سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام را مشاهده نموده ای به معنی آن است که شما هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن ما استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کرده اید، وارد شوید.


 

ثبت نام


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ترجمه فایل های بازی Resident Evil 6

#1
ترجمه فایل های بازی رزیدنت اویل 6

معامله با ایالات متحده

دولت ایالات متحده برای محبوس کردن Sherry Birkin دو دلیل داشت: اول اینکه امید داشتن تا درباره ویروس G باقی مونده در خونش مطالعه کنن، و دوم اینکه قصد داشتن تا از او در برابر Albert Wesker که میخواست یک نمونه از ویروس G رو داشته باشه، محافظت کنن. در سال 2009، نابودی Albert در آفریقا بدست .B.S.A.A منجر به فروپاشی سازمانی شد که Albert براش کار میکرد و در نتیجه Sherry از خطری که از جانب Albert و سازمانش مطرح بود از بین رفت.

دولت به Sherry این شانس رو داد تا در عوض قبول کار کردن برای دولت، از وضعیت مراقبتی بیرون بیاد. Sherry فهمید که چطور تعداد بیشماری از مردم در سراسر دنیا بخاطر سلاح های زیستی از بین رفتن و تحمل اینکه ببینه بلایی که در کودکی بر سر خودش اومده بود بر سر دیگران هم بیاد رو نداشت و به همین خاطر به آسونی پذیرفت تا بعنوان مامور ویژه تحت نظارت مستقیم Derek C. Simmons کار کنه.

ماموریت اخیر Sherry، پیدا کردن Jake Muller، تتنها فرد شناخته شده زنده ای که پادتن ویروس C رو در بدنش داره، و همراهی کردن و بازگردوندنش به ایالات متحده است.





سلاح های زیستی (B.O.W.s)

سلاح های زیستی؛ یک موجود ارگانیک هست که معمولا بوسیله عفونت ویروسی به سلاح تبدیل شده. این ویروس برای کشتن میزبانش طراحی نشده، بلکه هدف تبدیل میزبان به یک مخلوق مناسب برای شرایط جنگیه. مخلوقات وحشی که در زمان شیوع ویروس T در شهر Raccoon، سال 1998 بوجود اومدن، نمونه ای از سلاح های زیستی بودن.





Bloodshot

در حین یک حادثه زیستی، یک گونه بسیار کمیاب از Zombie ها کشف شدن که تقریبا تمام سرشون نابود شده بود. این مخلوق رو با عنوان بی مسمای Bloodshot نامگذاری کردن، بخاطر اینکه تمام بافت های ماهیچه ایش در معرض دید قرار داره. بلعکس Zombie های معمولی، این مخلوق فوق العاده سریع و چالاکه و سرعتی که باهاش حمله میکنه و گوشت رو می بلعه بی نظیره. بنظر میرسه که این تفاوت ها بخاطر به خاطر جهش به وسیله ویروس C حاصل شده باشه.




Bosawan

Bosawan یک ناحیه زاغه نشین واقع در شهر Waiyip (کشور چین) هست که در اطراف خرابه های باقی مونده از یک قلعه ساخته شده. Chris Redfield و تیم Alpha یک .B.O.W با توانایی استتار بسیار توسعه یافته رو تا این منطقعه تعقیب کردن.

در اوایل قرن بیستم، این ناحیه پایگاهی برای عملیات های استعمار طلبانه انگلیسی بود. امپراطوری چین در اون زمان تونست مردم اطراف اون ناحیه رو گرد هم بیاره تا پای انگلیس ها رو از سرزمینشون ببرن. بعد از ترک انگلیس ها، اون منطقه به مرور زمان به یک منطقه بی قانون تبدیل شد. به دلیل نبود رهبری برای کنترل آنها، مردم بدون نقشه و طرحی برای کل شهر شروع به ساختن خانه کردند تا روی هم رفته به وضعیت افتضاح و تو در توی منطقه در حال حاضر رسیدن.




Barzak

Barzak یکی از قربانیان ویروس C هست با این وجود بسیار تغییر یافته ست. Barzak از واژه صربستانی مربوط به واژه "تنداب" مشتق شده.

اون فاقد بینایی و شنوایی است، بنابراین برای شکار طعمه اش به حس جنبشی بر پایه حرکت در آب تکیه میکند. این موجود بدون هیچ هدفی به هر جنبنده ای، چه انسان و چه Zombie، حمله میکنه. با این وجود، اجساد معلق روی آب اون رو جذب نمیکنه.





انتقام کارلا
کارلا رادامز فردی بود که به دلیل آزمایشاتی که درک سیمونز وی را مجبور به تحت آنها رفتن کرده بود به عنوان ایدا وانگ دوباره متولد شد و پس از آن تعلیماتی گرفت. به دلیلی که برای سیمونز نامشخص بود او قسمتی از خودش را در اعماق روانش نگه داشته بود و این بخش از وی باعث شد تمام کارهایی که درک انجام داده بود از میان رود. کارلا به طور مخفیانه سازمان نئو-آمبرلا رو تاسیس کرد تا بتونه ویروس سی رو به کمال برسونه، وسیله ای سودمند برای عملی کردن نقشه اش که بی ثبات کردن این سیاره بود، ایده ای که سیمنز ازش متنفر بود. نقشه وی این بود که موشک هایی که با گازی پر شده بودند را شلیک کرده و با آن مردم را به زامبی تبدیل کرده و BOW نهایی به عنوان Haos را آزاد سازد. نقشه اش برای نابودی چین بدون هیچ مشکلی پیش میرفت ولی او کاری بدون تفکر انجام داد: او با ایدا وانگ حقیقی تماس گرفت و او را هم وارد ماجرا کرد. معلوم نیست که او اینکار را از روی غرور انجام داد که ایدا واقعی از میان رود و  فقط خودش باقی بماند یا اینکه کاری کند ایدا نجاتش دهد.




فایل دبرا هارپر

دبرا هاپر دختر 20 ساله دانشجو و خواهر هلنا هارپر است. بر ضد خواهرش دختر بی دغدغه شادی است. دیدگاه های متفاوت آنها درمورد زندگی باعث به وجود آمدن اختلافاتی میانشان میشود ولی جدا از این مسائل آنها خیلی به هم نزدیکند. زندگی این خواهرها وقتی که سیمونز دبرا را برای استفاده در آزمایشات ویروس سی خانوادشان دزدید دچار آشفتگی شدیدی شد. وقتی که هلنا دوباره خواهرش را دید آن به هم رسیدن شادی که امیدش را داشت روی نداد. دبرا به هیولایی وحشتناک بدون نشانه ای از انسانیتی که زمانی داشت تبدیل شده بود به علاوه اجزای صورتش دارای ظرافتی بود که به زیبایی گذشته اش اشاره میکرد.

متن زیر یادداشتی از یکی از اعضای خانواده است که اقدامات آنها پس از بردن دبرا را شرح میدهد.

ما دستور داشتیم که تا هلنا رفت دبرا را بکشیم. به هر حال آخر سر هر دوی آنها خواهند مرد، پس این کار فقط روند را سریعتر میکند. ولی حیفه که بکشیمش. نمیتونم به پوست نرم و بدن خوش فرمش فکر نکنم. دقیقا مدلیه که من دوست دارم.
اون یکم کتک خورده ولی نمونه خیلی خوبی برای آزمایشمون میشه. فکر کنم همین دور و بر نگهش دارم تا ببینم چه جوری با ویروس سی آلوده میشه.




گزارش آزمایش
27، June سال 2011

5 روز از تهیه سوژه آزمایشی ویروس C گذشته. علائم حیاتی، همه ثابت هستن.

داوطلب ایده آلی برای چنین آزمایشی وجود نداره، ولی با در نظر گرفتن اینکه 322 سوژه قبلی چطور همه در عرض 24 ساعت مردن، من میگم که این پیشرفت چشمگیریه. او انتخاب خوبی کرده. تنها عقب نشینی موجود اینه که سوژه مورد نظر دست راست خودشو در حین یک حادثه آزمایشگاهی از دست داده، و ویروس C یک نوع ناتوانی از ترمیم و بازسازی اون رو از خودش نشون میده. با این حال سوژه در نقاطی که انتظارشو نداریم از خودش پتانسیل نشون میده و یک سلاح زیستی قدرتمند رو بوجود خواهد آورد. این خیلی خوبه چون اون کاملا از انتخاب شدن برای انجام این آزمایش راضی بود.

2، July سال 2011

سوژه مورد آزمایش حالا با کد Ustanak نامگذاری شده و برحسب قدرت و هوش اولیه، بسیار جلوتر از هر J'avo ای تا به الان بوده. سوژه توانایی عجیبی در ساخت و یا انتخاب سلاح برای حرکت به سمت هدفش از خودش نشون میده.

خلاصه کلام اینکه سلاح های ویژه ای برای Ustanak در دست ساخت است که یکی از آنها جای دست رفتشو پر میکنه.

10، December سال 2011

سلاح های Ustanak در دست ساخت هستند. در حال حاضر ما یه Vulcan، یه تفنگ ساچمه ای و یه دریل برای مبارزات نزدیک داریم. به نظر ما همین ها هم کافی بود ولی او گفت بهتره یک دست هم برای گرفتن افراد براش ساخته بشه.

من نمیخوام دستوراتش را زیر سوال ببرم ولی تو این فکرم که میخواد کی رو بگیره.

ساخت دست خیلی سخت خواهد بود. ما باید درست انجامش بدیم و یا اینکه اون شبیه چنگک یه بازی آرکید میشه. به هر حال هدف مثل یه عروسک توی جعبه شیشه ای یه جا وای نمیسه.





ویروس C پیشرفته

ویروس C پیشرفته با تقویت ویروس C بوسیله خون Jake Muller ساخته میشه. این ویروس پیشرفته، توسط Carla Radames و با گرفتن و استفاده کردن عامل مقام بر علیه آلودگی ویروسی در خون Jake بمنظور طراحی ویروس C قوی تر، طراحی و ساخته شده. وقتی میزبان به ویروس C معمولی آلوده میشه، قبل از اینکه بعنوان یک مخلوق جدید پدیدار بشه، در یک پیله پوشیده میشه. ولی با نسخه پیشرفته ویروس، نه تنها میزبان قدرتمندتر میشه، بلکه نیاز به مرحله پیله پیچ شدن هم از بین میره. میزبان میتونه بطور قطع به شکل جدیدی جهش پیدا کنه بدون اینکه لازم باشه یکپارچگی سلولیش رو از دست بده.

تولید ویروس C پیشرفته، بطور باورنکردنی مشکله و فقط Carla میدونه که چطور با موفقیت این کار رو انجام بده. به همین جهت میزان محدودی از ویروس C پیشرفته شناخته شده.




کریس و البرت
کریس ردفیلد و آلبرت وسکر پدر جیک مولر داستانی دارند که بر میگرده به وقتی که این دو در تیم استارز بودن و با اولین B.O.W جهان در سال 1996 در طی حادثه رو به رو شدن.
بعدا معلوم شد اون حادثه توسط آلبرت وسکر طراحی شده بود، کسی که برای آمبرلا کار میکرد. در نتیجه کریس تعدادی
از دوستان و همکاران خوبش را از دست داد. کریس تصمیم گرفت جلوی امبرلا را بگیرد و از گسترش B.O.W ها جلو گیری کند که باعث شد در موارد متعدد با البرت درگیر شود.
در سال 2009 کریس خودش را در آفریقا و در حال جلوگیری وسکر برای از میان بردن اکثر جمعیت جهان یافت. در میدان جنگ آلبرت خودش را به یک B.O.W جهش یافته تبدیل کرد ولی به لطف کریس و همکارش شوا آلومار کشته شد. خوشبختانه برنامه های نسل کشی جهانی آلبرت محقق نشد.
کریس از احساسات خودش صحبت میکند:
کار وسکر را ساختن قطعا یک نقطه عطف بزرگ در زندگی من بود. من متوجه شدم  برای چی دارم میجنگم در عین حال غلبه بر هیولایی مانند اون باعث شد حس کنم به هر چی میخواستم رسیدم.
من به هیچ عنوان نمیخوام تو این جنگ تسلیم شم ولی تنهایی هم نمیتونم انجامش بدم. ممکنه که یه زمانی یه شخصی مثل وسکر پیداش بشه ونسل جوان باید مشعل به دست باشه. پس من برمیگردم و در یک تیم کار میکنم و به نسل جوان هرچی که لازم باشه رو یاد میدم.BSAA به اونها احتیاج خواهد داشت.




پروفایل Ada Wong

چیز زیادی در مورد جاسوس بین المللی Ada Wong معلوم نیست. حتی اینکه برای چه کسی کار میکند و نام واقعی او و اهدافش هنوز هم نامعلوم است. چیزی که معلوم است این است که مهم نیست که ماموریت هایش چقدر سخت باشد، او تمام توانایی های ذهنی و بدنی لازم را دارد تا همه آنها را بدون هیچ مانعی به انجام برساند.درحالی که در اخلاقش صبر و بردباری شایان است، با این حال او برای خونسردی و متانتش معروف است.به نظر میرسد برای هدف بخصوصی تلاش میکند و زمانی که به آن برسد دیگر نمیخواهد تا به اطرافیانش خیانت کند.در سال 1998 او به راکون سیتی رفت تا بی سرو صدا نمونه ای از ویروس جی را بدست آورد. در همان زمان بود که او با لیان که ماموری تازه کار بود ملاقات کرد.پس از دنبال وقایع راکون سیتی او با کمک کردن به لیان در ماموریت هایش نیز دیده میشود. اما این کار بیشتر برای تشویق کردن اوست تا لیان نیز به او کمک کند.در حال حاضر Ada پس از اینکه سیمونز با او تماس گرفت، بی سر و صدا سوار یک زیر دریایی شده است. مردی که از زمان واقعه ی راکون سیتی چیزی از او نشنیده بود.Ada در حالی که در زیر دریایی است، ماموریت و رازی را کشف میکند که او را وارد میدان میکند.درباره ی عملیات او هرکسی نظر و حدسی میزند.




Ada و راکون سیتی

در سال 1998 آلبرت وسکر، پدر جیک مولر Ada Wong را برای  ماموریتی به راکون سیتی فرستاد تا نمونه ای از ویروس جی ویلیام برکین را که برای خود نگه داشته بود، بدست بیاورد.زمانی که آنت، همسر ویلیام درگیر این ماموریت شد، Ada از لیان استفاده کرد تا ناخواسته به او کمک کند. سپس Ada با نمونه ای از ویروس پیش آلبرت رفت. در سال 2004 آلبرت به Ada دستور داد که به اروپا برود تا نمونه ای از انگل لاس پلاگاس را نیز بدست بیاورد. سپس او دوباره با لیان رو به رو شد و در انتها نمونه ی انگلی را که لیان بدست آورده بود را از او دزدید. اما به هر حال او نمونه را به آلبرت تحویل نداد. آن را برای خودش نگه داشت و رفت. او اهداف خودش را برای نگه داشتن ویروس داشت. او نمیخواست خودش را بازیچه ی نقشه های آلبرت درباره ی تسلط بر جهان کند.




بازداشتگاه

ماموران نیو آمبرلا جیک و شری را از ایدونیا میدزدند و آنها را در یک تاسیسات تحقیقاتی در چین زندانی میکنند.خود تاسیسات با یک ملک مجلل احاطه شده که این مسئله باعث پوشاندن فعالیت های شیطانی ای که در خود تاسیسات اتفاق میفتد میشود. ملک با جاوو ها و ماشین های مسلح محافظت میشود که هر کدام از آنها آماده اند تا هر حمله ای در همان لحظه دفع کنند.




Chris و Leon
کریس و لیان برای دو سازمان مختلف کار میکنند و هیچ دلیلی برای رابطه ی این دو وجود ندارد اما یک وجه مشترک که یک اتصال بین ان ها محسوب میشود کلر ردفیلد خواهر کریس ردفیلد است .
بعد از حادثه امارت در سال 1998 کریس مصمم شد که به اروپا برود و شرکت امبرلا را فروپاشد . قبل از رفتن کریس مکان خود را به کلر گفته بود تا اینکه کلر به شهر راکون امد تا او را پیدا کند .
او در شهر با لیان ملاقات کرد و همراه او با ترس و وحشت هایی که در راهشان بود جنگیدند . کلر در جزیره راکفورد به کریس پیوست . او برادرش را دوست دارد و به او احترام میگذارد و نظرکلر در مورد لیان اینست که او یک دوست قابل اعتماد است .
با استفاده از کلر بین لیان و کریس یک شناخت دور شکل گرفته بود که باعث میشد قبل از ملاقات یکدیگر را بشناسند . در صورتی که رابطه بین دو سازمان لیان و کریس به شدت محدود است بالاخره این دو همدیگر را ملاقات کردند و وضعیت سخت همدیگر را به خوبی درک میکردند به خصوص هدفی که برای از بین بردن سلاح ها زیست محیطی بود .
هانیگان جزییات ملاقت کریس و لیان را طی یک گزارش به ادم بنفورد داد .
در زیر گزیده ای از گزارش امده است :

عضو ذخیره شده . کلر ردفیلد تقریبا وسیله اشنا شدن این دو در گذشته بوده است. همانند دو نفر از که دور برای هم دست تکان میدهند . نگاه انها شبیه دوستانی بود که تقریبا 10 سال همدیگر را ندیده بودند . مکالمه ی بین ان ها کوتاه بود اما اطمینان دارم که همین مکالمه کوتاه باعث شد که انها سختی هایی که در راه شکست بیو تروریسم کشیده بودند را درک کنند .
من اعتقاد دارم که این نشست گام مهمی در شکستن سد میان دولت ایالات متحده و BSAA بود.
[تصویر:  re-fan-logo.png]
بهترین انجمن در زمینه بازی Resident Evil
پاسخ

#2
فایل Derek C. Simmons

فردی 46 ساله. مشاور امنیت ملی رییس جمهور.
با اخلاقی بی رحم و کمال گرا.

او در راس سازمانی بزرگ (خانواده) قرار دارد که از زمان های خیلی قدیم با استفاده از مقدار خیلی زیادی قدرت مالی و رابطهایشان در سراسر جهان در امور کشور دخالت داشتند. خانواده برای نگه داشتن "ساختار پایدار و بدون تغییر جهان" دست به هر کاری میزنند.
رییس جمهور میخواست با اعلام قضایای پشت حادثه شهر راکون "تغییر"ی در ایالات متحده ایجاد کند. به همین دلیل توسط بیوتروریسمی کشته شد.
آیا آدام بنفورد که جانش را برای نقشه خانواده که توسط سیمنز رهبری میشد از دست داد از وجود خانواده و سیمونز در راس آن خبر داشت؟ جواب این سوال در یادداشتی که سیمونز نوشته آمده است:

"من بارها و بارها به آدام گفتم که برنامه اعلام جریان راکون رو لغو کنه ولی اون با کله شقی تمام نمیخواهد نظرش را عوض کند. من با خانواده اون رو تحت فشار قرار دادم ولی ظاهرا اون علاقه ای به اطاعت از این مورد هم ندارد.
این اشتباه آدام است که من رو به عنوان راز دار خودش نگه داشته، بدون اینکه متوجه بشه من در راس خانواده قرار دارم. من حدس میزدم که این اتفاق بیفته چون همیشه در کنارش بودم و اقداماتش را زیر نظر داشتم.
باخره اون خانواده رو دشمن خودش کرده. دیگه به تاخیر نمیندازم. من از تمام قدرت خانواده و موقعیتم به عنوان مشاور امنیتی استفاده کرده و برای نگه داشتن ثبات جهانی استفاده میکنم."




فایل کریس ردفیلد (Chris Redfield )
کریس ردفیلد 39 سال سن دارد و برای BSAA واحد شمالی امریکا کار میکند .
او سرپرست گروه الفا بود تا اینکه بعد از سانحه  دچار فراموشی شد و به مست کردن در بار کوچکی واقع در اروپای شرقی مشغول شد .
در این زمان حمله ی ویروسی در چین به وقوع پیوست که باعث  شکه شدن کل جهان شد . پیرز نیوانس که هم تیمی قبلی کریس بود او را متقاعد کرد که دوباره گروه را رهبری کند . با اینکه کریس حافظه اش را از دست داده ولی هنوز مهارت های قبلی خودشو داراست که میتونه گزینه ی خوبی برای BSAA باشید .
در زیر متنی اورده شده که از BSAA امریکای شمالی به پیرز رسیده است :
اینجا مقر است . پیرز گوش میکنی ؟ یک حمله ی خطرناک به امریکا و چین شده است در مورد وخیم بودن اوضاع هنوز گزارشی های نشده است اما دولت امریکا منکر این است که بتوانند با ان مقابله کنند بنابراین ما به تیم الفا برای کنترل اوضاع در چین نیازمندیم ما گزارش های از Javo ها داریم که در ان منطقه هستند و میتوانم روی تیم شما حساب کنیم که با تجربه تر از قبل است . ما شنیده ایم که شما کریس ردفیلد را نیز با خود دارید . او میتواند کمک بزرگی باشد .




پروفایل Carla Radames

کارلا رادامز مسئول کشف ویروس سی و محرم نزدیک درک سی سیمونز بود. یک چیز شگفت انگیز از دوران جوانی او اینست که کارلا زمانی که پانزده ساله بود دکترای خود را در زمینه ی ژنتیک دریافت کرد. سپس درک او را برای ساخت ویروس و B.O.W استخدام کرد. درک او را به خاطر هوش و تحقیقات موفقیت آمیزی که داشت تحسین میکرد و این تحسین و تشویق او باعث شد که صمیمیت آنها بیشتر شود. یکی از کارهایی که او به خاطر به دست آوردن تحسین سیمونز انجام داد، توسعه ی ویروس سی بود. همانطور که مشخص بنظر میرسید ، کارلا برای سیمونز چیزی به غیر از یک وسیله برای رسیدن به اهدافش نبود. کارلا رادامز علیرغم میل باطنی اش در آزمایش درک برای خلق دوباره ی Ada Wong مورد آزمایش قرار گرفت. در سال 2001 کارلا شروع به کار روی ویروس سی کرد. نوشته ی زیر توسط کارلا نوشته شده و در برج چهار گوش پیدا شده است که منشا پیدایش ویروس سی را شرح میدهد:

من تونستم به یک نمونه ی بی ضرر ویروس T-Veronica دست پیدا کنم، و تصمیم گرفتم که از اون به عنوان مبنای تحقیقاتم برای بدست آوردن سلاح های ویروسی جدید استفاده کنم. اول، موفق شدم که اون چیزی رو که باعث تغییر شکل DNA میشه رو استخراج کنم. مشخصه ای که از ویروس مادر هم قدرتمندتر شده است. با ترکیب این با T-Veronica من تمام احتمالاتی رو که ممکنه باهشون سلول های مغزی از بین برن رو از بین بردم. که قبلا عیب بزرگ ویروس بود. من اسم این ترکیب رو T-02 میذارم. قبلا اگه ویروس T-Veronica به کسی تزریق میشد، او بایستی به خوابی طولانی در دمای بسیار پایین میرفت تا به آرامی خودش را بتواند با ویروس سازگارو از نابودی سلول های مغزی بخاطر تغییر شکل سریع جلوگیری کند. با این حال با وجود T-02 به این مراحل دیگه نیاز نیست. و حالا اگه فقط بتونم با یک نمونه از ویروس جی که از بدن Sherry Birkin بیرون آورده شده ترکیبش کنم، من ویروس بی عیب و نقصی رو خواهم داشت. نمیدونم چند سال ممکنه طول بکشه، ولی تمام سعیمو میکنم تا سیمونز بهم افتخار کنه.




یکی از فایل های نیو آمبرلا

به: همه ی کارمندان نیو- آمبرلا
امروز در ساعت 11 و 29 دقیقه زندگی رهبر ما، Ada Wong به پایان رسید. در همان لحظه نقشه ی دی فعال شد. همه ی کارکنان ما در شرق دور ملزم هستند به یکی از مناطق امن از پیش تعیین شده ی ما بروند. این اخطار اضطراری برای همه ی کارکنان انسان میباشد، نه برای جاوو ها. یک کابل اضطراری  زمانی که نقشه ی  دی به طور کامل در حال انجام شدن است، به تاسیسات زیر آب فرستاده خواهد شد.




فایل لیان (Leon)
او 36 سال سن دارد . یکی از مامورین تحت کنترل مستقیم رییس جمهور امریکاست .
توانایی های او اثبات شده است که باعث میشود که دولت به او اعتمادی سنگین داشته باشد .
او تا کنون یک بار در شیوع شهر راکون سیتی حضور داشته است و اکنون نیز خشم زیادی از بیوتروریسم دارد .
گرچه او دارای شخصیتی ارام و خونسرد است، ولی انعطاف پذیری کافی برای دست زدن به اقدامات جسورانه در یک وضعیت را دارد. .
به عنوان یک مامور، لیان شروع به پخته تر و با تجربه تر شدن کرده است.
همچنین او حس شوخ طبعی دارد هر از گاهی مزه ای میپراند. و یک حس قوی از عدالتخواهی دارد که از زمانی که به عنوان یک پلیس تازه کار به راکون رفته بود تغییری نکرده اسن.
لیان در تاسیس DSO نقش به سزایی داشته است.
ما میتوانیم به قسمتی از جریان با توجه به این فایل پی ببریم.

ادم بنفرود - 2012 - درمورد به وجود امدن DSO
Leon S. Kennedy
درمورد به سازمان مامورین که مدتیست داریم در مورد به آن بحث میکنیم، من اینجا هستم تا اعلام کنم ما میتوانیم به صورت رسمی سازمان را افتتاح کنیم. ایالات متحده هنوز به صورت مشخص پایان جنگی که طی ترور 11.9 صورت گرفته را اعلام نکرده. از آن طرف بیوتروریسم جدیدی ما را تهدید میکند و جدیدا مقابله با این موقعیت ها به دلیل چهارچوب سازمانی مرسوم سخت تر شده.
بنابراین با توجه به دلایل بالا و توصیه های شما من تصمیم به ایجاد DSO گرفتم که تحت نظارت کامل رئیس جمهور هم هست .
FOS هم کاملا از این ایده همایت میکند.
لیان، به عنوان یکی از موسسین، ازت میخوام که کارهای زیادی انجام دهی .
برای حفظ ایالات متحده از خطر های بیوتروریسمی .
برای از بین بردن تمام B.O.W های جهان .
با هم زندگیمان را در این راه به خطر میاندازیم .




مرحله اول دگرگونی درک

وقتی که به درک ویروس سی پیشرفته تزریق شد وارد اولین مرحله جهش شد. در این مرحله، بالاتنه اش حالت انسانی خود را حفظ کرده و تمایلات خشونت بارش تقویت میشوند ولی هنوز به جایی نرسیده که خودش را گم کند. در هر صورت پاهایش به چیزی هیولاوار تبدیل شدند و به اندازه کافی قوی بود که بتواند بر قطار سریع السیری غلبه کند. همچنین اون میتواند از تیکه استخوان هایش به عنوان تیر استفاده کرده و به صورتی مرگبار شلیکشان کند. با تشکر از تاثیرات ویروس سی هر استخوان پرتاب شده از وی میتواند دوباره رشد کند.
پس از اینکه سیمنز به ویروس سی مبتلا شد خانواده کاملا مراقبش بود. FOS توانست پیغام یکی از اعضای خانواده که در آن محدوده زمانی نوشته است.
---
درک کارش تمومه. جهش ها دارن بدتر و بدتر میشن. اون از هر جاوویی که تاحالا دیدم زشت تره.
از اونجا که تنها چیزی که براش اهمیت داره یه زنه، ما تصمیم گرفتیم که خلع مقامش کنیم. باید یک نفر دیگه رو برای رهبری خانواده انتخاب کنیم.




پروفایل Helena Harper (قسمت اول)

هلنا هارپر 24 ساله یکی از ماموران سابق دولت است. خواهرش دبرا هارپر تنها عضو زنده ی خانواده ی اوست. در حمله ی تروریستی Tall Oaks، او توسط یک سازمان مخفی ایالت متحده برای محافظت از رئیس جمهور بنفورد اعزام شده است. او یک زن دارای اعتقادات اخلاقی قوی و بسیار دلسوز نسبت به گرفتاری های دیگران است ،اگرچه گاهی احساساتش به وی غلبه میکند. اگر رفتار تند او را در نظر نگیریم، او مامور ایده آلی بود. اما هانیگن اراده ی قوی هلنا را به عنوان یک نکته ی مثبت در مورد او دید، و او را به عنوان یک داوطلب برای DSO معرفی کرد.

گیرنده: دفاتر استخدام FOS و DSO

فرستنده: اینگرید هانیگن از FOS

با دستور رئیس جمهور، من در حال سنجیدن اعضای سازمان های دیگر برای استخدام  DSO هستم. کسانی که از طریق یک ارزیابی یک  ساله انتخاب و قبول شوند، تا سه سال آموزش خواهند دید، پس از آن ارزیابی نهایی از آموزش آنها گرفته خواهد شد.در حال حاضر پنج نفر از هفت داوطلب ،شرایط عضویت DSO را ندارند. بنابراین من میخواهم هلنا هارپر از سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا را به عنوان داوطلب جدید  معرفی کنم. من میفهمم که او با احساساتش قضاوت و تصمیم میگیرد ، اما توانایی و ایمانش میتواند تمام اشتباهات او را بپوشاند و او را یکی از بهترین های DSO کند.




فایل پیرس (Pires)
سوابق خانوادگی پیر
تمامی مردان در خانواده پیر نیوان در ارتش بوده اند که این زنجیره تا پدر پدربزرگ وی نیز ادامه می یابد. تاجایی که وی می توانست به خاطر آورد، پیرس می خواست پاجای پای پدرش بگذارد. او بعنوان شاگرد ممتاز کلاس خود از یک آکادمی برجسته نظامی فارغ التحصیل شده بود. جایی که استعداد وی بعنوان یک تک تیرانداز بسیار مورد تحسین قرار گرفته بود. پس از فراغت از تحصیل، وی به نیروی ویژه ارتش ملحق شد. مدت زیادی از این کار نگذشته بود که دچار سرخوردگی شد. در حالیکه بی وقفه در تمرینات خود شرکت می کرد، در پی رسیدن به مقوله دیگری بود: دلیلی برای همه این تمرینات! در سال 2010 او این مقوله را زمانی که کریس ردفیلد تحت تاثیر مهارت او در تک تیراندازی وی را برای ملحق شدن به BSAA دعوت نمود، یافت. پیرس از شیوه رهبری کریس بر تیم آلفا تحت تاثیر قرار گرفت او با انها مثل یک خانواده برخورد می کرد نه مانند سربازان مزدور. کریس هم به نوبه خود می دانست که نمی تواند تا ابد یک افسر نیروی زمینی باشد و به همین دلیل پیرس را استخدام نمود. کریس باور داشت که اتیه BSAA در گرو افراد با استعدادی مانند پیرس می باشد و پیرس هم به نوبه خود، دلیلی برای مبارزه و جنگ یافته بود.
پیرس با برخی از زیر دستانش در مورد کریس و سالیان گذشته صحبت می کرد. در زیر یادداشتی را از یکی از آنها مشاهده می کنید که ظاهرا علاقه زیادی به آنچه پیرس تعریف می کرد، داشته است:
پیرس یکی از روزها در مورد کریس ردفیلد صحبت می کرد مردی که درست در سن و سال من دست به کارهای بزرگی زده بود.باید بگویم واقعا معرکه بود. وقتی 25 سال داشت، درگیر ماجرای معروف عمارت شده بود. او حتی قبل از اینکه اسم گروه B.O.W سر زبانها بیفتد با آنها روبرو شده و جان سالم به در برده بود. همین مورد به تنهایی محشر می باشد. اما 3 ماه بعد، او به تنهایی برای یافتن خواهرش به جزیره راکت رفت جایی که آمبرلا پروژه های خود را در آنجا اجرا می کرد. او با هیولاهایی که حاصل ویروسهای جدید بودند و حتی آلبرت وسکر روبرو شد. من فکر نمی کنم بتوانم انچه را که او انجام داد در این برهه از حیات خود، انجام دهم. او محشر بود! حتی یک افسانه!
من دوست دارم مثل او باشم . فقط نمی دانم آیا پتانسل لازم برای آن را دارم یا خیر.




مرحله دوم دگرگونی درک

درحالی که ویروس سی در بدن درک بیشتر ریشه میدواند، او وارد مرحله دوم جهش شد. در این مرحله بدن درک شبیه دایناسوری عظیم است و ساختمان ماهیچه هایش انبوه تر شده است. برضد مرحله اول، درک در این مرحله بیشتر به طور غریزی عمل میکند تا عقلانی. تنها هدفش شکست دادن دشمنانش است و تا حدی پیش میرود که به آسمان پریده و به بالگردی که ایدا آن را میراند حمله کند.

پس از اینکه سیمنز به ویروس سی مبتلا شد خانواده کاملا مراقبش بود. FOS توانست پیغام یکی از اعضای خانواده که در آن محدوده زمانی نوشته است:

به دلیل جهش ها درک عقلش را از دست داده، پس حالا فقط باید دولت او را بکشد. به اون چه چیزی تزریق کردن؟ به نظر میرسد بر پایه ویروس سی باشد ولی من تا به حال جهشی مانند این ندیده بودم. باید یکی از چیزهایی باشد که ایدا با نئو-آمبرلا درست کرده است. اگر بتوانیم نمونه ای از آن را به دست آوریم میتوانیم رویش تحقیق کنیم. باید چند نفر را بر این کار گمارم.




طالع سربازان
جیک مولر بیشتر دوران نوجوانیش را به عنوان یک مزدور سپری کرد و در درگیریهای بیشماری در خط مقدمهای سراسر دنیا جنگیده است.
اولین گروه مزدورانی که به آن ملحق شد، همه چیز را که باید درباره کماندوهای مسلح و غیر مسلح میدانست را به او آموزش دادند. مربی او خیلی سرسخت بود اما مثل پسرش به او آموزش داد. جیک حسی از وابستگی به او پیدا کرده بود، احساسی که قبلا فقط نسبت به مادرش  داشت . متاسفانه این مزدور جاسوس دو جانبه بود که کل واحد را لو داده بود.
بعد از خیانتی که پدرش به او کرده بود، جیک عدالت را تنها برای خودش یعنی کسی که او را نابود نمیکند قرار داد. هر نوع شفقت و مهربانی در قلب او از بین رفته بود و او تنها به عنوان سرباز شانس از جنگی به جنگ دیگر فرستاده میشد.
جیک در آن زمان 17 سال داشت. او و تنها یکی دیگر از افراد تیم در این اتفاقات زنده ماندند. در زیر شهادت آن فرد بازمانده آمده است.
آره، یادم میاد.
حدود سه سال پیش، ما در آمریکای جنوبی بودیم و کاپتان ما در نبرد با دشمن بود. ما از قبل میدونستیم که محاصره شدیم. تلاش میکردیم که بجنگیم، ولی تعداد آنها زیاد بود، پس یکی یکی کشته شدیم تا جایی که فقط من و جیک موندیم.
آنها تفنگهایشان را کنار گذاشتند- فکر کردم که میخواهند ما را نجات دهند- و با چاقو به سمت جیک آمدند. او گلوله هایش تمام شده بود ولی هنوز هم سر جایش وایساده بود. نمیتونستم باور کنم که او اینقدر قوی و سر سخت باشد. اما در نهایت تیم پشتیبان رسیدند و ما را در لحظه آخر نجات دادند. اون بچه خوب جنگید، اما بخاطر همه اینها اون گیج و سردرگم است.
از آن زمان به بعد او به هیچکس اعتماد نکرد. فکر میکنم که او به شدت به آن خائن فکر میکند.




یادداشتی از Carla

به زودی من دنیای منفور اون مرد رو بوجود میارم. اون بچه هم داره بخوبی زیر آب رشد میکنه. پیله ای که داریم هم بزودی درمیاد. مخلوقات فوق العاده من دنیای جدید رو می آفرینند. دنیایی که برای اون نامناسبه برای من مناسب ترینه. بهرحال دلم براش میسوزه..
نمیدونم آیا اون میتونه با تلاش زیاد تو دنیای جدید به یک بدن مناسب تغییر شکل بده؟ ثباتی که اون دوست داره. تعادل محکم و استوار. اون هیچوقت به دستش نمیاره. بدنش تا آخر فقط تغییر شکل میده...





گزارش ازمایشگاه

20 ژوئن 2011

در نهایت !
آخرش من انتخاب شدم . در گزارش دریافت شده امده که بدن من با ویروس C سازگاری کامل داره . طولی نمیکشه که دیگه من این بدنه ضعیف و خام رو از دست میدم . من به عنوان یک سلاح قدرتمند دوباره متولد میشم . من شانس اینو دارم که انسانیتمو حفظ کنم ، این کار مثل قربانی کردن یک چیز بی ارزش در پرتو دستاورد های بهتر و فوق العادست . این همون چیزیه که من تو خواب میدیدم .
من دوباره متولد میشم !

27 ژوئن 2012

اون به منو ویروسو داد ... خودش... چه افتخاری ... خوشحالم...لمس کردن او باعث میشه من اشک شوق بریزم ...همش داشتم میلرزیدم ...انگشتاش ... لمس کردنش ... لبخندش ... فقط برای من ...صدای زیبا و عطر بی نظیرش ...اون ... خیلی زیباس...الهه ی من ...من مال اونم...من همه کاری براش میکنم...هر کاری ... هرکاری...من احساس ... من احساس ... خیلی خوبی دارم...





اوستاناک(1)
اوستاناک یه مخلوق فوق العاده قدرتمند است که از طرف نئو آمبرلا بری دست گیری جیک مولر فرستاده شده است.
ین مخلوق، موجودی تقریبا فنا ناپذیر، نیرومند و متوقف نشدنی است که به دنبال جیک مولر و شری بیرکین فرستاده شده است.
این مخلوق روی بازوی راستش یک ساختار آهنی دارد که برای بازداشت و مهار کردن هدف مورد نظر استفاده میشود.زمانی که یک هدف دستگیر میشه،مخلوق میتونه با یکی از سرنگ ها یک نمونه از بافت هدف بگیرد.
گزارشی که در پایین است توسط یکی از پژوهشگران نئو آمبرلا در هنگام راه اندازی اوستاناک نوشته شده .
ساعت:15 :1
اوستاناک برای دستگیری جیک مولر استفاده خواهد شد.اون فقط به رهبر ما گوش خواهد داد.اما وقتی دستوری به اون داده بشه اون دستورات رو تا حد مرگ اجرا میکنه.اون باید توی کارش عالی باشه....
او حال داره دستورات رو میده،اما او خیلی با اوستاناک مهربونه،مانند  مادر به فرزند.
به نظر میاد که آمادست.این بسیار دیدنی خواهد شد!




مرحله سوم دگرگونی درک

بدن درک به جهش ادامه میده و او وارد مرحله سوم میشه. در این مرحله او انسانیت خود را به طور کامل از دست داده ولی غرایز زنده ماندن خود را نگه داشته. او برای اینکه بتواند ارگان های مورد نیاز برای در آمدن به این حالت را به دست آورد، جسد های زیادی را فرو داده است. این شکل جدید و مخوف وی شبیه مخلوطی از چندین حشره است. درک مرحله سه وقتی که عضوی از بدنش را از دست میدهد میتواند با بلعیدن چند جنازه دیگر آن را بازیابی کند. از لحاظ تئوری اگر به اندازه کافی جسد وجود داشته باشد میتواند تا ابد زندگی کند.

پس از اینکه سیمنز به ویروس سی مبتلا شد خانواده کاملا مراقبش بود. FOS توانست پیغام یکی از اعضای خانواده که در آن محدوده زمانی نوشته است:
مرگ سیمونز تایید شده.
به احتمال قوی نئوآمبرلا زیاد دوام نخواهد آورد.
رهبر جدید خانواده هم انتخاب شده.
اگر بخواهیم در دنیا تعادل را حفظ کنیم باید مثل همیشه با هم همکاری کرده و پشتکار داشته باشیم.




فایل "شری و واقعه راکون"

در سال 1998 ویلیام برکین پدر شری برکین , با مخالفت مقامات برای امتیاز گرفتن انحصاری به منظور تولید ویروس G مواجه شد و ویروس توسط نیروهای ویژه سازمان او نیز دزدیده شد.در همان موقع , ویروس T که انسان ها رو به زامبی تبدیل میکنه و با ویروس G تفاوت داره , به خارج از آزمایشگاه نفوذ پیدا کرده بود.این عمل سرآغازی برای واقعه "راکون سیتی" بود.اگرچه شری نیز در این واقعه درگیر بود اما او دو نفر رو ملاقات کرد و با کمک آن ها از راکون سیتی جان سالم به در برد.

آن دو نفر لیان اس کندی و کلیر ردفیلد خواهر کریس بودند.کلیر پس از این واقعه نیز به حمایت کردن از شری ادامه داد که بدون محبت پدر و مادرش رشد کرده بود و به همین دلیل شری همانند یه فرد همخون به کلیر اعتماد داشت.
تاثیر کلیر بر روی شری بسیار زیاد بود و او حس محبت آمیزی و شکیبایی رو از کلیر یاد گرفت.خانه شری توقیف شد و او یک مامور شد و آزادی مستقل رو به دست آورد.اگر چه کلیر عضو سازمان NGO است و به نقاط مختلف دنیا سفر میکنه و همین طور شری به عنوان مامور دولت آمریکا انجام وظیفه میکنه و هر کدام درگیر شغل های خود هستن اما هر از چند گاهی با هم ملاقات میکنند.
ایمیلی به کلیر فرستاده شد که شری به طور اتفاقی آن را به یک همکار فرستاد :
"کلیر , وقتی که گفتی داری در آخر ماه بعد به آمریکا برمیگردی از مسافرت برگشتم.چیز های زیادی هست که میخوام دربارش باهات صحبت کنم و همچنین برات دیدنت لحظه شماری میکنم.من این خبر رو به رانی میگم.اون از اینکه داری به خونه برمیگردی خیلی خوشحال میشه".
[تصویر:  re-fan-logo.png]
بهترین انجمن در زمینه بازی Resident Evil
پاسخ

#3
سرنوشت و بلند پروازی های درک

در روزی که ایدا به دلیل اینکه او داشت از واقعه شهر راکون استفاده شخصی میکرد، رفت؛ باعث شد درک سیمونز، که می پنداشت او تنها یارش است، تکانی بخورد.

این اتفاق باعث شد ایده ای به عنوان " اگر ایدا کنار من نماند، من ایدایی وفادار به خودم میسازم" در ذهنش شکل بگیرد.

او با استفاده از یکی از مشخصه های تحقیق کارلا رادامز بر ویروس سی که "بازسازی بدن انسانی مبتلا شده" بود، پروژه برای ساخت ایدایی دیگر شروع کرد.
وی بر افراد زیادی این آزمایش ها را انجام داد و آخر سر توانست فردی که دقیقا همانند ایدا وانگ است را بسازد.

سیمونز از همانند سازی ایدا خوشحال شد ولی توسط ایدایی که خود ساخته بود به ویروس سی پیشرفته مبتلا شد و به هیولایی که تا ابد دچار جهش های پی در پی میشد تبدیل شد. پس از آن توسط ایدا وانگ حقیقی مورد حمله قرار گرفت و آسیبهای جدیی دید. در حالی که نفس های آخرش را میکشید نتوانست به آن "ایدای وفادار"ی که میخواست برسد.




فایل خانواده

سازمان یه خانواده ی بزرگ به رهبری درک سیمونز است .
این سازمان توسط خانواده ی سیمونز قبل از اینکه ایالات متحده تاسیس شود بنیان گذاری شده است و سابقه ی باستانی دارد که با استفاده از شبکه جهانی و قدرت مالی فراوان اداره میشود .
هدف خانواده حفظ ثبات جهانی است به عبارتی دیگر وضعیت جهان را به سود خانواده پیش میبرد و هر کاری را برای رسیدن به این هدف انجام میدهد .
خانواده بر این باور است که برای اینکه بتوان ایالات متحده را به اوج هرم قدرت برسانند باید ثبات به وجود اورد .از ترس اینکه عملیات شهر راکون باعث فروپاشی این چهارچوب شود، سیمونز ترتیب بیوتروریسمی را داد که طی آن رییس جمهور به قتل رسید.
پس از حادثه ی Tall Oaks دستور ال عمل سیمونز به خانواده داده شد و سپس به وسیله ی ایدا داده ها به لیان رسید .
-----
ترور رئیس جمهور یک موفقیت بود ، استقرار Lepotitsa های ما در Tall Oaks غیر ضروری است، فورا عملیات خود تخریب سازی را فعال کنید. پس از آن عملیات استریلیزه کردن Tall Oaks را شروع کنید.
لیان و هلنا از حادثه جان سالم به در برده اند و در چین در حال تعقیب من هستند ،گزارش مرگ آن ها از طرف FOS آمد ولی گزارش غلط از آب در امد ، فورا هواپیمایی که آنها سوارش هستند را پیدا کرده و Lepotitsa را واردش کنید. ما حتما آن رو را خواهیم کشت.




فایل Neo-Umbrella

در ایدونیا،کریس و تیم BSAA در تله ای که ایدا وانگ قرار داده بود افتادند؛او از ویروس سی استفاده کرد تا تیمش را به B.O.W تبدیل کند؛ بعنوان رهبر نئو آمبرلا ایدا ویروس سی را که در چین توسعه داده شده بود به جنگ داخلی ایدونیا آورد. جایی که او مخفیانه آن را به شورشیان داد تا بر مبارزان مزدور تسلط پیدا کند. سربازان مزدور بعدا به موجوداتی که جاوو نام دارند تبدیل شدند و او اطلاعاتی که درمورد تغییر شکل آنها بود را جمع آوری کرد.
کریس بیشتر عمرش را صرف مبارزه با شرکت دارویی آمبرلا کرده است. و تقریبا در بیشتر موارد نیز تا از دست دادن جانش در این راه پیش رفته است؛ تصور اینکه وقتی او برای اولین بار نام نئو آمبرلا را شنید چه فکری کرد سخت نیست. اینکه چرا ایدا نام سازمانش را به این اسم نام گذاری کرده، سوالی است که فقط خود او میتواند پاسخ دهد.
تیم آلفا بعد از رویارویی با نئو آمبرلا و ایدا به کلی از بین رفت. با این حال هیچ مدرکی نبود تا در آن زمان وجود نئو آمبرلا را ثابت کند. زنی که خود را ایدا معرفی کرده بود هم تا آنجایی که BSAA مطلع بود، ممکن بود دروغ گفته باشد. پس آنها بسیار احتیاط میکردند تا از چیزی هیچ نتیجه گیری نکنند.

آخرسر زمانی که ویروس جدیدی چین را مورد حمله قرار داد، نئو آمبرلا صدایش را به گوش همه رساند و ایدا وانگ بعنوان رهبرش تائید شد. یادداشت پایین توسط مارکو رز از BSAA آمریکای شمالی، قبل از اعزام به چین و مبارزه با سازمان جدید و حملاتش نوشته شده است.
-----
از آنجایی که آنها با یک ویروس جدید مورد حمله قرار گرفته اند،ما امروز قرار است به چین اعزام شویم. من تیم براوو را رهبری میکنم. شنیده ام که تیم آلفا کریس را پیدا کرده است. پس حدس میزنم که او تیم را رهبری کند.این خوب است که او را خواهم دید .
باورم نمیشه که این عوضی هایی که پشت حملات هستن، خودشون رو نئو آمبرلا می نامند. فکر کنم واقعا فکرمیکنن که با این اسم خیلی محشرند. نمیتونم تا موقعی که موقعیت ایدا رو شناسایی کنم و مجبورش کنم تا از کل دنیا طلب بخشش کنه، صبرکنم.




اوستاناک (2)
اوستاناک ساخته شد تا BOW نهایی باشد.،انسانی که آزادانه ویروس سی رو به خودش تزریق کرد.شکل عجیب او که نتیجه کار دانشمندان نئوآمبرلا بود.
با اینکه او یک BOW ساخته شده است، قوی ذهنی اون همچون انسانی عادی است که به وی توانایی تفکر را میدهد..این اوستاناک روبه  یک کاندید عالی برای ا