سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 
ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شخصيت و كاركترهای بازی رزیدنت اویل 4

#1
Leon Kennedy - مامور مخفي دولت آمريكا

[تصویر:  1659836949.jpg]

نام:Leon S. kennedy

تاریخ تولد:1977
قد:178cm
وزن:70kgَ
گروه خون:A

Resident Evil 2

در سال 1998یک روز قبل از فاجعه راکون،لیان خواب میمونه و برای رفتن به شهر راکون که محل کار جدیدش اون جا بوده دیر میکنه.لباس کارش رو می پوشه و راه می یفته. وقتی که می رسه شب شده بوده و تمام مردم داخل شهر زامبی شده بودند و او بی خبر از همه چیز وارد شهر می شود(توی این قسمت کپکام یک اشتباه بزرگ داره اونم اینه که وقتی که لیان رسید شهر قرنطینه شده بوده و او نمیتونسته وارد شهر شده باشه)وقتی یک گروه زامبی رو که می خواستن به او حمله کنند را می بینه شکه می شود. بعد با کلر آشنا می شود. کمی بعد راهشون از هم جدا می شود و هر 2تصمیم میگیرند که بهR.P.Dبروند.لیان آنجا با ایدا آشنا می شود و یک بار وقتی که آنت بیرکین به ایدا شلیک میکنه جلوی گلوله میپره، یک بار هم وقتی یک تمساح بزرگ به او حمله کرده بوده تمساح را می کشد و وقتی که می خواستند با مترو به آزمایشگاه بروند بیرکین بازوی ایدا را زخمی میکند و لیان دنبال دارو می رود وقتی که دنبال دارو میگشت آنت به او می گوید که ایدا یک جاسوس است ولی لیان باور نمی کند در همان لحظه چند لوله ی فلزی روی سر آنت می افتد و او می میرد(خیلی مسخره است که اینهمه بین زامبی ها نمیری آخر سر چند تا لوله بیوفته رو سرت و بمیری)و نمونه G را از کنار او بر می دارد.وقتی دوباره ایدا را می بیند ایدا از او نمونه را می خواهد ولی لیان به او نمی دهد در همان حال آنت می آید و به ایدا شلیک می کند و ایدا می افتد پایین لیان هم نمونه Gرا پرت می کند پایین.بیرکین را با استفاده ازRPG که ایدا انداخته بود می کشد. آخر سر هم به همراه کلر و شری از راکون فرار می کنند. بعد از فرار هم کلر می خواست دنبال برادرش بگردد،تا وقتی که دولت شری را قبول کند لیان سرپرستی او را قبول می کند و به گروه ماموران دولتی می پیونده.

Operation Javier

در سال 2002 لیان به همراه جک کرازر به یک شهر در آمریکای جنوبی فرستاده می شوند تا یک مواد فروش به نام جوایر هیدالگو که آن شهر را زیر سلطه خود برده بود،بگیرند. وقتی به آن شهر می رسند،می بینند که تمام ساکنین شهر به T-virusمبتلا شده اند. وقتی که دنبال جوایر می گشتند دختری به نام منولا را پیدا می کنند که تنها باز مانده شهر بود که در اواخر بازی می فهمند او دختر جوایر و مبتلا به T-veronica virus است. آخر سر جوایر خود را به یک هیولا تبدیل می کند و لیان به همراه کرازر و منولا او را می کشند و با یک هلیکوپتر از آنجا می روند و منولا تحت حمایت دولت میشود و پس از مدتی به لیان گفته می شود که کرازر در یک تصادف مرده است.

Resident Evil 4

در سال 2004به لیان ماموریت داده می شود که اشلی، دختر رئیس جمهور را نجات دهد. او در یک روستا به نام  روشن فکران واقع در اسپانیا بود. وقتی به آنجا رسید فهمید که مردم آن جا به نوعی انگل مبتلا شده اند(در اوایل بازی خودش و اشلی به آن انگل مبتلا می شوند ولی اواخر بازی راه درمانش را پیدا می کنند) در طول داستان چندین بار اشلی را پیدا می کند و دوباره او را می برند که در دفعات آخر بردنش او را به یک جزیره می برند.همکار قدیمی و دشمن جدید خود کرازر را می بیند و می فهمد که او اشلی را دزدیده و در دیدار بعدی او را می کشد.چند بار هم ایدا را می بیند و توسط او نجات پیدا می کند ولی هر2 احساسات خود را پنهان کرده و با هم خیلی خشک صحبت می کنند. آخر سر هم مثل دفعه ی قبل ایدا برای او یک RPGمی اندازد تا هیولای آخر یعنی مسوول تمام این اتفاقات عثمان سدلر را بکشدو نمونه آن انگل را از لیان می گیرد و قبل از رفتن دکمه ای را می زند که بمب زمانی ترکیدن جزیره را فعال می کند و به لیان کلید یک جت اسکی را می دهد.لیان و اشلی هم با آن از آنجا فرار می کنند وقتی که اشلی از لیان می پرسد که آن زن کی بود؟ لیان جواب می دهد: قسمتی از من که نمی توانم رهایش کنم.

Resident Evil: Degeneration

در سال 2005 در یک فاجعه دیگر این دفعه در یک فرودگاه و توسط شرکت ویل فارما دوباره کلر را می بیند و با او و چند باز مانده دیگر از آنجا فرار می کنند. در این میان با آنجلا میلر آشنا می شود و معلوم می شود نسبت به او هم احساساتی دارد.(فکر کنم از ایدا ناامید شده وگرنه ایدا خیلی از آنجلا بهتره)بعد لیان به همراه آنجلا توی کارخانه ویل فارما می روند و می بینند برادر آنجلا مبتلا به G-virus شده است با هزار بدبختی او را می کشند و از کارخانه فرار می کنند.

لیان در code :veronica با خبر دادن به کریس که کلر در خطر است، به کلر کمک می کند.
وقتی که مادر و پدرش کشته شدند تصمیم گرفت پلیس شود.
مثل پدرش هیچ وقت تحت هیچ شرایطی سیگار نمی کشد.


Ada Wong - جاسوس Albert Wesker

[تصویر:  1659901881.jpg]

Ashley Graham - دختر رئيس جمهور آمريكا

اشلي  دختر رئيس جمهور آمريكاست يك روز كه از دانشگاه بر ميگشته توسط افراد ناشناس روبوده ميشه وپدرش مأموريت نجات اون رو به ليان ميده كه داستان نجات اون داستان اصلي اويل4روتشكيل ميده او احتمالا در دوران اسراتش توسط افراد سدلرآزارواذيت زيادي شده به طوري كه وقتي ليان براي نجات اون مياد ابتدا ازاو مي ترسه

وبعد كه ليان به او ميگه كه از طرف پدرش براي نجات اومده آروم ميشه درطول بازي بارها ربوده ميشه و دوباره ليان اورونجات ميده در آخر هم كه با ليان ازجزيره فرار ميكنند ليان رو به خونشون دعوت ميكنه ليان هم قبول ميكنه



Osmund Saddler - پادشاه Los Illuminados

کمی قبل از سال 2004 ،سدلر مردم شهر را به پیروان خودش تبدیل کرد که هدف اصلی او آزاد کردن انگلی که در قصر وجود داشت، بود. او به دلیل داشتن انگل کنترل کننده می توانست افرادی را که به این ویروس مبتلا بودند را کنترل کند.نقشه او این بود که اشلی را به انگل مبتلا کند و سپس او را به آمریکا برگرداند تا از طریق او، پدرش یعنی رییس جمهور گراهام هم مبتلا شود که طبق دستورات او آمریکا را اداره کند. سدلر چندین بار با لیان و اشلی رو به رو شد و زیر دستانش را فرستاد که آنها را بکشند. در این میان لوییس سررا، محققی که به او خیانت کرده بود را کشت و کرازر را استخدام کرد تا لیان را بکشد ولی معلوم شد که به کرازر اعتماد ندارد و دنبال راهی برای خلاص شدن از دست او بود.


پس از این که ایدا به لیان کمک کرد که برای آخرین بار اشلی را نجات دهد، سدلر با او درگیر شد. اول ایدا فکر کرد که سدلر را کشته است ولی چنین نبود و سدلر او را گرفت. در آخرین دیدار سدلر با لیان ،پس از این که لیان، ایدا را آزاد کرد،سدلر خودش را به یک هیولا تبدیل کرد که لیان کارش را با یک RPG تمام کرد.



Luis Sera - محقق اروپايي كه براي Osmund كار ميكرد

[تصویر:  1659831880.jpg]

Jack Krauser - يكي از مامورين دولت آمريكا - دوست سابق Leon و مامور اجير شده Osmund

نام:جک کرازر
تاریخ تولد:1976
تاریخ مرگ:2004
گروه خون:O
اصليت:روسي

Operation Javier

در سال 2002 كرازر با همكار جديد خود،ليان براي گرفتن يک مواد فروش به نام جواير هيدالگو به يک روستا در آمريكاي جنوبي فرستاده شد.وقتي رسيدند كرازر به ليان گفت كه به B.O.Wها اعتقادي ندارد و ليان به او گفت كه انها را ديده است.وقتي وارد شهر شدند با يك سري زامبي مواجه شدند پس از كشتن بعضي و فرار كردن از بقيه، ليان درباره ي اتفاقاتي كه برايش در راكون افتاده بود گفت و تجربه هايش را به كرازر منتقل ساخت. كمي بعد با دختري به نام منولا آشنا شدند و با كمک او به سد بزرگ جواير رسيدند و فهميدند كه منولا دختر جوايراست و به تي-ورونيكا مبتلا است و به انها گفت كه براي اين او را مبتلا كرده اند كه بيماري او از بين برود و انها را به  آزمايشگاه پدرش برد. در راه كرازر خطراتي را كه ممكن بوى منولا براي انها داشته باشد را به ليان گوشزد كرد ولي ليان گفت كه او زير فرمان مستقيم رييس جمهور براي از بين بردن اين ويروس به اينجا فرستاده شده است و كرازر قبول كرد كه براي اين كار به او كمک كند ولي در درونش براي جايگاه ليان به او حسوديش مي شد.
جواير براي فهميدن اندازه ي قدرت منولا،زنش را كه حالا به يك هيولا تبديل شده بود را مي فرستد كه انها موفق به كشتن او مي شوند ولي وقتي كه داشت مي مرد، يک ماده را به طرف كرازر مي اندازد كه به بازوي او برخورد كرد و جراحت عميقي به وجود آورد. كه اين ماده باعث مبتلا شدن كرازر به اين ويروس مي شود.
بعد از مدتي جواير كه خود را به ويروس V Complexمبتلا كرده بود به انها حمله كرد و انها موفق به كشتن او شدند. كرازر به اين نتيجه رسيد كه از بين بردن اين ويروس كار اشتباهي است و با استفاده از ان او قدرتمند مي شود.
او به گروهي كه وسكر تشكيل داده بود پيوست تا قدرتش از اين هم بيشتر شود.

Resident Evil 4
كرازر براي كمک به ايدا در ماموريتش كه به دست آورن نمونه انگل بود به اسپانيا فرستاده شد. كمي بعد وسكر به او ماموريت داد كه ليان را بكشد ولي به دليل دخالت ايدا موفق نشد دفعه ي بعدي كه با ليان رو به رو شد، كرازر بازوي خود را با استفاده از ويروسي كه داشت مثل يک بال كرد كه باعث مي شد ضربه ها به او كمتر اثر كنند ولي ليان او را شكست داد. كمي بعد در نزديكي زندان به قصد كشتن ايدا به او حمله كرد ولي در خودش توسط او كشته شد.

اينم يه جمله از كرازر: يه مشكلي هست، مثل زمين جنگ است.....آره...مثل مرگ.


Ramon Salazar - زندان بان نجيب زاده

[تصویر:  1659901173.jpg]

سالازار فردی کوتاه قده که طبق گفته خودش 20 سالشه(اما به حتم خیلی بیشتر از اینها سن داره)


                                           
                                         

  در بازی مسئول قلعه ست که با اون خنده هاش که بیشتر به جیغ شبیه هستن و طرز حرف زدنش به خوبی شیطنت توی چهرش دیده میشه
سالازار با قد کوتاهش فردی ضعیف به نظر میاد اما اینطور نیست خانواده سالازار نسلهاست که پلاگاس رو کنترل میکنند
که توی بازی خود سالازار میگه این قدرت از طرف خاندان سدلر به اونها داده شده
سدلر به اون ماموریت داده تا جلوی لیون رو بگیره و اشلی رو برگردونه البته سالازار چندین بار موفق میشه که اشلی رو از لیون بگیره
و نهایتا اون رو به جزیره بفرسته

    اون حشراتی رو به اسمNovistadorساخته که از ویژگی های مهم اونها نامرئی شدن و داشتن اسیده

                                                   
                                                   
ما در کنار سالازار همیشه دو محافظ رو میبینیم به نام verdugo که ما بین انسان و حشره اند و بسیار قدرت مند و سریع که در بازی یکی رو بصورت مستقیم و دیگری با سالازار از بین میبریم


Bitores Mendez - حاكم شهر

[تصویر:  1659812494.jpg]

اریخ مرگ:۲۰۰۴

قوم/ملیت:اسپانیا
منصب:رئیس دهکده
وضعیت:مرده
جنسیت:مرد(مذکر)
صدا:جسی کورتی
****
بیتورز مندز رئیس دهکده یکی ازدهکده های اسپانیابود،کسیکه لیون اس کندی هنگام جستجویش درمنطقه باهاش مواجه شد..یک پدرمسیحی سابق..مندز یکی ازنیروهای انگل پلاگابود و طولی نکشید که وی نماینده کشیش فرقه"لوسیومینادوس"ازطرف روستایی ها در آیین دینی انتخاب شد وبزرگ کلیساشد.برخی از ویژگی های تشخیص دادنی مندزشامل:قدوقامت با ابهت،چشم چپ مصنوعی،مقاومت فوق العاده به اسلحه گرم و توانایی فوق بشری وی بود.او رهبری جستجو و گرفتن،لیون ودختر رئیس جمهور گراهام رابرعهده گرفت.زمانی که لیون برای اولین باربا "رئیس مندز" روبه رو شدبه وسیله ی ضربه اش بیهوش شد.برای بار دوم مندز گلوی لیون رو برای کشتنش فشار داد اما یکمرتبه فهمید که لیون هم انگل لاس پلاگاس رو درخودش دارد و ازکشتن وی صرف نظرکرد،بعداز این اتفاق لیون وی را دنبال کرد،مندز دوباره سعی کرد لیونو بکشه،اما به وسیله "ایدا ونگ" گیج شد و لیون رو برای تعقیب ایدا ترک کرد...درآخر مندز بالیون رو به رو شد و اونو(لیون) با پیچاندن دستگیره های فلزی توسط دستانش داخل انبار گیر انداخت،پس ازاین کار به سمت لیون برگشت و تقریبا نزدیک بود اورا بگیرد،لیون از سر راهش غلت زد و به یک بشکه بنزین لگد زد که سبب شد بشکه بیفتد و بنزین در زیر مندز تراوش کند،لیون به بنزین روی زمین شلیک کرد و بشکه بنزین منفجر شد اما انفجار باعث شد تا مندز به شکلی عجیب و فاقد خوی انسانی تغییرشکل پیداکند.ناخن هایش کشیده وتیز گشت و یک جفت اندام ازپشتش به بیرون جهید و بالاتنه ی او به وسیله ی یک اندام کلفت وستون مانندی که به ستون فقرات شباهت داشت ازپایین تنه اش جداشدو قد او تاحد زیادی افزایش یافت.حتی قطع کردن پایین تنه اش نیز او را از پا درنیاورد و درحقیقت این کار باعث شد سرعتش زیاد شود،وقتی پایین تنه اش قطع شدازاندام های پشتی اش،برای قاپیدن وجلورفتن از میله های چوبی سقف استفاده کرد معلوم نیست این درجه از اغدام نشانگر تمام افرادی که مبتلا به انگل لاس پلاگاش شده اند است یا مانند تعداد زیادی ازهیولاهای بازی مندز یکی ازنمونه های آزمایشی بود،لیون سرانجام مندز را کشت و ازانبارفرارکرد،قبل ازفرار چشم تقلبی مندز رو برای بازکردن درب خروجی برداشت.لیون با استفاده از چشم مصنوعی مندز درب خروج را باز کرد و به  همراه اشلی برای پیداکردن راهشان برای برگشتن به تمدن جلورفت...آسموند سدلر در گزارشش ذکر کرد از دست دادن مندز و سالازار هر دولحظه های دردناکی بوده اند ولی وی به خود قول داد که سریع ناراحتی آنها را پشت سربگذارد.


Ingrid Hunnigan - مامور مركزي كه در طي بازي با Leon در ارتباط بود

No Photos

Mike - خلبان هلكوپتر

No Photos

تاریخ مرگ:۲۰۰۴

شغل:خلبان دولت
وضعیت:مرده
جنسیت:مرد(مذکر)
****
مایک خلبان نیروی مسلح آمریکابود،کسی که لیون را درحادثه لوسیومینادوس یاری کرد;او برای بازپس گرفتن لیون واشلی گراهام بعد از اولین هلیکوپتری که سقوط کرد فراخوانده شد.لیون توسط رادیو بامایک،کسی که بایک بالگردUH-1مسلح همراه با اسلحه مسلسل وموشکهای قدرتمند پرواز میکرد،ارتباط برقرار کرد.او ازسلاح هایش در خراب کردن برج های بلند استفاده میکرد.کمی بعداز نابودی نگهبانی ازپایگاه که با تیربار سعی درشکستشان داشت،دوباره لیون رانجات داد.لیون به مایک گفت که یک نوشیدنی بهش بدهکار است.مایک بطور مضحک در جواب وی گفت: که"یک بارخوب میشناسد".درهمین حین سدلر درلبه ی صخره ای بلند همراه با یک گانادو ظاهرشد،سدلر از گانادو خواست تابه سمت هلی کوپتر موشک پرتاب کندمایک گانادو و آتش آن راکت(موشک) را ندید.هلیکوپتر مایک به ته دره سقوط کرد.این نکته مجهول است که مایک در لحظه انفجار کشته شد یا وقتی که هلیکوپتر سقوط کرد!!صورت مایک هرگز دربازی دیده نشد."ایدا ونگ"بعدا باگانادویی که مایک رو کشت و اسلحه اش(پرتاب کننده موشک) راپایین آورده بود روبه رو شد!


The Merchant - فروشنده مرموز در طي بازي



[تصویر:  1659826364.jpg]

صدا پیشه لیان و بازرگان یک نفر است.

بازرگان یک گانادوی ناشناس است که در طول بازی با خرید، فروش و ارتقا دادن سلاح های لیان به او کمک می کند.(م: البته با گرفتن پول از لیان به جیب خودش هم کمک می کند!) معلوم نیست که او چگونه گانادو شده است ولی احتمالا همان موقع که ویروس را به تمام افراد روستا تزریق کردند، به او هم تزریق شده.او تهت کنترل سدلر نیست و گانادو های دیگر به او آسیبی نمی رسانند. لحجه ی او مختص به شرق لندن است که این امر نشان می دهد او در این منطقه زندگی نمی کرده. او سلاح و گلوله های زیادی دارد ولی هیچ گلوله ای به بازیکن نمی فروشد.(م: ولی اگر سلاحی را که گلوله هایش پر نیست را ارتقا دهید گلوله هایش را برایتان پر می کند) بیشتر اسلحه های بازی از او خریده می شوند و مانند بازی های دیگر پیدا کردنی نیستند.اگر در مکانی کشته شود، تا آخر بازی آنجا ظاهر نمی شود. در بعضی جاهای بازی او دکه هایی به عنوان مغازه دارد که سلاح و گلوله هایش را روی آنها چیده است. بعضی از این سلاح ها کلا در بازی هیچ جای بازی قابل خریدن نیستند. او در جاهای عجیبی پیدا می شود و هر جا که هست،یک مشعل آبی هم در کنارش وجود دارد که بیشتر این مکان ها سر راه لیان است و به نظر می رسد دیدن او بر حصب تصادف نیست. معلوم نیست که آیا او توانسته از انفجار فرار کند یا نه ولی بعد از این که لیان، سدلر را کشت و از آسانسور پایین آمد، دوربین به سمتی که بازگان بود می چرخد ولی او دیده نمی شود.
[تصویر:  re_uv1m.jpg]
پاسخ



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان