ویروسشان کرده است.


دفترچه راهنمای امنیتی ساختمان تحقیقاتی

اقدامات ایمنی در مواقع اضطراری
برنامه اضطراری ساختمان تحقیقاتی در مواقع بروز فجایع زیستی این است که همه در انبار واقع در زیرزمین ساختمان جمع شوند. وقتی عامل اختلال زا در میان مواد محموله کشف شود. بلافاصله محمولات به طور خودکار بر روی یک قطار سریع السیر تخلیه شده، و عملیات جداسازی و دفع انجام میشود.
بسته به درجه اختلال، قطارهای متفاوتی میتوانند عملیات تخلیه رو انجام دهند.
علاوه بر این ها زمانی که حالت اضطراری در ساختمان پیش آمد، اغلب شمالی ترین مسیر، که سریع ترین و ایمن ترین مسیر جهت انتقال مواد به خارج است انتخاب میشود.
در هرصورت شما نباید هیچگونه اطلاعاتی را درباره سازمان تحقیقاتی بیرونی فاش کنید.
اساسا محرمانه بودن جزئیات پژوهش در الویت اول است. در بعضی از موارد که امکان فرار کردن وجود ندارد همگی باید آرامش خود را حفظ کنند و هیچگونه اقدام سریع و ناخودآگاهی انجام ندهند.


راکون سیتی
سپتامبر سال 1998

جمعیت شهر تقریبا  100,000 میباشد. این شهر در دره ای در میانه غربی آمریکا واقع شده و به وسیله کوه ها احاطه شده است.

سپتامبر 1998
به دلیل قتل های مکرری و عجیبی که چند ماه پیش اتفاق افتاده، موجی از اضطراب و وحشت تمام شهر را فراگرفته. در یک شب معین چندین مورد شورش و تصادف های رانندگی به طور هم زمان و مکرر اتفاق افتاده است. مردم خیلی ترسیده بودند و تمامی شاهراه ها مسدود شده بود.
مأمورین پلیس و آتش نشانان عملیات نجات را انجام دادند ولی وضعیت هم چنان بدتر میشد.
شهر به سرعت از مرده هایی متحرک به نام زامبی پر شد. عامل این کابوس وحشتناک شرکت آمبرلا است.
درگیری لیان و شرکت آمبرلا از اینجا شروع شد.


ششمین عضو از خانواده ی اشفورد
پدرش ادوارد امبرلا را به همراه چندی دیگر تاسیس کرد و نام اشفورد را به قله ی شهرت ان برد.
پسرش،الکساندر،به طور کل قادر نبود که زمام قدرت را به هیچ صورت معنیداری بگیرد،و تنها در یک نسل،نام خانواده را خراب کرد.این برای او مانند یک رسوایی بود که فرزندان خودش هم با تحقیر به او مینگریستند.
الکساندر،کسی که اعتراف به نداشتن استعداد برای تحقیقات ویروسی ونه شرایط برای ساخت دستاورد های پدرش کرد، با یک نقشه برای استفاده از مهندسی ژنتیک که یاد گرفته بود رو به جلو رفت تا نام خانواده را برگرداند!
ساخت پایگاه اتلانتیک قسمتی از نقشه بود.
زمانی حدود سال1983،الکساندر به طور ناگهانی و مرموزانه ناپدید شد.
اما در حال حاضر امید امبرلا به الکسیا است.یک دختر جوان خوش فکر که شروع به نشان دادن استعداد های غیر معمول کرد.و کسی که امبرلا نام محقق ارشد را چند سال قبل بر او نهاد.


اداره پلیس شهر راکون

ساختمان اداره پلیس شهر راکون درحقیقت یک موزه هنری بود که در مرکز شهر قرار داشت.
در اداره پلیس شهر راکون گروهی از افسران زبده فعالیت میکردند که به استارز مشهور بودند و سبب شهرت پلیس راکون شده بودند.
بعد از حادثه عمارت Arklay کریس ردفیلد و عده کمی از گروه استارز که برای زنده ماندن تلاش میکردند تحقیقات خودشان را شروع کردند تا به عمق فاجعه پی ببرند. اما تحقیقات آنها توسط رئیس Brian Irons متوقف شد.
چیف آیرون که مشکوک به داشتن روابط پنهانی با شرکت آمبرلا بود همیشه نتایج تحقیقاتش را مخفی نگه میداشت.
بعدها کریس ردفیلد تصمیم گرفت تا هدایت تیم تحقیقات خود را جهت سفر به اروپا و رفتن به شعبه اصلی شرکت آمبرلا به عهده بگیرد.

26 سپتامبر

راکون سیتی دیگه ویژگی های یک شهر رو از دست داده و پر از زامبی شده.
پلیس به سختی داره کار میکنه تا نظم رو به شهر برگردونه!
درهرصورت اونا (پلیس شهر) با یک وضعیت غیرطبیعی مواجه شدن، متأسفانه تلاشاشون بی نتیجه بوده و تقریبا همشون کشته شدن.
اون روز اولین روز خدمت لیان اسکات کندی بود. اون روز به خاطر اینکه دیر از خواب بلند شد و ترافیک سنگینی هم بود تا بعد از غروب خورشید نتوست خودش به شهر برسونه. وقتی وارد شهر شد دید که هرج و مرج زیادی در شهر حاکمه.
او با کلر ردفیلد که به راکون سیتی اومده بود تا برادرش رو پیدا کنه و هم چنین با یکی از اعضای پلیس شهر راکون ملاقات کرد. کلر و لیون مقصدی مقصدی مشترک داشتند و آن اداره پلیس شهر راکون بود.



تحقیقات درباره مورچه ملکه

از زمانی که من نشانه های یک ویروس قدیمی را در ژن های مورچه ملکه کشف کردم تمامی تلاش خودم رو معطوف تحقیق بر روی مورچه ی ملکه و ساخت مورتپه (م. منظور خاکریزی است که مورچه هنگام لانه سازی در اطراف لانه خود ایجاد میکند) کردم. اکولوژی مورچه ها واقعا جالبه. توی یک لانه یک مورچه ملکه وجود داره که حکومت میکنه و مورچه های سرباز و کارگر هم مثل خدمه و غلاماش میمونن. اونها حتی حاضرن جون خودشون رو هم به خاطر مورچه ملکه بدن. وقتی که مورچه ملکه بمیره یعنی این که کل لانه تخریب شده. مادامی که مورچه ملکه زنده است مورچه های کارگر و سرباز دائما جایگزین میشوند. (م. چون مورچه ملکه زاد و ولد میکنه)
من ژن های مورچه ملکه رو با ویروس Progenitor (پیشرو) که اسپنسر کشف کرده تلفیق میکنم، اینجوری میتونم که یک ویروس مناسب بسازم.
من روی بدن پدرم که زیاد تازه هم نیست آزمایش میکنم. ولی خوب متأسفانه به خاطر اون ویروسی که بهش تزریق کردم و اون جهش هایی که رو سلول هاش اتفاق افتاد سلول های مغزیش از بین رفتن.
تازه یک گاز سمی منحصر به فرد هم از بدنش متصاعد شده که حتی گیاهان آبی برای از بین بردن این گاز کارساز نبودن. خوب من باید یه پادزهر برای مواقع اضطراری درست کنم و اون رو در قفسه داروی ضد سلاح B2 و در انبار مواد شیمیایی ذخیره کنم
من اسم این ویروس رو T-Veronica میزارم. وقتی که تونستم یک روش برای استفاده از قدرت ویروس کشف کنم اون وقت دیگه تحقیقاتم کامله.

الکسیا آشفورد


خاطرات زندانی

13 می
این اتاق بوی مرگ میده. اونجوری که من فهمیدم الان با خط استوا خیلی فاصله دارم. خوشبختانه باب که تختش زیرش تخت منه بچه ی خیلی باحالیه !

16 می
باب امروز داستان های مسخره ای رو برام تعریف کرد اون گفت که چرا من و اون الان اینجا اسیریم. باب گفت قبلا پشتیبان رئیس اینجا بوده و براش کار میکرده. بعد این رئیسه که اسمشم آلفرد باشه باب رو به خاطر یه اشتباه کوچک تو این جهنم دره انداخته ! این دقیقا یعنی چی ؟ چه اتفاقی قراره برای من بیفته ؟!

20 می
امروز یه گروه ارتشی خیلی بی خبر اومدن و باب رو به ساختمون پشت اون گیتوتین ایستاده بردند.
نصف شبی، من از اینجا قایمکی بیرون رفتم تا باب رو ببینم. من شنیدم هرکسی به این ساختمون جهنمی وارد شده دیگه هرگز برنگشته ! تازه من به چشم خودم که دائما بسته های پلاستیکی واقعا بزرگی رو از تو اون ساختمون بیرون میارن. بهتره برای باب دعا کنم.....

21 می
غلط کردم ! اصلا نباید اونجا میرفتم ! یعنی چه اتفاقی قراره بیفته ؟! اونجا که رفتم فقط صدای خنده هایی دیوانه وار و فریادهای باب رو شنیدم ! واقعا موندم که چی کار کنم ! نمتونم بهش فکر نکنم ! چه اتفاقی برای من می یفته ؟! من اجازه نمیدم ... من اصلا نمیتونم...

27 می
از موقعی که من وارد اینجا شدم تا الان، دیدم تمام اشخاصی که اینجا بودن به اون ساختمون برده شدن! میدونم نفر بعدی منم... خیلی مشخصه که ما بازیچه دست آلفرد شدیم ! هیچ راه فراری وجود نداره ! وای خدا چه کار کنم ؟! ...


تمساح
یک بچه تمساح که قبل از اینکه در فاضلاب های شهر راکون،جایی که به ویروس-تی الوده شده بود، ازاد شود به عنوان یک حیوان خانگی نگهداری میشد.اثرات ویروس که شامل پرخاشگری میشود به شدت افزایش یافته است و اندازه ی موجود را به بالای 10متر طول افزایش داده است.این موجود معمولا در محل تخلیه زباله،جایی که غذا به اسان ترین راه یافت میشود، زندگی میکند.این مخلوق یک مورد خاص است،به جای برنامه ریزی،به وسیله ی یک حادثه متولد شده است،و از گذشته تا کنون هیچ گزارشی مبتنی بر تمساح در امبرلا وجود ندارد.


زامبی پلیس

روزگاری افسران پلیس شهر راکون بودند. تعدادشان خیلی زیاده چون حتی افسرانی که در مرخصی کاری نیز به سر می بردند نیز بسیج شده بودند تا آدم خورها (زامبی ها) را از بین ببرند.


پلاگای خزنده

این موجودات در نتیجه تحقیقات شرکت آمبرلا بر روی دو یا چند گونه از حشرات به وجود آمد. در این تحقیقات به حشرات ویروس T تزریق و هم چنین ژن هایشان دستکاری شد.
بدنشان تا حدود دو متر طول دارد. سلاح دفاعیشان داس هایی عظیم و کشنده است.
دارای هوشی ضعیف هستند. به دلیل اینکه دشمنان خوبی نبودند زیاد از آنها استفاده نمیشد. اما خیلی از همین ها توسط ژاویر ارزان خریداری و به عنوان دشمنانی زیستی استفاده شدند.


PIRANHA

piranha از ویروس T به وجود آمد.
قادر است که به راحتی روی سطح آب حرکت و با دشمنانش مبارزه کند. هم چنین میتواند به مدت خیلی کوتاه در هوا نیز فعالیت کند. این ها دراصل نوعی Fighting Fish (م. نوعی ماهی) بودند که برای اعدام کردن خائنین نگهداری میشدند. به خاطر ویژگی مبارزه ـشان موسوم به مبارزه Mixcoatl به تعداد زیادی در پشت سد آزاد شده بودند


گزارش عملیات 2

28 سپتامبر

ساعت 2:30 بامداد زامبی ها اتاق عملیات را تصرف کردند و دوباره جنگ شروع شد. ما چهار تا از آدمامون رو از دست دادیم که یکشون دیوید بود. و الان خیلی ناراحتیم مخصوصا خود من.
ما از اسلحه های ذخیره شده خوب محافظت نکردیم و الان امید کمی برای زنده موندن داریم. دیگه بیشتر از این نمیتونیم دوام بیاریم و میخواهیم از طریق مجرای فاضلاب فرار کنیم. این مسیری هست که از زیرزمین به کارخونه دفع فاضلاب منتهی میشه.
اول از همه باید هرجور شده خودمون رو به مجرای فاضلاب برسونیم. اما یه مشکل بزرگ وجود داره و اون اینکه هیچ تضمینی وجود نداره که اون کارخونه جای امنی باشه. شانس زنده موندمون تو مجاری فاضلاب خیلی کمه ولی خوب چه میشه کرد بهتره از اینکه انقدر اینجا بمونیم تا بمیریم.
ما دری رو که واقع در دفتر شرقی هستش و منتهی میشه به زیر زمین قفل کردیم بعدم کلیدش رو پشت دفتر غربی انداخیتم چونکه احتمالش کمه که یکی از اون جونورا به عقلش برسه که کلید اونجاست.
از خدا میخوام هرکسی که این گزارش رو پیدا میکنه براش مفید باشه!
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ

#4
خاطرات الفرد
سی ام ژانویه

در تالار جنوبی یک اتاق ممنوعه وجود داره.
من نمیدونم چه چیزی درد اخل آن پنهان شده،اما میدونم چجوری وارد بشم.
من باید آن سه جواهر را برای سه تایمان استفاده کنم،پدر و بچه ها،برای اثبات اینکه ما جانشین های شرعی و قانونی خانواده ی اشفورد هستیم،از ان استفاده می کنیم.مشکل اینجاست که چگونه به پدر اثبات کنیم!
هفدهم فبریه
من بالاخره موفق شدم به اتاق باز نشده وارد بشم.
نه،رازپنهان در تولد من و الکسیا بود...
پدر نفرت انگیزه. آن پدر نالایق ،الکساندر، نفرت انگیزه.ما محصولاتی برای جبران شکست پردمان بودیم.من نمیتوانم به هیچ عنوان ان را به دست پدرم بسپارم.
ما دو خواهر وبرادر شکوه خانواده ی اشفورد را دوباره به دست میاوریم.
من الکسیا را دارم.نیازی نیست که از چیزی بترسم.
سوم مارس
الکسیا ازمایش را روی بدن انسان شروع کرد.
بالاخره پدر نالایق من میتونه به خانواده ی اشفورد کمک کنه،که خواسته ی دیرین و عزیزشه.
این موضوع پیشرفت خواهد کرد.پس پیشخدمت هارمن چیزی نمیفهمد.
بیست و دوم اپریل
ازمایش با شکست مواجه شد.پدر تا آخرش بی مصرف بود.
از این گذشته،از آنجایی که که به یک هیولای خطرناک خارج از کنترل تبدیل شد،ما اورا در داخل یک سلول زندانی کردیم.ولی به نظر می اید الکسیا چیزی به دست اورده و گفت که از خودش به عنوان یک  موضوع ازمایش استفاده می کند.
از این رو الکسیا باید برای پانزده سال بخوابه.
به خاطر آن مرد،من نمیتونم الکسیا را به مدت پانزده سال ملاقات کنم.به هر حال،الکسیا به من اعتماد کرد و می خوابه،فقط من میتونم از الکسیا محافظت کنم.


سرگذشت الکساندر
پدرم،ادوارد،نمونه ی ویروس را با همکاری لرد اسپنسر کشف کرد.او از یک خانواده ی اشرافی بود،وبارها تحقیقاتی برای مقاصد نظامی انجام داد.
به زودی،نتایج تحقیقات شروع به ظاهر شدن کردند و انواع دیگری از نمونه ی ویروس به دست می امدند که به طور کلی ویروس-تی نامیده شدند.به منظور پنهان کردن این تحقیق،موسسان،شرکت داروسازی امبرلا را تاسیس کردند.
من،پسرش، به منظور پشتیبانی تحقیق پدرم در مهندسی ژنتیک تخصص یافتم و یک پروژه ی سری را پیشبردم.به هر حال،پدرم در وسط پروژه درگذشت،و تحقیقات من مشکل شد.
با نسل من،ما تا حد زیادی در تحقیقات ویروس-تی عقب تر از بقیه ی محققان افتادیم و نام خانواده ی اشفورد لکه دار شد،که از جد بزرگم ورونیکا سر چشمه میگرفت.
در این اوضاع،امبرلا تحت سلطه ی اسپنسر خواهد بود.
من باید فورا پروژه را به جلو ببرم،دراین صورت از دست اسپنسر به دور می ماند.پس از در نظر گرفتن همه چیز،من تصمیم گرفتم که با استفاده از باقی مانده های یک معدن متروکه در قطب جنوب تجهیزاتی برای ترمینال حمل و نقل ویک از مایشگاه در مقیاس بزرگ مهیا کنم.
درمرکز،من انها را مجبور به ساختن اتاق های یکسان اتاق‌های یکسان با چیزی که در نقشه‌ای که تروور مرحوم برای عمارتم کشیده بود، میکنم.
برای محرمانه بودن،من تصمیم گرفتم که این پروژه ی فوق سری را با کد صدا کنم.
امیدوارم که ورونیکای زیبا،بنیانگذار اشفورد، دوباره زنده شود.
نتایح تحقیقات بدون شک دوباره شکوه و عظمت را به خانواده ی اشفورد برمیگرداند.


الفرد اشفورد
پسر الکساندر اشفورد،ششمین سرکرده ی نسل خانواده ی اشفورد و فرمانده ی ارشد پایگاه تاسیس شده در جزیره ی راکفورد،که به بنیاد امبرلا کمک کرد.
در سال 1993،الفرد از یک دانشگاه بریتانیایی فارغ التحصیل شد و دفترخود را با عنوان رئیس پایگاه قطب جنوب وپایگاه جزیره ی راکفورد راه اندازی کرد و توسط امبرلا در مسئولیت کامل باقی ماند ،ولی در جزیره،او انحصارا تجهیزات را با کلکسیون نظامی خودش تزئین کرد،و از زندانیانی که برای سرگرمی به جزیره فرستاده شده بودند سوءاستفاده کرد.
الفرد صرفا یک دیکتاتور است که شکوه گذشتگان رابه دوش میکشد،و وجود او برای امبرلا تبدیل به یک بار اضافهشده بود.
بدون یک مشاور،اختلال شخصیت او هر روزتسریع می یافت،واو صرفا مشتاقانه در آرزوی دوباره زنده شدن خاندان اشفورد است.


بچه شب پره
لارو غول پیکر شب پره.بدن انها حدود30سانتی متر طول دارد،وقدرت حملات آنها تقریبا ضعیف است.آنها به موجودات خون گرم جذب میشوند.


اعتراف نامه ی الفرد
خواهرم الکسیا،همه چیزمن، یک نابغه با زیبایی کمیاب است.
اگر الکسیا بخواهد،من با به خطر انداختن زندگی ام بر همه ی سختی ها غلبه خواهم کرد تا به هدفم برسم.به خاطر الکسیا،من بایدبرای احیای خانواده ی اشفورد که در نسل پدر من،الکساندر،سقوط کرد عجله کنم.با الکسیا،شکوه خانواده ی اشفورد دوباره به دست خواهد امد.
اگر احیا به دست بیاید،من یک کاخ برای جلسات که فقط اشراف بتوانند در ان جمع شوند خواهم ساخت
من نباید الکسیا را در معرض دید آن افراد ناچیز قرار بدهم.من زندگیم را به الکسیای محبوبم خواهم داد.الکسیا مانند یک مورچه ی ملکه بر همه ی جهان حکومت خواهد کرد،ومن به الکسیا خدمت خواهم کرد.
بله،این ارزوی من واثبات عشقم به الکسیا است.
من زندگی در این دنیا را به همین جهت دریافت میکنم.
روزی که افراد پست به پاهای الکسیا سجده میکنند،نزدیک است.
تقدیم به محبوبم الکسیا
الفرد اشفورد



الکسیا اشفورد
یک دانشمند نابغه که به طور مصنوعی توسط ششمین سرکرده ی نسل خانواده ی اشفورد،الکساندر اشفورد،تولید شده بود.
اگر چه او برادر دوقلوی الکسیا بود،الفرد عشق غیر معمولی به خواهرش داشت،کسی که به طور کامل الفرد را مانند یک معشوقه تحت سلطه داشت.
در سن10سالگی،الکسیا به عنوان محقق ارشد پایگاه قطب جنوب منسوب شد.
او به تنهایی تی-ورونیکا را هم زمان با تحقیقات ویروس-تی در ازمایشگاه ارکلای توسعه داد،ومحققان را غافلگیر کرد.
به هر حال،پس از ورودبه اوج تحقیقات ویروس او،الکسیا کاری غبرقابل باور انجام داد.
بدون هیچ تردیدی،قلب ذاتاً ستمکارش پدرش الکساندر را برای یک ازمایش استفاده کرد و ویروس را به بدنش وارد کرد.
ازمایشات با تبدیل شدن الکساندر به یک هیولا پایان یافت،ولی ان شکست صرفا یک فرایند بود و الکسیا بدون نگاه کردن به عقب، به تحقیقات بیشتری ادامه داد.
وقتی تحقیق او به مراحل نهایی رسید،الکسیا تصمیم گرفت که از خودش به عنوان موضوع ازمایش با تزریق تی-ورونیکا به بدن خودش استفاده کند.الکسیا وارد یک خواب برودتی به مدت 15سال شد و مرگ او به عنوان یک تصادف در طول انجام ازمایشات گزارش شد.



خفاش
خفاش ها در جزیره ی راکفورد پیداشدند که پس از شیوع بیماری با ویروس-تی الوده شده بودند،واز طریق صوت از اطرافشان اگاه میشوند.
انها گروهی حمله میکنند،دور اسمان به عنوان یک موجود واحد حلقه میزنند،ودندان های نیش تیزشان را در شکارشان فرو میکنند و خون انها را میمکند.


افشاگری بن برتولیچی
بدون هیچ امیدی از نجات یافتن،من با امید مینویسم تا کسی بتواند این از این اطلاعات استفاده کند....
آن جانوران همه جا هستند...
من میتوانم صدای آنها را درتاریکی،در زمانی که منتظر آزادی هستم،بشنوم.
رئیس مسئول است.او با شرکت امبرلا توطعه کرد...او در مورد آزمایشات آنها مطلع بود و خود را به کوری زد...برای پول، شک ندارم.
ایستگاه وآزمایشگاه طبقه پایین‌تر در آمبرلا توسط فاضلاب به هم دیگر متصل شده اند.
از این طریق است که آنها می توانند افراد تحت آزمایش راانتقال دهند...به نظرم از این راه به این سرعت ویروس در سطح شهرگسترش یافته است.
نویسنده،بن برتولیچی،سپتامبر1998


bandresnach
یک نوع تولید تجربی از یک مدل جدید BOW مبتنی بر انسان است.
بازوی الکتریکی وبزرگ سمت راست حرکت سریع را ممکن ساخته ودر قابلیت دنبال کردن هدف، برتری دارد.
از آنجا که قسمت پایین تر بدن آن در مرحله ی آزمایشی نابود شد و آن را فاقد بازوی چپ کرد، آن بیشتر حرکاتش را با بازوی راستش پوشش میدهد.
بنابراین،آن همچنین با یک نقطه ضعف روبروست که میتواند فقط از بازوی راستش برای پوشش دادن سرش استفاده کند، نقطه ضعف یک مدل b.o.wی انسانی


گزارشcode:veronica
پس از  سالهای زیادی تحقیق کردن، من قادر به شناسایی ژنی که هوش را کنترل میکرد شدم. من موفق به دستکاری مصنوعی میزان هوش به وسیله چیدن دوباره رشته‌های عامل آن شدم. من عامل را بر اساس ژن بنیان گذار بزرگ دستکاری کردم و آن را به داخل یک تخم بارور نشده از یک مادر جایگزین پیوند زدم.
به طور غیر منتظره ای،دوقلو های مذکر و مونث به دنیا آمده بودند.
در پسر،هوش او از حد وسط بالاتر بود،ولی او یک نابغه نبود.
به هر حال، دختر از هوشی که در طول تاریخ بی نظیر بود، بهره‌مند بود.
اون کسی بود که دنبالش میگشتم،تجدیدی از بنیانگذار بزرگ ما.
دو نام انتخاب شد.
دختر الکسیا و پسر الفرد نامیده شد.
الکسیا،او نام اشفورد را به اوج شکوه و عظمت خواهد رساند.
الکساندر اشفورد


کلر ردفیلد(راکفورد)
پس از جداشدن راهش از لیان، کلر جستجویش برای یافتن برادرش کریس را ادامه داد. وقتی او شنید که کریس در مرکز سازمان آمبرلا نفوذ کرده است، بلافاصله به سوی اروپا راهی شد. کلربه طور مخفیانه وارد آزمایشگاه تحقیقیقاتی پاریس شد اما به زودی کشف و توسط  ماموران امنیتی آمبرلا دستگیر و به زندان تجهیزاتی جزیره راکفورد فرستاده شد. به هر حال، مدت کوتاهی بعد از زندانی شدن او، حمله‌ای به جزیره صورت گرفت. در طول حمله و سردرگمی پس از آن، کلر از زندان آزاد شد، بعد از زمانی او با استیو برنساید ملاقات کرد. آنها باهمدیگر نقشه‌ای برای فرار از جزیره کشیدند.


کلر ردفیلد
یک دانشجوی کالج فعال که به موتور علاقه دارد.
او خواهر کوچکتر کریس ردفیلد و شدیدا به کارش به عنوان عضوی از s.t.a.r.s. افتخار میکند.
بعد از رفتن کریس به اروپا، او نگران سلامتی برادرش شد و برای بازجویی عازم شهر راکون شد. مدتی بعد از رسیدن او، خودش رامیان انبوهی از زامبی ها که به او حمله میکردند یافت.
او فردی باهوش است و ممکن است گاهی به نظر عجول بیاید اما در درون فردی مهربان و بیخیال است.


کریس ردفیلد
چند ماه قبل از نابودی شهر راکون، در طول حادثه عمارت، کریس آزمایشگاه تحقیقاتی آرکلی را پیدا کرد ونقشه آمبرلا را کشف کرد اما به دلیل یک پوشش سیستماتیک، تمام موضوع در تاریکی پنهان شد وهیچ کدام از اطلاعات او روشنایی روز را ندیدند. در این وضع، کریس تصمیم گرفت که به اروپا سفر کند و خودش نگاهی به مسائل بیاندازد. وقتی کریس راهی شد، برای جلوگیری از در خطر انداختن خواهر کوچکترش، کلر، ارتباطش را با او قطع کرد اما کلر که نگران امنیت کریس بود، برای پیدا کردنش راهی شد و پس از آن در فاجعه شهر راکون گرفتار شد. سپس به دنبال برادرش به اروپا رفت و توسط آمبرلا دستگیر و در جزیره راکفورد زندانی شد. کریس بعد از اطلاع یافتن از زندانی شدن کلر از طریق لیان، بلافاصله به سمت جزیره راکفورد رفت. درآنجا او آلبرت وسکر راملاقات کرد، مسیر کلر را دنبال کرد و به قطب جنوب سفر کرد.


عنکبوت سیاه
نوعی BOW مبتنی بر عنکبوت
آنها بر روی جزیره راکفورد برای جمع آوری داده‌های مبارزه مستقر شدند و به عنوان آموزش نیروهای ویژه خدمت میکنند.


بن برتولوچی
یک روزنامه نگار آزاد بسیار با استعداد.هرچند بن کاملا بلندپرواز و فقط به پول اهمیت میدهد، او همچنین مایل است زندگی و بدنش را به خطر بیاندازد تا بی عدالتی را افشا کند. بن بعد از شنیدن درباره حوادث مختلف وحشتناکی که در شهر راکون اتفاق می‌افتاد، به آنجا رفت. در تحقیقش برای یافتن حقیقت، او به خاطر این حرکتش در زندان اداره پلیس شهر راکون دستگیر و زندانی شد.
بعد از فاجعه زیستی، سلول زندان او به پناهگاهش تبدیل شد.
اگر چه او کلید سلول را داشت، تصمیم گرفت که ماندن در سلول میتواند امن تر از تنها ماندن با زامبی‌هایی که در بیرون میگشتند باشد. او هرچیزی را که در مورد حادثه آموخته بود ضبط کرد و بعدتر توسط یک مخلوق ناشناس مورد حمله قرار گرفت و کشته شد.


انوبیس
یک b.o.wمدل جدید که به عنوان مدل کامل ازپروژه توسعه b.o.wهای نمونه که جایگزین هانتر شده است.
با ترکیب ژن‌های حشرات و وارد کردن آنها به یک خفاش که از طریق کاهش وزن قدرت قالب خود را حفظ کرده. در آن اندام گوارشی برداشته شده که در آنها قابلیت حرکت و پریدن شگفت انگیز با سرعت بالا را به وجود آورد.
نام انوبیس از نام یکی از خدایان اسطوره‌ای مصر گرفته شده است.
آن میتواند برروی سقف ها و سطوح عمودی حرکت کند و ماهرانه از پنجه های ناخن مانند و سرعت بالای حرکتش برای وارد کردن حملات شدید استفاده می کند.


نامه ی به جا مانده ی پیش خدمت
آقای الفرد
لطفا به من اجازه دهید تا در این نامه توضیح دهم که چرا به طور ناگهانی استعفا دادم.
من از زمان نسل پدر شما لرد الکساندر خدمت کرده‌ام و برای مدت زمانی طولانی در غم ها و شادی‌های خانواده اشفورد شریک بودم. لرد پانزده سال پیش به طور غیر منتظره‌ای ناپدید شد و یک حادثه در طول تحقیقات زندگی الکسیای ما را گرفت.
آقای آلفرد، شما جوان بودید که سرپرست خانواده شدید، متحمل شدید که در هر لحظه از غم از دست دادن ناگهانی خانواده دوست داشتنی‌تان بشکنید.
ناتوانی من به من اجازه نداد که کمکتان کنم...
برای معذرت خواهی، تصمیم گرفتم که این جهان را ترک کنم اما من قادر نبودم که با لرد یا الکسیا رو در رو ملاقات کنم.
پیش خدمت خانواده اشفورد،اسکات هارمان


لیکر های تکامل یافته
یک لیکر بهبود یافته در آزمایشگاه زیرزمینی شهر راکون پیدا شد.آن در رنگ، مقاومت و اندازه پنجه‌ها با لیکرهای معمولی متفاوت است اما با همان روش حمله میکند.



کلاغ
کلاغ هایی که گوشت‌های آلوده به ویروس تی یا حشرات آلوده را خوردند و خودشان آلوده شدند، آنها تا وقتی که قلمروشان تخریب نشده، به ندرت حمله میکنند اما وقتی حمله کنند هدفشان را با منقار تیزشان بارها و بارها نوک میزنند.


زامبی های کارگر سد
کارگر های سابقی که سد خاویر را مدیریت و نگهداری کرده اند.آن ها هنگامی که آب از سد رها شد شسته شدند و سپس توسط زامبی های خاویر مورد حمله قرار گرفتند.


زامبی پدر
پدر استیو برنساید در یک آزمایش انسانی مورد استفاده قرار گرفت و تبدیل به یک زامبی شد،او قادر نبود که با یک ویروس همزیستی کند.
همانند دیگر زامبی ها،یک افت قابل توجه در هوش او دیده میشد.


خانواده ی اشفورد
یک خانواده ی اصیل که از تمام جهان جلوترند و یک موقعیت بدون تزلزل با زیبایی و دانش گسترده ی موسس آن،ورونیکا اشفورد،ساختند.
نوادگان مستقیم  نسل به نسل املاک خانواده را به ارث میبرند.
به طور مشابه،پنجمین سرکرده ی نسل،ادوارد اشفورد هم شرکت داروسازی آمبرلا را به همراه خانواده ی برجسته ی اسپنسر تاسیس کرد.
او نام خانواده اش را به جهان شناساند.
به هر حال،موفقیت سابق او،اکنون یک سایه ی محض از خود سابقش است.
رییس جوان کنونی خانواده اشفورد، آلفرد اشفورد، به نقشه کشیدن برای یک احیا به منظور به دست اوردن دوباره شکوه پیشینیان خود که الکساندر گذاشته بود از آن کاسته شود، در حالی که  خودش را به عنوان فرمانده ی جزیره ی پرت و دوردست راکفور جامیزند، ادامه می دهد.


ارتباطاتی از وسکر
08 07 10 00
من حساب حواله ی بانکی را عوض کرده ام.
کمکم کنید تا به تمام کانال روسیه پایان دهم.
08 07 10 01
من لیست محصولات این ماه را فرستاده ام.
دو نوع جدید BOW مدل تاسیساتی افزوده شدند.
08 14 10 05
من یک پاسخ برای اخرین تماسمان دارم.
درست همانطور که حدس زده بودید، آسیایی‌های آمبرلا
آن ها فقط یک موش سیاه نیستند که  فرار کرده اند.آن ها خفاش اند،هنوز هم خون میمکند.
اگر شما از آن ها سود ببرید میتوانید کار درستی انجام دهید.
08 21 10 00
پرداخت پول تایید شد.
راجع به خفاش،آن ها هوشیار شده بودند.
خیلی آن را نترسانید.


یادداشت مرد+ (گیاه) پیچک


مرد+ (گیاه) پیچک

یک نمونه گیاه مرموز توسط آمبرلا گسترش یافته است.

که نتیجه ترکیبی از ژن انسان با یک پیچک(گیاه 43) است، آنها موفق به بهبود در بخش‌های پایداری، قدرت تهاجم و جنبش شدند

با این حال تولید انبوه آن کنار گذاشته شد، زیرا در هر محیط به جز آب و هوای گرم توانایی کافی را ندارد.


یادداشت پیچک2


پیچک

رسما نامش گیاه 43 است

بر اساس اطلاعاتی که از گیاه مرموز گوشتخوار"گیاه 42" که در آزمایشگاه آرکلی رشد کرده، که شرکت آمبرلا قدرت رشد این گیاه بیوزیستی را افزایش داده است.

آن دو پیچک را کنترل میکند که نامش از آن گرفته شده است، برای حمله و گرفتن طعمه و میتواند از سر بزرگ و غنچه مانند خود یک آنزیم گوارشی مایع برای وارد کردن صدمات کشنده به دشمن خارج کند.



یادداشت جبرواک

جبرواک

یک نمونه سلاح بیوزیستی توسط ژاویر خریداری شده است

جزئیاتی از سازمانی که آن را تو سعه داده نامشخص است اما اعتقاد بر این است که این سازمان مخالف با آمبرلا است

این سلاح بیوزیستی برپایه مشخصات قوی ویروس ورونیکا تکمیل شده و تاثیر زیادی از سلاح بیوزیستی بندراسنیچ شرکت آمبرلا گرفته.

این سلاح حلال مانند که به نظر میرسد مقاومتش در سطح فولاد است و همچنین میتواند سه ماهیچه‌اش را بچرخاند و در تمام سطح بدن خود یک محافظ دفاعی ایجاد کند که تاثیر گلوله ها را خنثی کند.

این موجود از دستورات اطاعت میکند که باعث میشود بتواند تحت شرایط مختلف ماموریتهایی را انجام دهد.


عنکبوت های غول پیکر


این عنکبوت‌های غول‌پیکر در حادثه فاجعه بار و ویران کننده در سراسر راکون سیتی متولد شدند. آنها فکر میکردند عنکبوت ها زمانی متولد شدند که ویروس تی در فاضلاب، جایی که آنها زندگی میکردند، پخش شد.
با وجود اندازه بزرگشان آن ها از تاریکی و فاضلاب به عنوان پوشش و حرکت بر روی طعمه خود استفاده میکنند


یادداشت زامبی قبرستان

بعد از آلوده شدن با ویروس تی مرده اعلام شدند. این زامبی‌های زندانی وقتی آب باران به ویروس تی کمک کرد به عمق خاک نفوذ پیدا کند و به جایی که خاک شده بودند برسد، سریع تبدیل شدند.




گارد زامبی

این زامبی ها زمانی نیروهای امنیتی خانواده اشفرد بودند.


یادداشت راهنما

یک معلم در روستای میکسکواتل. در حالی که یک دانشجوی بورسه‌ای بود، برای یک سازمان غیر انتفاعی کار میکرد.
وقتی که او به خانه روستایی‌اش برگشت معلم شده بود و خودش را وقف بالا بردن استاندارد سطح آموزشی کرد. بعد از این که یک سازمان سازمان مخفی نظامی آمریکایی از مهارت‌ها و قابل اعتماد بودنش برای جاسوسی آگاهی یافتند، برای کار کردن به عنوان خبرچین در منطقه معاملاتی ژاویر استخدامش کردند.

او میدانست که جاسوسی ژاویر میتواند کار خطرناکی باشد اما پس از دیدن ظلم و ستم ژاویر بر بسیاری از هم‌وطنانش با پیشنهاد دولت آمریکا موافقت کرد

متاسفانه او توسط یک B.O.Wکه طی اقدامی تلافی جویانه از طرف ژاویر فرستاده شده بود، کشته شد. درنتیجه لیان و تیمش بدون هیچ انتخابی باقی ماندند و ماموریتشان را بدون راهنما ادامه دادند.


GULP WORM

یک سلاح بیوزیستی عظیم جثه که با تزریق ویروس جی و اصلاح ژن کرم‌های خاکی ایجاد شده.
آن معمولا در اعماق زمین پنهان میشود اما هنگامی که بوی طعمه را بر روی سطح زمین حس میکند با عصبانیت روی طعمه میپرد.

این کرم هنوز در مرحله آزمایشی سلاح بیوزیستی است و در مرکز تمرینات توسط گروه مقابله با BOWها مورد آزمایش قرار میگیرد.
این کرم با دهانی بزرگ و آنزیم گوارشی‌اش میتواند چیزهایی به اندازه جثه یک انسان بالغ را ببلعد.



یادداشت هیلدا

یک هیولای غول پیکر که در کلیسای میکسکواتل دیده شد. اعم از راهنما، افراد زیادی زندگیشان توسط آن پایان یافت. این موجود در زیر آب مخفی میشود و قربانیان خود را به زیر سطح آب کشیده و میبلعد. پاها و پوستش مثل یک موجود دوزیست درخشان به نظر می آید اما هیچ کس نمیداند که آن واقعا چیست.


هانک

عضو واحد خصوصی امنیتی شرکت آمبرلا که تحت نظر مستقیم مدیران آمبرلاست.
او عضو تیم آلفا است و در زمان مخاطره زیستی در شهر راکون به دستور محرمانه مدیر شبعه مرکزی فرانسه، کریستین هنری همراه با همکارانش به آزمایشگاه زیرزمینی آمبرلا نفوذ کرده و نمونه های ویروس جی را از ویلیام برکین گرفت.

سپس او توسط ویلیام برکین جهش یافته مورد حمله قرار گرفت وهمراهانش را از دست داد، کپسول ویروس جی را برداشته و به تنهایی برگشت.


گزارش هانک


مدیر آقای آلفرد اشفرد
امروز ساعت 16:32
ما با کپسول بزرگ سلاح بیوزیستی از سیستم حمل و نقل آمبرلا رسیدیم
نظارت های شدید طبق مقررات رسمی در طی حمل و نقل و بعد از رسیدن انجام شد، مورد 108 چک، تایید و در حال حاضر در حالت یخ زده حفظ میشود.
اما چرا ما که معمولا به ماموریت های ویژه میرفتیم، این دفعه به ماموریت حمل ونقل برای انتقال یک کپسول منجمد فرستاده شدیم؟؟

حتی اگر هم این ماموریت خیلی سری باشد من نمیتونم بدون داشتن مقداری اطلاعات از محتوای داخل جعبه ایمنی این انتقال را تضمین کنم، لطفا در آینده برای ماموریت‌های مانند این، اطلاعتی ارائه بدین.

همچنین، به نظر میرسه هیچ چیز از اون روز تغییر نکرده..
خوشبختانه من به یاد دارم زمانی که در مدرسه آموزشی ارتش بودم
من امروز در ساعت 23 رهسپار یک ماموریت جداگانه میشوم
سرویس امنیتی آمبرلا
هانک


هانتر 2

یک سلاح بیوزیستی بر اساس اطلاعات منتشر شده از سلاح بیوزیستی هانتر متعلق به شرکت آمبرلا که یک سازمان دیگر آن را توسعه داده و فقط برای هدف های خاص کنترل میشود
میتوان به این نتیجه رسید که یک نفر که به جزیره راکفورد حمله کرده و آن ها را منتشر ساخته اما هدفش نامشخص است.

زیرگونه ارتقا یافته هانتر با پوست مایل به قرمز به عنوان " روبنده" است.



هانتر

آزمایشگاه اروپایی آمبرلا گونه‌ای از هانتر را توسعه داده، بر اساس هانتر آلفا و بتا با قاعده دوزیستان.
به جای به دست‌آوردن قابلیت درک سریع، قدرت بینایی‌اش کاهش یافته. آن فقط میتواند زیرآب عمل کند و به طور کلی قابیلت‌هایش به عنوان یک BOW کم است. نقطه ضعف آن اشعه مستقیم خورشید و هوای خشک است. در مکان هایی که آب به وفور وجود دارد میتواند یک تهدید خطرناک باشد.


یادداشت پروانه های بزرگ


پروانه های بزرگ محصول پروانه هایی هستند که در آزمایشگاه آمبرلا مورد آزمایش واقع شدند. آن ها فرار کردند و به واسطه ویروس تی به نسبت قابل توجهی رشد کردند. بنا به دلایلی بال های این پروانه ها نسبت به بدنشان رشد چندانی نداشته، بنابراین آن ها فقط میتوانند ارتفاع کمی نسبت به زمین و مسافت های کوتاهی را طی کنند



روش ساخت "DEVIL" واکسن ویروس جی
ضد جی (به عنوان) ضد ژن استفاده شده

(وقتی) یه موجود با ویروس جی آلوده میشود از طریق یک روش خود تکثیری در داخل بدنش برای انتقال به موجودی دیگر یک جنین میسازد و در زمان معین جنین انقال یافته به تدریج با بدن میزبان آمیخته میشود مگر اینکه از طرف میزبان مقاومت شدیدی دریافت کند و تمام بدن میزبان با بافت سلولی خودش جایگزین میشود و کمی بعد به عنوان یک موجود کامل جی متولد میشود
اگر چه در طی دوران قبل از بلوغ (این ویروس) بر اساس بدن میزبان های مختلف تغییر میکند، اگر این موجود در اوایل فرایند ادغام سلولی باشد میتوان با تزریق یک آنتی ژن ویژه به نمونه این موجود ساخته شده از جی را متوقف ساخت. دستور عمل ساخت انتی ژن به صورت زیر است
اطلاعات اولیه واکسن برای تولید واکسن ضروری است این فرایند توسط  ماشین پردازش کننده “VAM”صورت میپذیرد


اول، برای دریاقت اطلاعات کاتریج را در داخل دستگاه “VAM” قرار دهید و ماشین را اداره کنید. پردازش در زمان معینی انجام میشود و و اطلاعات واکسن خام به صورت خودکار در داخل کاتریج قرار میگیرد وقتی چراغ سبز روشن شد کاتریج را خارج سازید و به مرحله بعد بروید.

اگر اطلاعات واکسن مهیا شد کاتریج را در داخل دستگاه تولید در سطح P-4 آزمایشگاه قرار دهید سپس پردازش عملیات انجام خواهد شد.

کتنرل دستگاه تولید توسط کامپیوتر انجام میشود. برای شروع فقط دکمه "شروع" را فشار دهید و پردازش تولید تقریبا در 10 ثانیه تمام میشود.

"DEVIL" بعد از پردازشات ذکر شده کامل میشود. از آنجایی که این واکسن در طی ضربه و درجه حرارت فاسد میشود پس مهم است که با ظرافت با آن کار شود.


یادداشت موجود جوان جی

یک موجود کوچک لیز که از دهان موجود بالغ جی خارج میشود. آن ها روی زمین پیچ و تاب میخورند و میپرند و به طعمه خود حمله میکنند.آن هابه صورت تنها ضعیفند اما وقتی گروهی حمله میکنند میتوانند تهدید کننده باشند. کشتن سریع آن ها بسیار مهم است. موجود جوان جی هیچ قابلیتی برای تکثیر ندارد.


یادداشت موجود بالغ جی

نوع جدیدی از یک موجود که توسط یک ارگانیسم ژنتیکی که ویروس جی را نپذیرفته متولد شده، نتیجه از این قرار است که تکثیر غلط از ژن جی باعث نابودسازی بدن میزبان شده و ارائه آن بیهوده است.

موجود بالغ جی که توسط رئیس پلیس برایان آیرونز ساخته شده با داشتن یک بازوی چپ بزرگ و یک چشم بر روی آن، که یک مشخصه منحصر به فرد ویروس جی است. همچنین این موجود، موجود جوان جی را از دهان خود تولید میکند.

اینها کپی کوچکی از جی بدون توانایی تکثیر از خودشان هستند


یادداشت برایان آیرونز

رئیس پلیس شهر راکون و مردی که مسئول کشتار وحشتناک مردمش  بود. در حالی که وانمود میکرد که رئیس پلیس مهربانی است و اولین نگرانی‌اش امنیت شهر است اما درواقع او فقط نگران پر کردن جیب هایش بود

در طی پنج سال گذشته رئیس آیرونز از شرکت آمبرلا رشوه دریافت کرده تا فعالیت‌های غیر قانونی این شرکت را بپوشاند. در دوران دانشگاهش او دو بار به دلیل خشونت علیه همسرش بازداشت شد و دستور داده شد که مورد ارزیابی سالانه قرار گیرد که او اجتناب کرد.

این مشکل روانشناختی‌اش زمانی که حادثه فاجعه بار در راکون رخ داد، بالا گرفت.

تمام چهره هایی که او در طی سال ها برای خود ساخته بود از میان رفتند و عقلش را از دست داد

او مرکز پلیس را قفل کرد و تمام افراد داخل آن را به مرگ محکوم کرد. وی دختر شهردار را دستگیر و سپس به قتل رساند و برایان در آخرین حرکتش از روی جنون، تصمیم گرفت او را به یه جام پیروزی تبدیل کند.


یادداشت فرم اول الکسیا

او هنوز مقداری از شکل انسانیش را حفظ کرده و حالا خونش در تماس با هوا شعله‌ور میشود. یک پوسته گیاهی مقاوم، بدنش به همراه نصفی از صورتش را میپوشاند، این پوسته خیلی مقاوم است و میتواند تاثیر گلوله‌ها را خنثی کند.


یادداشت فرم چهارم جی

بعد از رنج بردن از یک تحدید در شکل سومش، جی درحال بهبود کردن زخم‌هایش به جهش ادامه میدهد که او را همینطور از شکل اصلی‌اش دور میکند. این تبدیل به یک هیولا شد که روی چهار پایش میخزد، چالاکی اش به مقدار قابل توجهی افزایش یافته برای نمونه توسط این قابلیت میتواند روی دیوار راه برود و ارتفاع های بلندی را بپرد. بعد از گرفتن طعمه اش از سر و قفسه سینه اش که حالا به یک فک بزرگ تبدیل شده برای بلعیدن استفاده میکند


یادداشت آلبرت وسکر

مردی باهوش و کسی که پشت حادثه زیست محیطی در آمپارو بود و نیز درگیر تمام طرح های ویروسیکه تاکنون تایید شده اند.

از زمانی که او پست جدیدش را در آمبرلا در سال 1970 به عنوان مامور اجرایی گرفت نقش فعالی به عنوان یک محقق توانا در خط مقدم پژوهشگران ترویج ویروس جی آمبرلا بازی کرد.

با این حال وقتی تحقیقات مربوط به ویروس تی به دست همکارش، پژوهشگر ویلیام برکین به سطح تکمیل شده‌ای رسید، وسکر به بخش اطلاعاتی منتقل شد.

وسکر فعالیت خود را به عنوان کاپیتان گروه استارز شروع کرد و هویت واقعی‌اش را مخفی نگه داشت، نقشه او در طی حادثه عمارت، استفاده از زیردستانش برای جمع آوری اطلاعات نظامی برای کامل سازی BOW ها بود.

اگرچه هویت واقعی‌اش توسط بازماندگان گروه استارز، از جمله کریس ردفیلد شناسایی شد، او از هرج و مرج ایجاد شده استفاده کرد و به سرعت دوید و از آزمایشگاه فرار کرد، او مقدار زیادی از اطلاعات نظامی را به عنوان هدیه به یک شرکت رقیب داد

در همان سال در حادثه زیست محیطی در راکون سیتی او از ایدا وانگ جاسوس کمک خواست که تا قبل از انفجار مخفیانه یک نمونه از ویروس جی را از تاسیسات ویلیام به دست آورد

به علاوه چن ماه بعد وسکر به جزیره راکفورد و تاسیسات خانواده اشفرد در قطب جنوب برای جست و جوی ویروس تی ورونیکا که توسط الکسیا ساخته شده، حمله کرد

او بدن استیو برنساید را که آلوده به ویروس تی ورونیکا بود دزدید

سپس او با میلیونر جدید و آمریکای جنوبی آشنا شد... وسکر با لرد مواد سابق، ژاویر هیدالگو تماس گرفت. هیدالگو کسی بود که مصرانه به دنبال دارو برای دخترش میگشت. وسکر تی ورونیکا را به عنوان داروی نجات بخش در قبال مقدار زیادی پول و همکاری شغلی به هیدالگو فروخت.

در حقیقت او توسط ویروس آلوده شد و قابلیت‌های فراوانی از ویروس دریافت کرد.

کسی نمی داند قصد واقعی وسکر برای گذاشتن ویروس تی ورونیکا در دستان ژاویر که میتواند تمام قاره را تحت تاثیر قرار دهد چه بود.
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان