۱۴۰۱/۳/۶، ۰۸:۴۱ صبح
ترجمه فایل های بازی رزیدنت اویل 6
معامله با ایالات متحده
دولت ایالات متحده برای محبوس کردن Sherry Birkin دو دلیل داشت: اول اینکه امید داشتن تا درباره ویروس G باقی مونده در خونش مطالعه کنن، و دوم اینکه قصد داشتن تا از او در برابر Albert Wesker که میخواست یک نمونه از ویروس G رو داشته باشه، محافظت کنن. در سال 2009، نابودی Albert در آفریقا بدست .B.S.A.A منجر به فروپاشی سازمانی شد که Albert براش کار میکرد و در نتیجه Sherry از خطری که از جانب Albert و سازمانش مطرح بود از بین رفت.
دولت به Sherry این شانس رو داد تا در عوض قبول کار کردن برای دولت، از وضعیت مراقبتی بیرون بیاد. Sherry فهمید که چطور تعداد بیشماری از مردم در سراسر دنیا بخاطر سلاح های زیستی از بین رفتن و تحمل اینکه ببینه بلایی که در کودکی بر سر خودش اومده بود بر سر دیگران هم بیاد رو نداشت و به همین خاطر به آسونی پذیرفت تا بعنوان مامور ویژه تحت نظارت مستقیم Derek C. Simmons کار کنه.
ماموریت اخیر Sherry، پیدا کردن Jake Muller، تتنها فرد شناخته شده زنده ای که پادتن ویروس C رو در بدنش داره، و همراهی کردن و بازگردوندنش به ایالات متحده است.
سلاح های زیستی (B.O.W.s)
سلاح های زیستی؛ یک موجود ارگانیک هست که معمولا بوسیله عفونت ویروسی به سلاح تبدیل شده. این ویروس برای کشتن میزبانش طراحی نشده، بلکه هدف تبدیل میزبان به یک مخلوق مناسب برای شرایط جنگیه. مخلوقات وحشی که در زمان شیوع ویروس T در شهر Raccoon، سال 1998 بوجود اومدن، نمونه ای از سلاح های زیستی بودن.
Bloodshot
در حین یک حادثه زیستی، یک گونه بسیار کمیاب از Zombie ها کشف شدن که تقریبا تمام سرشون نابود شده بود. این مخلوق رو با عنوان بی مسمای Bloodshot نامگذاری کردن، بخاطر اینکه تمام بافت های ماهیچه ایش در معرض دید قرار داره. بلعکس Zombie های معمولی، این مخلوق فوق العاده سریع و چالاکه و سرعتی که باهاش حمله میکنه و گوشت رو می بلعه بی نظیره. بنظر میرسه که این تفاوت ها بخاطر به خاطر جهش به وسیله ویروس C حاصل شده باشه.
Bosawan
Bosawan یک ناحیه زاغه نشین واقع در شهر Waiyip (کشور چین) هست که در اطراف خرابه های باقی مونده از یک قلعه ساخته شده. Chris Redfield و تیم Alpha یک .B.O.W با توانایی استتار بسیار توسعه یافته رو تا این منطقعه تعقیب کردن.
در اوایل قرن بیستم، این ناحیه پایگاهی برای عملیات های استعمار طلبانه انگلیسی بود. امپراطوری چین در اون زمان تونست مردم اطراف اون ناحیه رو گرد هم بیاره تا پای انگلیس ها رو از سرزمینشون ببرن. بعد از ترک انگلیس ها، اون منطقه به مرور زمان به یک منطقه بی قانون تبدیل شد. به دلیل نبود رهبری برای کنترل آنها، مردم بدون نقشه و طرحی برای کل شهر شروع به ساختن خانه کردند تا روی هم رفته به وضعیت افتضاح و تو در توی منطقه در حال حاضر رسیدن.
Barzak
Barzak یکی از قربانیان ویروس C هست با این وجود بسیار تغییر یافته ست. Barzak از واژه صربستانی مربوط به واژه "تنداب" مشتق شده.
اون فاقد بینایی و شنوایی است، بنابراین برای شکار طعمه اش به حس جنبشی بر پایه حرکت در آب تکیه میکند. این موجود بدون هیچ هدفی به هر جنبنده ای، چه انسان و چه Zombie، حمله میکنه. با این وجود، اجساد معلق روی آب اون رو جذب نمیکنه.
انتقام کارلا
کارلا رادامز فردی بود که به دلیل آزمایشاتی که درک سیمونز وی را مجبور به تحت آنها رفتن کرده بود به عنوان ایدا وانگ دوباره متولد شد و پس از آن تعلیماتی گرفت. به دلیلی که برای سیمونز نامشخص بود او قسمتی از خودش را در اعماق روانش نگه داشته بود و این بخش از وی باعث شد تمام کارهایی که درک انجام داده بود از میان رود. کارلا به طور مخفیانه سازمان نئو-آمبرلا رو تاسیس کرد تا بتونه ویروس سی رو به کمال برسونه، وسیله ای سودمند برای عملی کردن نقشه اش که بی ثبات کردن این سیاره بود، ایده ای که سیمنز ازش متنفر بود. نقشه وی این بود که موشک هایی که با گازی پر شده بودند را شلیک کرده و با آن مردم را به زامبی تبدیل کرده و BOW نهایی به عنوان Haos را آزاد سازد. نقشه اش برای نابودی چین بدون هیچ مشکلی پیش میرفت ولی او کاری بدون تفکر انجام داد: او با ایدا وانگ حقیقی تماس گرفت و او را هم وارد ماجرا کرد. معلوم نیست که او اینکار را از روی غرور انجام داد که ایدا واقعی از میان رود و فقط خودش باقی بماند یا اینکه کاری کند ایدا نجاتش دهد.
فایل دبرا هارپر
دبرا هاپر دختر 20 ساله دانشجو و خواهر هلنا هارپر است. بر ضد خواهرش دختر بی دغدغه شادی است. دیدگاه های متفاوت آنها درمورد زندگی باعث به وجود آمدن اختلافاتی میانشان میشود ولی جدا از این مسائل آنها خیلی به هم نزدیکند. زندگی این خواهرها وقتی که سیمونز دبرا را برای استفاده در آزمایشات ویروس سی خانوادشان دزدید دچار آشفتگی شدیدی شد. وقتی که هلنا دوباره خواهرش را دید آن به هم رسیدن شادی که امیدش را داشت روی نداد. دبرا به هیولایی وحشتناک بدون نشانه ای از انسانیتی که زمانی داشت تبدیل شده بود به علاوه اجزای صورتش دارای ظرافتی بود که به زیبایی گذشته اش اشاره میکرد.
متن زیر یادداشتی از یکی از اعضای خانواده است که اقدامات آنها پس از بردن دبرا را شرح میدهد.
ما دستور داشتیم که تا هلنا رفت دبرا را بکشیم. به هر حال آخر سر هر دوی آنها خواهند مرد، پس این کار فقط روند را سریعتر میکند. ولی حیفه که بکشیمش. نمیتونم به پوست نرم و بدن خوش فرمش فکر نکنم. دقیقا مدلیه که من دوست دارم.
اون یکم کتک خورده ولی نمونه خیلی خوبی برای آزمایشمون میشه. فکر کنم همین دور و بر نگهش دارم تا ببینم چه جوری با ویروس سی آلوده میشه.
گزارش آزمایش
27، June سال 2011
5 روز از تهیه سوژه آزمایشی ویروس C گذشته. علائم حیاتی، همه ثابت هستن.
داوطلب ایده آلی برای چنین آزمایشی وجود نداره، ولی با در نظر گرفتن اینکه 322 سوژه قبلی چطور همه در عرض 24 ساعت مردن، من میگم که این پیشرفت چشمگیریه. او انتخاب خوبی کرده. تنها عقب نشینی موجود اینه که سوژه مورد نظر دست راست خودشو در حین یک حادثه آزمایشگاهی از دست داده، و ویروس C یک نوع ناتوانی از ترمیم و بازسازی اون رو از خودش نشون میده. با این حال سوژه در نقاطی که انتظارشو نداریم از خودش پتانسیل نشون میده و یک سلاح زیستی قدرتمند رو بوجود خواهد آورد. این خیلی خوبه چون اون کاملا از انتخاب شدن برای انجام این آزمایش راضی بود.
2، July سال 2011
سوژه مورد آزمایش حالا با کد Ustanak نامگذاری شده و برحسب قدرت و هوش اولیه، بسیار جلوتر از هر J'avo ای تا به الان بوده. سوژه توانایی عجیبی در ساخت و یا انتخاب سلاح برای حرکت به سمت هدفش از خودش نشون میده.
خلاصه کلام اینکه سلاح های ویژه ای برای Ustanak در دست ساخت است که یکی از آنها جای دست رفتشو پر میکنه.
10، December سال 2011
سلاح های Ustanak در دست ساخت هستند. در حال حاضر ما یه Vulcan، یه تفنگ ساچمه ای و یه دریل برای مبارزات نزدیک داریم. به نظر ما همین ها هم کافی بود ولی او گفت بهتره یک دست هم برای گرفتن افراد براش ساخته بشه.
من نمیخوام دستوراتش را زیر سوال ببرم ولی تو این فکرم که میخواد کی رو بگیره.
ساخت دست خیلی سخت خواهد بود. ما باید درست انجامش بدیم و یا اینکه اون شبیه چنگک یه بازی آرکید میشه. به هر حال هدف مثل یه عروسک توی جعبه شیشه ای یه جا وای نمیسه.
ویروس C پیشرفته
ویروس C پیشرفته با تقویت ویروس C بوسیله خون Jake Muller ساخته میشه. این ویروس پیشرفته، توسط Carla Radames و با گرفتن و استفاده کردن عامل مقام بر علیه آلودگی ویروسی در خون Jake بمنظور طراحی ویروس C قوی تر، طراحی و ساخته شده. وقتی میزبان به ویروس C معمولی آلوده میشه، قبل از اینکه بعنوان یک مخلوق جدید پدیدار بشه، در یک پیله پوشیده میشه. ولی با نسخه پیشرفته ویروس، نه تنها میزبان قدرتمندتر میشه، بلکه نیاز به مرحله پیله پیچ شدن هم از بین میره. میزبان میتونه بطور قطع به شکل جدیدی جهش پیدا کنه بدون اینکه لازم باشه یکپارچگی سلولیش رو از دست بده.
تولید ویروس C پیشرفته، بطور باورنکردنی مشکله و فقط Carla میدونه که چطور با موفقیت این کار رو انجام بده. به همین جهت میزان محدودی از ویروس C پیشرفته شناخته شده.
کریس و البرت
کریس ردفیلد و آلبرت وسکر پدر جیک مولر داستانی دارند که بر میگرده به وقتی که این دو در تیم استارز بودن و با اولین B.O.W جهان در سال 1996 در طی حادثه رو به رو شدن.
بعدا معلوم شد اون حادثه توسط آلبرت وسکر طراحی شده بود، کسی که برای آمبرلا کار میکرد. در نتیجه کریس تعدادی
از دوستان و همکاران خوبش را از دست داد. کریس تصمیم گرفت جلوی امبرلا را بگیرد و از گسترش B.O.W ها جلو گیری کند که باعث شد در موارد متعدد با البرت درگیر شود.
در سال 2009 کریس خودش را در آفریقا و در حال جلوگیری وسکر برای از میان بردن اکثر جمعیت جهان یافت. در میدان جنگ آلبرت خودش را به یک B.O.W جهش یافته تبدیل کرد ولی به لطف کریس و همکارش شوا آلومار کشته شد. خوشبختانه برنامه های نسل کشی جهانی آلبرت محقق نشد.
کریس از احساسات خودش صحبت میکند:
کار وسکر را ساختن قطعا یک نقطه عطف بزرگ در زندگی من بود. من متوجه شدم برای چی دارم میجنگم در عین حال غلبه بر هیولایی مانند اون باعث شد حس کنم به هر چی میخواستم رسیدم.
من به هیچ عنوان نمیخوام تو این جنگ تسلیم شم ولی تنهایی هم نمیتونم انجامش بدم. ممکنه که یه زمانی یه شخصی مثل وسکر پیداش بشه ونسل جوان باید مشعل به دست باشه. پس من برمیگردم و در یک تیم کار میکنم و به نسل جوان هرچی که لازم باشه رو یاد میدم.BSAA به اونها احتیاج خواهد داشت.
پروفایل Ada Wong
چیز زیادی در مورد جاسوس بین المللی Ada Wong معلوم نیست. حتی اینکه برای چه کسی کار میکند و نام واقعی او و اهدافش هنوز هم نامعلوم است. چیزی که معلوم است این است که مهم نیست که ماموریت هایش چقدر سخت باشد، او تمام توانایی های ذهنی و بدنی لازم را دارد تا همه آنها را بدون هیچ مانعی به انجام برساند.درحالی که در اخلاقش صبر و بردباری شایان است، با این حال او برای خونسردی و متانتش معروف است.به نظر میرسد برای هدف بخصوصی تلاش میکند و زمانی که به آن برسد دیگر نمیخواهد تا به اطرافیانش خیانت کند.در سال 1998 او به راکون سیتی رفت تا بی سرو صدا نمونه ای از ویروس جی را بدست آورد. در همان زمان بود که او با لیان که ماموری تازه کار بود ملاقات کرد.پس از دنبال وقایع راکون سیتی او با کمک کردن به لیان در ماموریت هایش نیز دیده میشود. اما این کار بیشتر برای تشویق کردن اوست تا لیان نیز به او کمک کند.در حال حاضر Ada پس از اینکه سیمونز با او تماس گرفت، بی سر و صدا سوار یک زیر دریایی شده است. مردی که از زمان واقعه ی راکون سیتی چیزی از او نشنیده بود.Ada در حالی که در زیر دریایی است، ماموریت و رازی را کشف میکند که او را وارد میدان میکند.درباره ی عملیات او هرکسی نظر و حدسی میزند.
Ada و راکون سیتی
در سال 1998 آلبرت وسکر، پدر جیک مولر Ada Wong را برای ماموریتی به راکون سیتی فرستاد تا نمونه ای از ویروس جی ویلیام برکین را که برای خود نگه داشته بود، بدست بیاورد.زمانی که آنت، همسر ویلیام درگیر این ماموریت شد، Ada از لیان استفاده کرد تا ناخواسته به او کمک کند. سپس Ada با نمونه ای از ویروس پیش آلبرت رفت. در سال 2004 آلبرت به Ada دستور داد که به اروپا برود تا نمونه ای از انگل لاس پلاگاس را نیز بدست بیاورد. سپس او دوباره با لیان رو به رو شد و در انتها نمونه ی انگلی را که لیان بدست آورده بود را از او دزدید. اما به هر حال او نمونه را به آلبرت تحویل نداد. آن را برای خودش نگه داشت و رفت. او اهداف خودش را برای نگه داشتن ویروس داشت. او نمیخواست خودش را بازیچه ی نقشه های آلبرت درباره ی تسلط بر جهان کند.
بازداشتگاه
ماموران نیو آمبرلا جیک و شری را از ایدونیا میدزدند و آنها را در یک تاسیسات تحقیقاتی در چین زندانی میکنند.خود تاسیسات با یک ملک مجلل احاطه شده که این مسئله باعث پوشاندن فعالیت های شیطانی ای که در خود تاسیسات اتفاق میفتد میشود. ملک با جاوو ها و ماشین های مسلح محافظت میشود که هر کدام از آنها آماده اند تا هر حمله ای در همان لحظه دفع کنند.
Chris و Leon
کریس و لیان برای دو سازمان مختلف کار میکنند و هیچ دلیلی برای رابطه ی این دو وجود ندارد اما یک وجه مشترک که یک اتصال بین ان ها محسوب میشود کلر ردفیلد خواهر کریس ردفیلد است .
بعد از حادثه امارت در سال 1998 کریس مصمم شد که به اروپا برود و شرکت امبرلا را فروپاشد . قبل از رفتن کریس مکان خود را به کلر گفته بود تا اینکه کلر به شهر راکون امد تا او را پیدا کند .
او در شهر با لیان ملاقات کرد و همراه او با ترس و وحشت هایی که در راهشان بود جنگیدند . کلر در جزیره راکفورد به کریس پیوست . او برادرش را دوست دارد و به او احترام میگذارد و نظرکلر در مورد لیان اینست که او یک دوست قابل اعتماد است .
با استفاده از کلر بین لیان و کریس یک شناخت دور شکل گرفته بود که باعث میشد قبل از ملاقات یکدیگر را بشناسند . در صورتی که رابطه بین دو سازمان لیان و کریس به شدت محدود است بالاخره این دو همدیگر را ملاقات کردند و وضعیت سخت همدیگر را به خوبی درک میکردند به خصوص هدفی که برای از بین بردن سلاح ها زیست محیطی بود .
هانیگان جزییات ملاقت کریس و لیان را طی یک گزارش به ادم بنفورد داد .
در زیر گزیده ای از گزارش امده است :
عضو ذخیره شده . کلر ردفیلد تقریبا وسیله اشنا شدن این دو در گذشته بوده است. همانند دو نفر از که دور برای هم دست تکان میدهند . نگاه انها شبیه دوستانی بود که تقریبا 10 سال همدیگر را ندیده بودند . مکالمه ی بین ان ها کوتاه بود اما اطمینان دارم که همین مکالمه کوتاه باعث شد که انها سختی هایی که در راه شکست بیو تروریسم کشیده بودند را درک کنند .
من اعتقاد دارم که این نشست گام مهمی در شکستن سد میان دولت ایالات متحده و BSAA بود.
معامله با ایالات متحده
دولت ایالات متحده برای محبوس کردن Sherry Birkin دو دلیل داشت: اول اینکه امید داشتن تا درباره ویروس G باقی مونده در خونش مطالعه کنن، و دوم اینکه قصد داشتن تا از او در برابر Albert Wesker که میخواست یک نمونه از ویروس G رو داشته باشه، محافظت کنن. در سال 2009، نابودی Albert در آفریقا بدست .B.S.A.A منجر به فروپاشی سازمانی شد که Albert براش کار میکرد و در نتیجه Sherry از خطری که از جانب Albert و سازمانش مطرح بود از بین رفت.
دولت به Sherry این شانس رو داد تا در عوض قبول کار کردن برای دولت، از وضعیت مراقبتی بیرون بیاد. Sherry فهمید که چطور تعداد بیشماری از مردم در سراسر دنیا بخاطر سلاح های زیستی از بین رفتن و تحمل اینکه ببینه بلایی که در کودکی بر سر خودش اومده بود بر سر دیگران هم بیاد رو نداشت و به همین خاطر به آسونی پذیرفت تا بعنوان مامور ویژه تحت نظارت مستقیم Derek C. Simmons کار کنه.
ماموریت اخیر Sherry، پیدا کردن Jake Muller، تتنها فرد شناخته شده زنده ای که پادتن ویروس C رو در بدنش داره، و همراهی کردن و بازگردوندنش به ایالات متحده است.
سلاح های زیستی (B.O.W.s)
سلاح های زیستی؛ یک موجود ارگانیک هست که معمولا بوسیله عفونت ویروسی به سلاح تبدیل شده. این ویروس برای کشتن میزبانش طراحی نشده، بلکه هدف تبدیل میزبان به یک مخلوق مناسب برای شرایط جنگیه. مخلوقات وحشی که در زمان شیوع ویروس T در شهر Raccoon، سال 1998 بوجود اومدن، نمونه ای از سلاح های زیستی بودن.
Bloodshot
در حین یک حادثه زیستی، یک گونه بسیار کمیاب از Zombie ها کشف شدن که تقریبا تمام سرشون نابود شده بود. این مخلوق رو با عنوان بی مسمای Bloodshot نامگذاری کردن، بخاطر اینکه تمام بافت های ماهیچه ایش در معرض دید قرار داره. بلعکس Zombie های معمولی، این مخلوق فوق العاده سریع و چالاکه و سرعتی که باهاش حمله میکنه و گوشت رو می بلعه بی نظیره. بنظر میرسه که این تفاوت ها بخاطر به خاطر جهش به وسیله ویروس C حاصل شده باشه.
Bosawan
Bosawan یک ناحیه زاغه نشین واقع در شهر Waiyip (کشور چین) هست که در اطراف خرابه های باقی مونده از یک قلعه ساخته شده. Chris Redfield و تیم Alpha یک .B.O.W با توانایی استتار بسیار توسعه یافته رو تا این منطقعه تعقیب کردن.
در اوایل قرن بیستم، این ناحیه پایگاهی برای عملیات های استعمار طلبانه انگلیسی بود. امپراطوری چین در اون زمان تونست مردم اطراف اون ناحیه رو گرد هم بیاره تا پای انگلیس ها رو از سرزمینشون ببرن. بعد از ترک انگلیس ها، اون منطقه به مرور زمان به یک منطقه بی قانون تبدیل شد. به دلیل نبود رهبری برای کنترل آنها، مردم بدون نقشه و طرحی برای کل شهر شروع به ساختن خانه کردند تا روی هم رفته به وضعیت افتضاح و تو در توی منطقه در حال حاضر رسیدن.
Barzak
Barzak یکی از قربانیان ویروس C هست با این وجود بسیار تغییر یافته ست. Barzak از واژه صربستانی مربوط به واژه "تنداب" مشتق شده.
اون فاقد بینایی و شنوایی است، بنابراین برای شکار طعمه اش به حس جنبشی بر پایه حرکت در آب تکیه میکند. این موجود بدون هیچ هدفی به هر جنبنده ای، چه انسان و چه Zombie، حمله میکنه. با این وجود، اجساد معلق روی آب اون رو جذب نمیکنه.
انتقام کارلا
کارلا رادامز فردی بود که به دلیل آزمایشاتی که درک سیمونز وی را مجبور به تحت آنها رفتن کرده بود به عنوان ایدا وانگ دوباره متولد شد و پس از آن تعلیماتی گرفت. به دلیلی که برای سیمونز نامشخص بود او قسمتی از خودش را در اعماق روانش نگه داشته بود و این بخش از وی باعث شد تمام کارهایی که درک انجام داده بود از میان رود. کارلا به طور مخفیانه سازمان نئو-آمبرلا رو تاسیس کرد تا بتونه ویروس سی رو به کمال برسونه، وسیله ای سودمند برای عملی کردن نقشه اش که بی ثبات کردن این سیاره بود، ایده ای که سیمنز ازش متنفر بود. نقشه وی این بود که موشک هایی که با گازی پر شده بودند را شلیک کرده و با آن مردم را به زامبی تبدیل کرده و BOW نهایی به عنوان Haos را آزاد سازد. نقشه اش برای نابودی چین بدون هیچ مشکلی پیش میرفت ولی او کاری بدون تفکر انجام داد: او با ایدا وانگ حقیقی تماس گرفت و او را هم وارد ماجرا کرد. معلوم نیست که او اینکار را از روی غرور انجام داد که ایدا واقعی از میان رود و فقط خودش باقی بماند یا اینکه کاری کند ایدا نجاتش دهد.
فایل دبرا هارپر
دبرا هاپر دختر 20 ساله دانشجو و خواهر هلنا هارپر است. بر ضد خواهرش دختر بی دغدغه شادی است. دیدگاه های متفاوت آنها درمورد زندگی باعث به وجود آمدن اختلافاتی میانشان میشود ولی جدا از این مسائل آنها خیلی به هم نزدیکند. زندگی این خواهرها وقتی که سیمونز دبرا را برای استفاده در آزمایشات ویروس سی خانوادشان دزدید دچار آشفتگی شدیدی شد. وقتی که هلنا دوباره خواهرش را دید آن به هم رسیدن شادی که امیدش را داشت روی نداد. دبرا به هیولایی وحشتناک بدون نشانه ای از انسانیتی که زمانی داشت تبدیل شده بود به علاوه اجزای صورتش دارای ظرافتی بود که به زیبایی گذشته اش اشاره میکرد.
متن زیر یادداشتی از یکی از اعضای خانواده است که اقدامات آنها پس از بردن دبرا را شرح میدهد.
ما دستور داشتیم که تا هلنا رفت دبرا را بکشیم. به هر حال آخر سر هر دوی آنها خواهند مرد، پس این کار فقط روند را سریعتر میکند. ولی حیفه که بکشیمش. نمیتونم به پوست نرم و بدن خوش فرمش فکر نکنم. دقیقا مدلیه که من دوست دارم.
اون یکم کتک خورده ولی نمونه خیلی خوبی برای آزمایشمون میشه. فکر کنم همین دور و بر نگهش دارم تا ببینم چه جوری با ویروس سی آلوده میشه.
گزارش آزمایش
27، June سال 2011
5 روز از تهیه سوژه آزمایشی ویروس C گذشته. علائم حیاتی، همه ثابت هستن.
داوطلب ایده آلی برای چنین آزمایشی وجود نداره، ولی با در نظر گرفتن اینکه 322 سوژه قبلی چطور همه در عرض 24 ساعت مردن، من میگم که این پیشرفت چشمگیریه. او انتخاب خوبی کرده. تنها عقب نشینی موجود اینه که سوژه مورد نظر دست راست خودشو در حین یک حادثه آزمایشگاهی از دست داده، و ویروس C یک نوع ناتوانی از ترمیم و بازسازی اون رو از خودش نشون میده. با این حال سوژه در نقاطی که انتظارشو نداریم از خودش پتانسیل نشون میده و یک سلاح زیستی قدرتمند رو بوجود خواهد آورد. این خیلی خوبه چون اون کاملا از انتخاب شدن برای انجام این آزمایش راضی بود.
2، July سال 2011
سوژه مورد آزمایش حالا با کد Ustanak نامگذاری شده و برحسب قدرت و هوش اولیه، بسیار جلوتر از هر J'avo ای تا به الان بوده. سوژه توانایی عجیبی در ساخت و یا انتخاب سلاح برای حرکت به سمت هدفش از خودش نشون میده.
خلاصه کلام اینکه سلاح های ویژه ای برای Ustanak در دست ساخت است که یکی از آنها جای دست رفتشو پر میکنه.
10، December سال 2011
سلاح های Ustanak در دست ساخت هستند. در حال حاضر ما یه Vulcan، یه تفنگ ساچمه ای و یه دریل برای مبارزات نزدیک داریم. به نظر ما همین ها هم کافی بود ولی او گفت بهتره یک دست هم برای گرفتن افراد براش ساخته بشه.
من نمیخوام دستوراتش را زیر سوال ببرم ولی تو این فکرم که میخواد کی رو بگیره.
ساخت دست خیلی سخت خواهد بود. ما باید درست انجامش بدیم و یا اینکه اون شبیه چنگک یه بازی آرکید میشه. به هر حال هدف مثل یه عروسک توی جعبه شیشه ای یه جا وای نمیسه.
ویروس C پیشرفته
ویروس C پیشرفته با تقویت ویروس C بوسیله خون Jake Muller ساخته میشه. این ویروس پیشرفته، توسط Carla Radames و با گرفتن و استفاده کردن عامل مقام بر علیه آلودگی ویروسی در خون Jake بمنظور طراحی ویروس C قوی تر، طراحی و ساخته شده. وقتی میزبان به ویروس C معمولی آلوده میشه، قبل از اینکه بعنوان یک مخلوق جدید پدیدار بشه، در یک پیله پوشیده میشه. ولی با نسخه پیشرفته ویروس، نه تنها میزبان قدرتمندتر میشه، بلکه نیاز به مرحله پیله پیچ شدن هم از بین میره. میزبان میتونه بطور قطع به شکل جدیدی جهش پیدا کنه بدون اینکه لازم باشه یکپارچگی سلولیش رو از دست بده.
تولید ویروس C پیشرفته، بطور باورنکردنی مشکله و فقط Carla میدونه که چطور با موفقیت این کار رو انجام بده. به همین جهت میزان محدودی از ویروس C پیشرفته شناخته شده.
کریس و البرت
کریس ردفیلد و آلبرت وسکر پدر جیک مولر داستانی دارند که بر میگرده به وقتی که این دو در تیم استارز بودن و با اولین B.O.W جهان در سال 1996 در طی حادثه رو به رو شدن.
بعدا معلوم شد اون حادثه توسط آلبرت وسکر طراحی شده بود، کسی که برای آمبرلا کار میکرد. در نتیجه کریس تعدادی
از دوستان و همکاران خوبش را از دست داد. کریس تصمیم گرفت جلوی امبرلا را بگیرد و از گسترش B.O.W ها جلو گیری کند که باعث شد در موارد متعدد با البرت درگیر شود.
در سال 2009 کریس خودش را در آفریقا و در حال جلوگیری وسکر برای از میان بردن اکثر جمعیت جهان یافت. در میدان جنگ آلبرت خودش را به یک B.O.W جهش یافته تبدیل کرد ولی به لطف کریس و همکارش شوا آلومار کشته شد. خوشبختانه برنامه های نسل کشی جهانی آلبرت محقق نشد.
کریس از احساسات خودش صحبت میکند:
کار وسکر را ساختن قطعا یک نقطه عطف بزرگ در زندگی من بود. من متوجه شدم برای چی دارم میجنگم در عین حال غلبه بر هیولایی مانند اون باعث شد حس کنم به هر چی میخواستم رسیدم.
من به هیچ عنوان نمیخوام تو این جنگ تسلیم شم ولی تنهایی هم نمیتونم انجامش بدم. ممکنه که یه زمانی یه شخصی مثل وسکر پیداش بشه ونسل جوان باید مشعل به دست باشه. پس من برمیگردم و در یک تیم کار میکنم و به نسل جوان هرچی که لازم باشه رو یاد میدم.BSAA به اونها احتیاج خواهد داشت.
پروفایل Ada Wong
چیز زیادی در مورد جاسوس بین المللی Ada Wong معلوم نیست. حتی اینکه برای چه کسی کار میکند و نام واقعی او و اهدافش هنوز هم نامعلوم است. چیزی که معلوم است این است که مهم نیست که ماموریت هایش چقدر سخت باشد، او تمام توانایی های ذهنی و بدنی لازم را دارد تا همه آنها را بدون هیچ مانعی به انجام برساند.درحالی که در اخلاقش صبر و بردباری شایان است، با این حال او برای خونسردی و متانتش معروف است.به نظر میرسد برای هدف بخصوصی تلاش میکند و زمانی که به آن برسد دیگر نمیخواهد تا به اطرافیانش خیانت کند.در سال 1998 او به راکون سیتی رفت تا بی سرو صدا نمونه ای از ویروس جی را بدست آورد. در همان زمان بود که او با لیان که ماموری تازه کار بود ملاقات کرد.پس از دنبال وقایع راکون سیتی او با کمک کردن به لیان در ماموریت هایش نیز دیده میشود. اما این کار بیشتر برای تشویق کردن اوست تا لیان نیز به او کمک کند.در حال حاضر Ada پس از اینکه سیمونز با او تماس گرفت، بی سر و صدا سوار یک زیر دریایی شده است. مردی که از زمان واقعه ی راکون سیتی چیزی از او نشنیده بود.Ada در حالی که در زیر دریایی است، ماموریت و رازی را کشف میکند که او را وارد میدان میکند.درباره ی عملیات او هرکسی نظر و حدسی میزند.
Ada و راکون سیتی
در سال 1998 آلبرت وسکر، پدر جیک مولر Ada Wong را برای ماموریتی به راکون سیتی فرستاد تا نمونه ای از ویروس جی ویلیام برکین را که برای خود نگه داشته بود، بدست بیاورد.زمانی که آنت، همسر ویلیام درگیر این ماموریت شد، Ada از لیان استفاده کرد تا ناخواسته به او کمک کند. سپس Ada با نمونه ای از ویروس پیش آلبرت رفت. در سال 2004 آلبرت به Ada دستور داد که به اروپا برود تا نمونه ای از انگل لاس پلاگاس را نیز بدست بیاورد. سپس او دوباره با لیان رو به رو شد و در انتها نمونه ی انگلی را که لیان بدست آورده بود را از او دزدید. اما به هر حال او نمونه را به آلبرت تحویل نداد. آن را برای خودش نگه داشت و رفت. او اهداف خودش را برای نگه داشتن ویروس داشت. او نمیخواست خودش را بازیچه ی نقشه های آلبرت درباره ی تسلط بر جهان کند.
بازداشتگاه
ماموران نیو آمبرلا جیک و شری را از ایدونیا میدزدند و آنها را در یک تاسیسات تحقیقاتی در چین زندانی میکنند.خود تاسیسات با یک ملک مجلل احاطه شده که این مسئله باعث پوشاندن فعالیت های شیطانی ای که در خود تاسیسات اتفاق میفتد میشود. ملک با جاوو ها و ماشین های مسلح محافظت میشود که هر کدام از آنها آماده اند تا هر حمله ای در همان لحظه دفع کنند.
Chris و Leon
کریس و لیان برای دو سازمان مختلف کار میکنند و هیچ دلیلی برای رابطه ی این دو وجود ندارد اما یک وجه مشترک که یک اتصال بین ان ها محسوب میشود کلر ردفیلد خواهر کریس ردفیلد است .
بعد از حادثه امارت در سال 1998 کریس مصمم شد که به اروپا برود و شرکت امبرلا را فروپاشد . قبل از رفتن کریس مکان خود را به کلر گفته بود تا اینکه کلر به شهر راکون امد تا او را پیدا کند .
او در شهر با لیان ملاقات کرد و همراه او با ترس و وحشت هایی که در راهشان بود جنگیدند . کلر در جزیره راکفورد به کریس پیوست . او برادرش را دوست دارد و به او احترام میگذارد و نظرکلر در مورد لیان اینست که او یک دوست قابل اعتماد است .
با استفاده از کلر بین لیان و کریس یک شناخت دور شکل گرفته بود که باعث میشد قبل از ملاقات یکدیگر را بشناسند . در صورتی که رابطه بین دو سازمان لیان و کریس به شدت محدود است بالاخره این دو همدیگر را ملاقات کردند و وضعیت سخت همدیگر را به خوبی درک میکردند به خصوص هدفی که برای از بین بردن سلاح ها زیست محیطی بود .
هانیگان جزییات ملاقت کریس و لیان را طی یک گزارش به ادم بنفورد داد .
در زیر گزیده ای از گزارش امده است :
عضو ذخیره شده . کلر ردفیلد تقریبا وسیله اشنا شدن این دو در گذشته بوده است. همانند دو نفر از که دور برای هم دست تکان میدهند . نگاه انها شبیه دوستانی بود که تقریبا 10 سال همدیگر را ندیده بودند . مکالمه ی بین ان ها کوتاه بود اما اطمینان دارم که همین مکالمه کوتاه باعث شد که انها سختی هایی که در راه شکست بیو تروریسم کشیده بودند را درک کنند .
من اعتقاد دارم که این نشست گام مهمی در شکستن سد میان دولت ایالات متحده و BSAA بود.
