<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن تخصصی رزیدنت اویل - شخصيت ها]]></title>
		<link>https://re-fan.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن تخصصی رزیدنت اویل - https://re-fan.ir]]></description>
		<pubDate>Sat, 24 Oct 2026 09:45:20 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[Brian Irons]]></title>
			<link>https://re-fan.ir/showthread.php?tid=113</link>
			<pubDate>Fri, 10 Jun 2022 10:06:18 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://re-fan.ir/member.php?action=profile&uid=1">Umbrella</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://re-fan.ir/showthread.php?tid=113</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654911101.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654911101.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #e82a1f;" class="mycode_color">Brian Irons</span></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">برایان آیرونز رئیس کل ادارهٔ پلیس شهر راکون (R.P.D) بود.آیرونز علاقهٔ زیادی به نگه‌داری از اشیاء غیمتی داشت و برخی از اشیاء موزه را در دفتر کارش نگه‌داری می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">او از پنج سال پیش از طغیان شهر راکون به شکل مخفیانه با ویلیام برکین تماس داشت و به دلیل دریافت رشوه، از فعالیت‌های غیرقانونی آمبرلا چشم پوشی می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در جریان طغیان شهر راکون، کلر ردفیلد او را در دفتر کارش در ادارهٔ پلیس مشاهده کرد.برایان جسد دختر شهردار شهر را نگه داشته بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">او در نهایت توسط هیولایی که ویلیام برکین در بدن او قرار داد کشته شد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کار صداگذاری این شخصیت را در رزیدنت ایول ۲ Gary Krawford و در بازی رزیدنت دارکساید JB Blanc انجام دادند.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654911101.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654911101.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #e82a1f;" class="mycode_color">Brian Irons</span></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">برایان آیرونز رئیس کل ادارهٔ پلیس شهر راکون (R.P.D) بود.آیرونز علاقهٔ زیادی به نگه‌داری از اشیاء غیمتی داشت و برخی از اشیاء موزه را در دفتر کارش نگه‌داری می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">او از پنج سال پیش از طغیان شهر راکون به شکل مخفیانه با ویلیام برکین تماس داشت و به دلیل دریافت رشوه، از فعالیت‌های غیرقانونی آمبرلا چشم پوشی می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در جریان طغیان شهر راکون، کلر ردفیلد او را در دفتر کارش در ادارهٔ پلیس مشاهده کرد.برایان جسد دختر شهردار شهر را نگه داشته بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">او در نهایت توسط هیولایی که ویلیام برکین در بدن او قرار داد کشته شد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کار صداگذاری این شخصیت را در رزیدنت ایول ۲ Gary Krawford و در بازی رزیدنت دارکساید JB Blanc انجام دادند.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بيوگرافي و سرگذشت Claire Redfield]]></title>
			<link>https://re-fan.ir/showthread.php?tid=112</link>
			<pubDate>Fri, 10 Jun 2022 10:04:39 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://re-fan.ir/member.php?action=profile&uid=1">Umbrella</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://re-fan.ir/showthread.php?tid=112</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654950085.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654950085.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد (به انگلیسی: Claire Redfield) و (به ژاپنی: クレア・レッドフィールド, Kurea Reddofīrudo)، یکی از اصلی‌ترین شخصیت‌های مثبت در سری رزیدنت ایول است. کلر درحقیقت خواهر کوچکتر کریس ردفیلد می باشد . خالق این شخصیت نوبورو سوگیمورا است . کلر در بازی رزیدنت ایول ۲ وارد داستان این سری شد. او در رزیدنت ایول ۲، رزیدنت ایول کد: ورونیکا و رزیدنت ایول: تاریخچه تاریکی و انیمیشن رزیدنت ایول: تباهی حضور داشت. در سری فیلم‌های رزیدنت ایول، کلر ردفیلد با بازی الی لارتر از نقش نسبتا پررنگی در فیلم‌های رزیدنت ایول: انقراض و رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ برخوردار است. کار صداپیشگی این شخصیت را آلیسون کورت برعهده داشته‌است. صداپیشه این شخصیت در زبان ژاپنی نیز یوکو کایدا است.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد در سال ۱۹۷۹ متولد شد. او ۶ سال از برادر بزرگترش، کریس ردفیلد کوچک‌تر است. زمانی‌که ۱۷ سال سن داشت، برادرش به عضویت نیروی هوایی آمریکا پیوست. یک سال بعد، کلر ردفیلد وارد دانشگاه شد. از علایق او می‌توان به موتورسواری ذکر کرد.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از رویداد عمارت اسپنسر، کریس ردفیلد برای رسواسازی فعالیت‌های غیرقانونی شرکت آمبرلا تصمیم گرفت تا به مقر مرکزی این شرکت رفته تا مدارکی را بر ضد این شرکت به دست آورد. او این اقدام خود را از خواهرش پنهان نگه داشت.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر، سرانجام و پس از چندین تماس ناموفق با برادرش، تصمیم گرفت تا به شهر راکون آمده تا از وضعیت برادرش آگاه شود. اما او در شرایطی وارد شهر راکون شده بود که این شهر به یک آلودگی بیولوژیکی دچار شده بود. ویروس تی به تدریج د سرتاسر شهر پخش شد و مبتلایان این ویروس به زامبی تبدیل شده بودند. کلر در چنین شرایطی وارد شهر راکون شد و در کابوسی بی‌بازگشت روبه‌رو شد. مدتی بعد، او با یکی دیگر از بازماندگان شهر، یعنی لیان اس کندی ملاقات کرد. آن‌دو در تلاش برآمدند تا با کمک یکدیگر از این کابوس رهایی یابند. با پیشبرد داستان، کلر ردفیلد و لیان از یکدیگر جدا شده و هریک به شکلی جداگانه وارد اداره پلیس شهر راکون شدند. کلر با ورود به اداره پلیس، با ماروین براناف روبه‌رو شد. ماروین به شدت توسط زامبیها آسیب دیده بود. او با کلر در باره خروج کریس از شهر و همچنین رخدادهای پیش آمده برای بری بارتون، جیل ولنتاین، ربکا چمبرز و براد ویکرز گفت.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">با پیشبرد داستان، کلر ردفیلد دختر بچه کوچکی را در اداره پلیس شهر مشاهده می‌کند. او در ادامه موفق به ملاقات دوباره با لیان اس کندی شده و از او یک سیستم رادیویی دریافت کرد. لیان وکلر درتلاش برآمدند تا درجریان خروج خودشان از شهر، بازماندگان و افراد سالم را با خود همراه ساخته تا از شهر خارج شوند. کلر سرانجام موفق به همراه ساختن شری برکین با خود شده و تلاش کرد تا او را در سلامت کامل از شهر خارج کند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد در ادامه با ویلیام برکین روبه‌رو شد. ویلیام، بانی اصلی پخش ویروس تی در شهر و دانشمند و پژوهشگر ارشد شرکت آمبرلا بود. او همچنین، کاشف ویروس جی نیز بود. او که اینک به یک هیولا تبدیل شده بود، در صدد انتقام گرفتن از آمبرلا بود. کلر ردفیلد و لیان اس کندی سرانجام او را پس از ۵ مرحله جهش ژنتیکی و ساختاری نابود کرده و به همراه شری برکین از این شهر فرار کردند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سه ماه پس از خروج از شهر راکون، کلر ردفیلد وارد کابوسی وحشت‌ناک‌تر از طغیان شهر راکون شده بود. او برای یافتن برادر خود وارد مقر آمبرلا در پاریس شد، اما در آنجا توسط ماموران امنیتی شرکت آمبرلا دستگیر و به جزیره راکفورت منتقل شد. این جزیره در حقیقت یک زندان برای مجرمانی بود که از دید شرکت آمبرلا، مجرم هستند. ورود کلر به این مکان، همانند ورودش به شهر راکون بود. این جزیره نیز پس از حمله‌های آلبرت وسکر به این جزیره دچار انتشار ویروس تی شد. این ویروس به سرعت در میان ساکنین این جزیره، که بیشترشان زندانی بودند منتشر شد. کلر بازهم در کابوسی قرار گرفت که درآن، باید با زامبی‌ها مبارزه می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">رودریگو خوان راول نگهبانی بود که کلر ردفیلد را از زندان آزاد کرد. کلر در ادامه با استیو بورنساید و آلبرت وسکر ملاقات کرد. استیو همانند کلر، یک زندانی بود که موفق شده بود تا از زندان فرار کند، اما اینک در محاصره زامبی‌ها قرار داشت. وسکر نیز برای به دست آوردن ویروس تی.ورونیکا وارد این جزیره شده بود. این ویروس توسط آلکسیا آشفورد ساخته شده بود. آلکسیا، جوان‌ترین دانشمند شرکت آمبرلا بود که به همراه برادرش، آلفرد آشفورد در یک محیط آزمایشگاهی و توسط پدرشان متولد شدند. آلکسیا که از دی‌ان‌ای تمایز یافته‌ای ایجاد شده بود از هوش بسیار بالایی برخوردار بود. او در سن دوازده سالگی موفق به کشف ویروس تی.ورونیکا شد. برادر او از چنین شرایطی برخوردار نبود و فردی نادان بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر پس از آشنایی با خانواده آشفورد، سرانجام به کمک استیو از جزیره فرار کرده و سپس وارد مقر آمبرلا در آنتارکتیکا شدند. با پیشبرد داستان، آلکسیا پس از ۱۵ سال از محفظه یخی خود بیرون آمده و استیو و کلر را زندانی می‌کند. استیو به ویروس تی.ورونیکا مبتلا شد اما کلر توسط برادرش نجات یافت. کریس توسط لیان از خطرات پیش روی کلر در جزیره راکفورت آگاه شد و برای نجات خواهرش وارد این جزیره شد. او سرانجام توسط رودریگو خوان راول از موقعیت کنونی کلر آگاه شد و به سمت آنترکتیکا حرکت کرد و خواهرش را نجات داد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کریس و کلر سرانجام پس از نابود کردن آلکسیا آشفورد از آنترکتیکا فرار کردند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از نجات یافتن کلر ردفیلد توسط برادر خود، کریس به سازمانی به نام BSAA پیوست تا برای رسواسازی آمبرلا از امکانات بیشتری برخوردار گردد. کلر نیز به عضویت سازمانی به نام تراسیو درآمد. هفت سال پس از زویدادهای جزیره راکفورت و مقر آمبرلا در انتارکتیکا، کلر ردفیلد با یک حمله بیولوژیکی جدید رو۲به‌رو شد. شرکت ویل‌فارما ویروس تی را در فرودگاه هاردویل منتشر می‌کند. این در حالی است، که مردم پس از نابودی آمبرلا، از فعالیت‌های شرکت‌هایی مانند ویل فارما، که مخفیانه سیاست‌های آمبرلا را دنبال می‌کرد معترض بودند. کلر ردفیلد از نزدیک شاهد این مخالفت‌ها بود. او با فردریک دونینگ در این باره صحبت کرد. فردریک درحقیقت از کارکنان شرکت ویل‌فارما بود. سناتور ران دیویس که یکی از سهامداران ویل‌فارما بود نیز در فرودگاه حضور داشت و مخالفت‌های مردم را مشاهده می‌کرد. هواپیمایی به مقصد فرودگاه هاردویل دارای یک مسافر بود که دچار ویروس مرگبار تی شده بود. همین رخداد کافی بود تا فاجعه‌ای دیگر به وجود آید. پس از برخورد هواپیما با ساختمان فرودگاه، زامبی‌ها از درون هواپیما خارج شدند. ویروس تی بازهم مکانی دیگر را به طغیان کشانده بود. طولی نکشید تا یک تیم ویژه به نام S.R.T برای نجات بازماندگان، در حال ایجاد یک نقشه برای ورود به فرودگاه بودند. آنجلا میلر یکی از افراد این گروه بود. تیم منتظر مامور ویژه‌ای که توسط دولت برای این ماموریت اعزام شده بود، بودند. این مامور، شخصی نیست جز لیان اسکات کندی. لیان به همراه تیم، در بام فرودگاه فرود آمده و در جست و جوی بازماندگان می‌شوند. آنها موفق می‌شوند کلر ردفیلد به همراه سناتور ران دیویس و چند نفر دیگر را زنده مشاهده کنند. ملاقات دوباره ی لیان و کلر، این بار هم به شکل تصادفی بود. بازماندگان موفق می‌شوند تا از فرودگاه، در حضور انبوهی از زامبی‌ها خارج شوند. با پیشبرد داستان، لیان متوجه می‌شود که فردریک دونینگ، کسی است که در بازار سیاه، ویروس‌ها را خرید و فروش می‌کرده‌است. کورتیس میلر، برادر آنجلا که یکی از بازماندگان شهر راکون بود، در تلاش برای رسوا کردن شرکت ویل فارما بود، تا مانع از وقوع رویداد‌های شهر راکون در مکانی دیگر شود. او مدرکی بر ضد ویل فارما نداشت، به همین خاطر، می‌خواست تا خودش، ویل فارما را نابود کند. به همین منظور کورتیس با وارد کردن ویروس جی به بدن خود، به یک هیولای غول پیکر جهش یافت. وجود چشم سوم در بدن فرد مبتلا به ویروس جی، از خصوصیت‌های این ویروس است. کورتیس با این کار خود شرکت ویل فارما را به نابودی کشاند، اما اکنون او دیگر انسان نبود. لیان هم برای نجات جان خود و آنجلا، کورتیس را نابود کرد و آنجلا را نجات داد. سناتور ران دیویس نیز پس از روشن شدن اتهاماتش، خودکشی کرد</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">الی لارتر در دو فیلم از سری فیلم‌های رزیدنت ایول ( رزیدنت ایول: انقراض و رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ ) ایفاگر نقش کلر ردفیلد بود. در فیلم نخست، کلر ردفیلد رهبر کاروانی ار بازماندگان و افراد مبتلانشده به ویروس تی بود که قصد داشت تا آن‌ها را برای رسیدن به مکانی امن یاری کند. او با کمک آلیس از مکانی امن که هنوز به ویروس تی دچار نشده‌است آگاه شد. کلر تصمیم گرفت تا کاروان را به سمت کانادا هدایت کند. او سرانجام موفق به این کار شد. در فیلم دوم، کلر توسط شرکت آمبرلا به اسارت گرفته شد اما توسط آلیس نجات یافت. در این فیلم، کریس ردفیلد نیز حضور داشت و همانند بازی نقش برادر کلر را ایفا کرد. این‌دو سرانجام موفق شدند تا با کمکی از جانب آلیس، آلبرت وسکر را نابود کنند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از ساخته شدن نسخه نخست بازی و زمانی که شرکت کپ‌کام تصمیم به ساخت نسخه دوم گرفت، کلر ردفیلد در بازی دوم حضور نداشت و شخصیتی به نام الزا واکر شخصیت زن اصلی در بازی دوم بود. این بازی به دلیل نداشتن هیچ‌گونه پیشرفت در زمینه گرافیک و گیم‌پلی لغو شد و این بازی لغو شده رزیدنت ایول ۱٫۵ نام گرفت. بازی که هرگز منتشر نشد. در بازی جدید که رزیدنت ایول ۲ کنونی است، شخصیت کلر ردفیلد وارد داستان شد. نخستین طراح این شخصیت نوبورو سوگیمورا بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">شخصیت کلر ردفیلد برای نخستین بار در رزیدنت ایول ۲ وارد داستان شد. این شخصیت در رزینت ایول: تاریخچه تاریکی دچار تغییرات آشکاری در چگونگی طراحی خود شده بود. این در حالی است که در سناریو مربوط به شهر راکون در بازی رزیدنت ایول: تازیخچه تاریکی صداگذار آن تغییر نکرده بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد تنها شخصیت اصلی در سری رزیدنت ایول است که در تمام حضورهایش در نسخه‌های بازی این سری از یک صداپیشه ثابت بهره برد. آلیسون کورت، صداپیشه انگلیسی این شخصیت بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در پشت لباس کلر ردفیلد در بازی‌های رزیدنت ایول ۲ و رزیدنت ایول کد:ورونیکا، عبارت Made in Heaven به معنای ساخته شده در بهشت، نوشته شده بود.<br />
</span><br />
<br />
<br />
<hr class="mycode_hr" />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><br />
به دنبال حوادث رخ داده شده در عمارت اسپنسر کریس , جیل و بقیه ی اعضای باقیمانده ی استارز با تهیه ی گزارشی سعی کردند تا پرده از این اتفاقات هولناک بردارند و به همه اعلام کنند که مصوب تمامی این اتفاقات شرکت آمبرلا بوده است. اما بدلیل منفجر شدن عمارت تمامی شواهد از بین رفته بود و کربس و بقیه عملا مدرکی برای ارائه نداشتند. متاسفانه همان طور که به نظر می رسید ویروس به شهر هم نفوذ کرده بود. در همین اوضاع و احوال دختری جوان به همراه متور سیکلتش برای پیدا کردن برادرش وارد شهر میشود. این دختر 18 ساله کسی نیست جز کلیر ردفیلد و به تبع آن برادر گم شده اش هم کریس ردفیلد هست.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی کلیر به شهر رسید از موتورش پیاده شد و به کافه ای که همان نزدیکی بود رفت. با ورودش به آنجا متوجه شد که کافه بسیار ساکت است. کمی بعد هم یک زامبی را که در حال خوردن یک نفر بود میبیند. کلیر با دیدن این صحنه وحشت زده میشود و سعی میکند از آنجا خارج شود اما خودش را در محاصره ی زامبی ها میبیند. به خاطر همین از در پشتی سعی میکند خارج شود. با باز کردن در, با یک پلیس (لیون) که آماده خروج زامبی ها از در بود مواجه میشود. کلیر برای اینکه با او شلیک نکند به او می گوید که من مثل اونها نیستم لیون هم زامبی پشت سر کلیر را هدشات میکند و از کلیر میخواهد که به او ملحق بشود و با هم سوار ماشین لیون میشوند. لیون خودش را برای کلیر معرفی میکند و میگوید که به تازگی به این شهر منتقل شده است. کلیر پیدا کردن برادرش را علت اصلی حضورش در شهر عنوان میکند. لیون که وضعیت شهر را ناجور میبیند از داشبورت ماشینش به کلیر یک اسلحه میدهد.همین لحظه یک زامبی که گویا از قبل در ماشین بود به لیون حمله میکند. کنترل ماشین از دست لبون خارج میشود و با دیوار روبرویی تصادف میکنند.همین لحظه هم یک کامیون که راننده اش کنترلش را از دست داده بود به طرف آنها با سرعت زیادی در حال حرکت بود. لیون و کلیر برای اینکه جان خودشون روا نجات بدهند به ناچار هریک از طرف خودشان از ماشین خارج شدند. با برخورد کامیون با ماشین لیون راه بسته شدو به خاطر همین لیون و کلیر از هم جدا شدند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر و لیون بعد از اینکه از سلامتی همدیگر اطمینان پیدا کردند تصمیم گرفتند تا به هر نحوی شده همدیگر رو پیدا کنند. به خاطر همین لیون پیشنهاد داد که هر دو به ساختمان پلیس بروند زیرا که آنجا مکانی امن برای هردوی آنها بود. کلیر بعد از جدا شدن از لیون سر راهش به یک فروشگاه اسلحه فروشی میرسد.این اسلخه فروشی مال برادران Kendo که خیلی ترسیده بود در خالی که اسلحه اش رو به طرف کلیر کشیده بود ازش پرسید : تو کی هستی. اینجا چیکار میکنی؟. کلیر هم گفت که من انسانم و مثل اونها زامبی نیستم. Kendo که خیالش راحت شده بود پیش کلیر اومد تا در رو قفل کنه. کلیر از وضعیت عجیب شهر از اون سوال کرد و اون هم گفت اینجا اوضاع رو تحت کنترل داره.کلیر به خاطر عجله ای داشت از Kendo جدا شد.اما پس از مدتی زامبی ها با شکستن پنجره مغازه , به Kendo حمله میکنند و او را میکشند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بالاخره خودش را به اداره پلیس می رساند و در همان ابتدای ورودش به اتاق افسران می رود. در همانجا آه و ناله ی یک پلیس زخمی توجهش را جلب میکند.برای همین به مزدیکی پلیس میرود. کلیر اولش فکر میکند که اون پلیس تنها فرد بازمانده بین پلیس هاست. اسم پلیس Marvin بود. ماروین از کلیر میخواهد که خودش را معرفی کند . کلیر هم با معرفی خودش کریس را علت اصلی حضورش در شهر عنوان میکند. ماروین که کریس رو از قبل میشناخت به کلیر گفت که مدت 10 روز هست که ازش خبری نیست و بعد از حوادث عمارت کریس و جیل سعی کردند ما رو از اتفاقات مطلع کنند اما ما حرف هیچ کدوم از اونها رو قبول نکردیم. در آخر ماروین با دادن کارت خودش از کلیر میخواهد که برای جستجوی بقیه ی اعضای زنده پلیس به قسمت های دیگر اداره ی پلیس برود. کلیر بعد از حارج شدن از اتاق با وارد کردن کارت ماروین به کامپیوتر مرکزی چند در قفل ساختمان زا باز میکند. اولین هدف کلیر رفتن به اتاق استارز بود چون امکان داشت آنجا سرنخی از کریس پیدا کد. پس باید نزدیکترین راه را برای رسیدن به آنجا انتخاب میکرد. از آنجا که ماروین در را از پشت قفل کرده بود فعلا یک راه برای رسیدن به اتاق استارز بود.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بعد از باز کردن در ها با وارد شدن به اتاق بغلی به مسیرش ادامه میدهد.اما این پایان کار نیست. چند لحظه بعد کلیر با مشاهده ی صحنه ای می ایستد. زمین خون آلود بود و از سقف خون میچکید. وقتی کلیر به سقف نگاه کرد یک موجود بسیار وحشتناک (Leeker) رو دید. برای رد شدن از آنجا باید اون موجود رو نابود میکرد. بعد از کشتن Leeker کلیر و زامبی های سر راهش خودش را به اتاق استارز رساند. همانجا بود که لیون رو دوباره ملاقات کرد. لیون از اینکه کلیر توانسته بود خودش را به اداره ی پلیس برساند خوشحال بود.لیون به کلیر گفت که دیگه نباید منتظر برادرش بمونه چون که برادرش از اینجا رفته. بعد هم دفترچه ی خاطره ی کریس رو به کلیر میده.. در اون نوشته کریس از حوادث عمارت و اینکه کسی به حرف ما گشو نداد. در ضمن کریس در آخر از ویروسی به اسم G برای کلیر میگوید. در آخر هم از اینکه خواهرش رو تنها گذاشته ازش معذرت خواهی میکند. همین لخظه یک فاکس رسید که در آن از دست داشتن فرمانده ی پلیس شهر در این کارها خبر میداد. بعد از اینکه کلیر از اتاق خارج شد دختر بچه ی رو دید که دست یک زامبی فرار میکنه. اما قبل از اینکه بنونه به او کمکی بکنه از دست کلیر فرار کرد و خودش را از طریق که حفره ی باریک به آن طرف دیوار رساند. کلیر هم خیلی سریع خواست تا خودش را به دختر بچه برسونه.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در همین اوقات بود که هلی کوپتری که برای نجات دادن اعضای باقی مانده ی شهر در منطقه بود به پشت بام اداره ی پلیس میرسد. یکی از افسران پلیس برای نجات خودش به پشت بام اداره ی پلیس میرود. خلبان هلی کوپتر چون نمیتونست فرود بیاد یک نردبان برای نجات پلیس به پایین میفرسته. اما همین لحظه چند تا زامبی به افسر پلیس حمله میکنند. افسر که هول شده بود شروع به تیراندازی میکنه که در نهایت باعث میشه چند گلوله هم به خلبان اصلبت کنه و کنترل هلی کوپتر رو از دست بده. بعد از مدتی هلی کوپتر سقوط میکنه و یه قسمتی از ساختمان آتش میگیره.حال باید کلیر برای ادامه راهش این آتش رو مهار میکرد. ولی همه چیز به این آسانی پیش نمیرفت. از آنجا که کم کم کلیر و لیون برای آمبرلا مشکل ساز میشدند , آمبرلا یکی دیگر از سلاح های بیولوژیکی خودش رو به اسم T003R برای نابودی کلیر و لیون به شهر میفرستد. کلیر بعد از خاموش کردن آتشی که از سقوط هلی کوپتر ایجاد شده بود برای از میان برداشتن مانعی که دوباره خود هلی کوپتر ایجاد کرده بود به سمت اتاق رییس پلیس شهر رفت. اما هنوز به نبمه راه نرسیده بود که سرو کلهی T003R پیدا میشود. کلیر به سختی از دست او فرار میکند اما این پایان کار نیست چرا که هدف او نابودی کلیر و لیون است و تا به هدف خودش نرسد دست بردار نیست.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بعد از جدا شدن از لبون قسمت های مختلف ساختمان رو برای پیدا کردن اون جستجو کرد تا اینکه به اتاق رییس پلیس شهر رسید.همان جا جسد دختری را که روی میزی گذاشته شده بود, دبد. برای همین علت و همچنین بررسی بیشتر نزدیک تر شد اما یک نفر که پشت به کلیر روص صندلی در همان جا نشسته بود با چرخاندن صندلی روی کلیر اسلحه کشید. اما چون کلیز زامبی نبود برای همین اسلحه اش را کنار کشید و از اون معذرت خواهی کرد. در همین لحظه ایرونز با دیدن این صحنه کلیر از او پرسید آیا تو Irons هستی؟ آیرونز هم گفت : بله. حودمم. شما کی هستی؟ البته اگه ناراحتت میکنه میتونی نگی ! بعد اهم در مورد همان دختر با کلیر حرف زد . گفت که این دختر شهردار بوده که من قول داده بودم ازش مراقبت کنم اما نتونستم موفق بشم. بهش ( به دختره) نگاه کن. میبینی که چقدر زیباست؟ اما با این بعد از مدتی تبدیل به یکی از اونها میشه. کلیر وقتی خرف های آیرونز رو میشنوه بهش میگه که باید راه دیگه ای هم باشه. آیرونز هم در پاسخش میگه که فقط دوراه وجود داده یا یه گلله تو مغزش باید خالی کرد و یا اینکه سرش رو از بدنش جدا کرد. دیگه بسه , خواهش میکنم ,میخوام تنها باشم. کلیر با شنیدن این جمله از آیرونز جدا میشود.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بعد از اینکه کلیر از آیرونز جدا شد یک اتاق تاریک مخفی که در همان نزدیکی بود پیدا کرد. با روشن کردن چراغ متوجه شد که همان دختر کوچولو اونجا هست و در واقع به اونجا پناه آورده. دختره که با دیدن کلیر ترسده بود سعی کرد تا از دستش فرار کنه. کلیر که قصد کنک بهش داشته اون رو میگیره و بهش میگه صبر کن. من زامبی نیستم . الان جات امنه. شروی هم که به شدت در این مدت ترسیده بود, با شنیدن این حرف ها کلیر رو بغل کرد. کلیر هم همون لحظه با کلیر ارتباط بقرار میکنه و بهش میگه که دختره رو پیدا کردن و از لیون میخواد که هرچه سریعتر به اون ملخق بشه. بعد از ارتباط با لیون , کلیر با معرفی خودش از شروی هم میخواد که خودش رو معرفی کنه. شروی هم که الان آروم تر شده بود میگه : اسمم شروی هست. کلیر دوباره ازش میپرسه که : آیا میدونی خانوادت کجان؟ شروی هم جواب میده : اونها در واحد شیمیایی شرکت آمبرلا که در حومه ی شهر هست مشغول به کار هستن. کلیر که از این خرف شروی تعجب کرده بود گفت : بخش شیمیایی؟ حالا تو اینجا چیکار میکنی. شروی هم میگه که مادرش برای اینکه از سالم بودنش اطمینان پیدا کنه بهش گفته که بیاد اداره ی پلیس. ولی کلیر بهش میگه که اینجا هم برای تو امن نیست . برای همین بهتره با ما بیای.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">با این حال شروی ترجیح میداد که همونجا بمونه چونکه به کلیر گفت : من یه چیز خیلی بزرگتر از زامبی ها دیم. اون دنبال من بود. همین لحظه هم یک صدای عجیبی به گوش میرسه. کلیر با شنیدن این صدا به شروی میگه : این چیه؟ شروی که باز ترسده بود میگه که الان در مورد همین بهت می گفتم و چون خیلی ترسیده بود باز شروع به فرار میکنه. کلیر بعد از جدا شدن از شروی متوجه میشه که آیرونز اتاقش رو ترک کرده. پشت صندلی آیرونز و روی دیوار جای 3 تا لوح دیده میشدن . کلیر برای اینکه به مسیرش ادامه بده باید اون 3 لوح رو پیدا میکردو اونها رو سر جاهاشون میگذاشت. کلیر در ادامه ی جست و جو هایش به زیر زمین اداره ی پلیس راه پیدا میکند و هماجا دوباره شروی را میبیند. کلیر به شروی میگوید که مثل اینکه به من اعتماد نداری. ولی شروی میگه که اصلا قضیه این نیست و دلیل اینکه هی از تو جدا میشم این هست که دنبال پدرم میگردم. چون که اون توسط هیولا ها مورد حمله قرار گرفته. ضمن اینکه هی داره اسم منو صدا میزنه. همین لخظه هم لیون با کلیر تماس میگیره و بهش میگه که تونسته از طریق فاضلاب از اون محوطه خارج بشه و به کلیر میگه که بیرون از اونجا منتظرش هست. بعد از اتمام ارتباط لیون و کلیر شروی از طریق سوراخ کوچکی که در بالای آنجا قرار داشت به دنبال پدرش میرود . کلیر هم که نگران او هست همانحا منتظر او می ماند. شروی بعد از کمی جست و جو پیش کلیر برمیگردد و به کلیر میگوید که هیچ نشانه ای از پدرش پیدا نکرده. تنها ثمره ی جست و جوهای شروی یک کلید بود که اون رو هم از طریق سوراخی که اومده بود به کلیر پرتاب کرد. اما چون دیگه راه بازگشتی نداشت برای همین برای پیدا کردن یه راه دیگه از کلیر خداحافظی کرد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بالاخره با سختی های فراوان و مواجه شدن های مکرر با T003R موفق شد تا تمامی لوح ها رو پیدا کنه. با قرار دادن لوح ها در جاهای خودشان , یک در مخفی در اتاق آیرونز باز شد. کلیر بعد از وارد شدن به اتاق مخفی دوباره ایرونز رو ملاقات کرد. این دفعه آیرونز خیلی آشفته تر بود. اینجا همیان جایی هست که دست آیرونز رو میشه.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654950085.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654950085.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد (به انگلیسی: Claire Redfield) و (به ژاپنی: クレア・レッドフィールド, Kurea Reddofīrudo)، یکی از اصلی‌ترین شخصیت‌های مثبت در سری رزیدنت ایول است. کلر درحقیقت خواهر کوچکتر کریس ردفیلد می باشد . خالق این شخصیت نوبورو سوگیمورا است . کلر در بازی رزیدنت ایول ۲ وارد داستان این سری شد. او در رزیدنت ایول ۲، رزیدنت ایول کد: ورونیکا و رزیدنت ایول: تاریخچه تاریکی و انیمیشن رزیدنت ایول: تباهی حضور داشت. در سری فیلم‌های رزیدنت ایول، کلر ردفیلد با بازی الی لارتر از نقش نسبتا پررنگی در فیلم‌های رزیدنت ایول: انقراض و رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ برخوردار است. کار صداپیشگی این شخصیت را آلیسون کورت برعهده داشته‌است. صداپیشه این شخصیت در زبان ژاپنی نیز یوکو کایدا است.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد در سال ۱۹۷۹ متولد شد. او ۶ سال از برادر بزرگترش، کریس ردفیلد کوچک‌تر است. زمانی‌که ۱۷ سال سن داشت، برادرش به عضویت نیروی هوایی آمریکا پیوست. یک سال بعد، کلر ردفیلد وارد دانشگاه شد. از علایق او می‌توان به موتورسواری ذکر کرد.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از رویداد عمارت اسپنسر، کریس ردفیلد برای رسواسازی فعالیت‌های غیرقانونی شرکت آمبرلا تصمیم گرفت تا به مقر مرکزی این شرکت رفته تا مدارکی را بر ضد این شرکت به دست آورد. او این اقدام خود را از خواهرش پنهان نگه داشت.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر، سرانجام و پس از چندین تماس ناموفق با برادرش، تصمیم گرفت تا به شهر راکون آمده تا از وضعیت برادرش آگاه شود. اما او در شرایطی وارد شهر راکون شده بود که این شهر به یک آلودگی بیولوژیکی دچار شده بود. ویروس تی به تدریج د سرتاسر شهر پخش شد و مبتلایان این ویروس به زامبی تبدیل شده بودند. کلر در چنین شرایطی وارد شهر راکون شد و در کابوسی بی‌بازگشت روبه‌رو شد. مدتی بعد، او با یکی دیگر از بازماندگان شهر، یعنی لیان اس کندی ملاقات کرد. آن‌دو در تلاش برآمدند تا با کمک یکدیگر از این کابوس رهایی یابند. با پیشبرد داستان، کلر ردفیلد و لیان از یکدیگر جدا شده و هریک به شکلی جداگانه وارد اداره پلیس شهر راکون شدند. کلر با ورود به اداره پلیس، با ماروین براناف روبه‌رو شد. ماروین به شدت توسط زامبیها آسیب دیده بود. او با کلر در باره خروج کریس از شهر و همچنین رخدادهای پیش آمده برای بری بارتون، جیل ولنتاین، ربکا چمبرز و براد ویکرز گفت.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">با پیشبرد داستان، کلر ردفیلد دختر بچه کوچکی را در اداره پلیس شهر مشاهده می‌کند. او در ادامه موفق به ملاقات دوباره با لیان اس کندی شده و از او یک سیستم رادیویی دریافت کرد. لیان وکلر درتلاش برآمدند تا درجریان خروج خودشان از شهر، بازماندگان و افراد سالم را با خود همراه ساخته تا از شهر خارج شوند. کلر سرانجام موفق به همراه ساختن شری برکین با خود شده و تلاش کرد تا او را در سلامت کامل از شهر خارج کند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد در ادامه با ویلیام برکین روبه‌رو شد. ویلیام، بانی اصلی پخش ویروس تی در شهر و دانشمند و پژوهشگر ارشد شرکت آمبرلا بود. او همچنین، کاشف ویروس جی نیز بود. او که اینک به یک هیولا تبدیل شده بود، در صدد انتقام گرفتن از آمبرلا بود. کلر ردفیلد و لیان اس کندی سرانجام او را پس از ۵ مرحله جهش ژنتیکی و ساختاری نابود کرده و به همراه شری برکین از این شهر فرار کردند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سه ماه پس از خروج از شهر راکون، کلر ردفیلد وارد کابوسی وحشت‌ناک‌تر از طغیان شهر راکون شده بود. او برای یافتن برادر خود وارد مقر آمبرلا در پاریس شد، اما در آنجا توسط ماموران امنیتی شرکت آمبرلا دستگیر و به جزیره راکفورت منتقل شد. این جزیره در حقیقت یک زندان برای مجرمانی بود که از دید شرکت آمبرلا، مجرم هستند. ورود کلر به این مکان، همانند ورودش به شهر راکون بود. این جزیره نیز پس از حمله‌های آلبرت وسکر به این جزیره دچار انتشار ویروس تی شد. این ویروس به سرعت در میان ساکنین این جزیره، که بیشترشان زندانی بودند منتشر شد. کلر بازهم در کابوسی قرار گرفت که درآن، باید با زامبی‌ها مبارزه می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">رودریگو خوان راول نگهبانی بود که کلر ردفیلد را از زندان آزاد کرد. کلر در ادامه با استیو بورنساید و آلبرت وسکر ملاقات کرد. استیو همانند کلر، یک زندانی بود که موفق شده بود تا از زندان فرار کند، اما اینک در محاصره زامبی‌ها قرار داشت. وسکر نیز برای به دست آوردن ویروس تی.ورونیکا وارد این جزیره شده بود. این ویروس توسط آلکسیا آشفورد ساخته شده بود. آلکسیا، جوان‌ترین دانشمند شرکت آمبرلا بود که به همراه برادرش، آلفرد آشفورد در یک محیط آزمایشگاهی و توسط پدرشان متولد شدند. آلکسیا که از دی‌ان‌ای تمایز یافته‌ای ایجاد شده بود از هوش بسیار بالایی برخوردار بود. او در سن دوازده سالگی موفق به کشف ویروس تی.ورونیکا شد. برادر او از چنین شرایطی برخوردار نبود و فردی نادان بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر پس از آشنایی با خانواده آشفورد، سرانجام به کمک استیو از جزیره فرار کرده و سپس وارد مقر آمبرلا در آنتارکتیکا شدند. با پیشبرد داستان، آلکسیا پس از ۱۵ سال از محفظه یخی خود بیرون آمده و استیو و کلر را زندانی می‌کند. استیو به ویروس تی.ورونیکا مبتلا شد اما کلر توسط برادرش نجات یافت. کریس توسط لیان از خطرات پیش روی کلر در جزیره راکفورت آگاه شد و برای نجات خواهرش وارد این جزیره شد. او سرانجام توسط رودریگو خوان راول از موقعیت کنونی کلر آگاه شد و به سمت آنترکتیکا حرکت کرد و خواهرش را نجات داد.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کریس و کلر سرانجام پس از نابود کردن آلکسیا آشفورد از آنترکتیکا فرار کردند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از نجات یافتن کلر ردفیلد توسط برادر خود، کریس به سازمانی به نام BSAA پیوست تا برای رسواسازی آمبرلا از امکانات بیشتری برخوردار گردد. کلر نیز به عضویت سازمانی به نام تراسیو درآمد. هفت سال پس از زویدادهای جزیره راکفورت و مقر آمبرلا در انتارکتیکا، کلر ردفیلد با یک حمله بیولوژیکی جدید رو۲به‌رو شد. شرکت ویل‌فارما ویروس تی را در فرودگاه هاردویل منتشر می‌کند. این در حالی است، که مردم پس از نابودی آمبرلا، از فعالیت‌های شرکت‌هایی مانند ویل فارما، که مخفیانه سیاست‌های آمبرلا را دنبال می‌کرد معترض بودند. کلر ردفیلد از نزدیک شاهد این مخالفت‌ها بود. او با فردریک دونینگ در این باره صحبت کرد. فردریک درحقیقت از کارکنان شرکت ویل‌فارما بود. سناتور ران دیویس که یکی از سهامداران ویل‌فارما بود نیز در فرودگاه حضور داشت و مخالفت‌های مردم را مشاهده می‌کرد. هواپیمایی به مقصد فرودگاه هاردویل دارای یک مسافر بود که دچار ویروس مرگبار تی شده بود. همین رخداد کافی بود تا فاجعه‌ای دیگر به وجود آید. پس از برخورد هواپیما با ساختمان فرودگاه، زامبی‌ها از درون هواپیما خارج شدند. ویروس تی بازهم مکانی دیگر را به طغیان کشانده بود. طولی نکشید تا یک تیم ویژه به نام S.R.T برای نجات بازماندگان، در حال ایجاد یک نقشه برای ورود به فرودگاه بودند. آنجلا میلر یکی از افراد این گروه بود. تیم منتظر مامور ویژه‌ای که توسط دولت برای این ماموریت اعزام شده بود، بودند. این مامور، شخصی نیست جز لیان اسکات کندی. لیان به همراه تیم، در بام فرودگاه فرود آمده و در جست و جوی بازماندگان می‌شوند. آنها موفق می‌شوند کلر ردفیلد به همراه سناتور ران دیویس و چند نفر دیگر را زنده مشاهده کنند. ملاقات دوباره ی لیان و کلر، این بار هم به شکل تصادفی بود. بازماندگان موفق می‌شوند تا از فرودگاه، در حضور انبوهی از زامبی‌ها خارج شوند. با پیشبرد داستان، لیان متوجه می‌شود که فردریک دونینگ، کسی است که در بازار سیاه، ویروس‌ها را خرید و فروش می‌کرده‌است. کورتیس میلر، برادر آنجلا که یکی از بازماندگان شهر راکون بود، در تلاش برای رسوا کردن شرکت ویل فارما بود، تا مانع از وقوع رویداد‌های شهر راکون در مکانی دیگر شود. او مدرکی بر ضد ویل فارما نداشت، به همین خاطر، می‌خواست تا خودش، ویل فارما را نابود کند. به همین منظور کورتیس با وارد کردن ویروس جی به بدن خود، به یک هیولای غول پیکر جهش یافت. وجود چشم سوم در بدن فرد مبتلا به ویروس جی، از خصوصیت‌های این ویروس است. کورتیس با این کار خود شرکت ویل فارما را به نابودی کشاند، اما اکنون او دیگر انسان نبود. لیان هم برای نجات جان خود و آنجلا، کورتیس را نابود کرد و آنجلا را نجات داد. سناتور ران دیویس نیز پس از روشن شدن اتهاماتش، خودکشی کرد</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">الی لارتر در دو فیلم از سری فیلم‌های رزیدنت ایول ( رزیدنت ایول: انقراض و رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ ) ایفاگر نقش کلر ردفیلد بود. در فیلم نخست، کلر ردفیلد رهبر کاروانی ار بازماندگان و افراد مبتلانشده به ویروس تی بود که قصد داشت تا آن‌ها را برای رسیدن به مکانی امن یاری کند. او با کمک آلیس از مکانی امن که هنوز به ویروس تی دچار نشده‌است آگاه شد. کلر تصمیم گرفت تا کاروان را به سمت کانادا هدایت کند. او سرانجام موفق به این کار شد. در فیلم دوم، کلر توسط شرکت آمبرلا به اسارت گرفته شد اما توسط آلیس نجات یافت. در این فیلم، کریس ردفیلد نیز حضور داشت و همانند بازی نقش برادر کلر را ایفا کرد. این‌دو سرانجام موفق شدند تا با کمکی از جانب آلیس، آلبرت وسکر را نابود کنند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از ساخته شدن نسخه نخست بازی و زمانی که شرکت کپ‌کام تصمیم به ساخت نسخه دوم گرفت، کلر ردفیلد در بازی دوم حضور نداشت و شخصیتی به نام الزا واکر شخصیت زن اصلی در بازی دوم بود. این بازی به دلیل نداشتن هیچ‌گونه پیشرفت در زمینه گرافیک و گیم‌پلی لغو شد و این بازی لغو شده رزیدنت ایول ۱٫۵ نام گرفت. بازی که هرگز منتشر نشد. در بازی جدید که رزیدنت ایول ۲ کنونی است، شخصیت کلر ردفیلد وارد داستان شد. نخستین طراح این شخصیت نوبورو سوگیمورا بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">شخصیت کلر ردفیلد برای نخستین بار در رزیدنت ایول ۲ وارد داستان شد. این شخصیت در رزینت ایول: تاریخچه تاریکی دچار تغییرات آشکاری در چگونگی طراحی خود شده بود. این در حالی است که در سناریو مربوط به شهر راکون در بازی رزیدنت ایول: تازیخچه تاریکی صداگذار آن تغییر نکرده بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلر ردفیلد تنها شخصیت اصلی در سری رزیدنت ایول است که در تمام حضورهایش در نسخه‌های بازی این سری از یک صداپیشه ثابت بهره برد. آلیسون کورت، صداپیشه انگلیسی این شخصیت بود.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در پشت لباس کلر ردفیلد در بازی‌های رزیدنت ایول ۲ و رزیدنت ایول کد:ورونیکا، عبارت Made in Heaven به معنای ساخته شده در بهشت، نوشته شده بود.<br />
</span><br />
<br />
<br />
<hr class="mycode_hr" />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><br />
به دنبال حوادث رخ داده شده در عمارت اسپنسر کریس , جیل و بقیه ی اعضای باقیمانده ی استارز با تهیه ی گزارشی سعی کردند تا پرده از این اتفاقات هولناک بردارند و به همه اعلام کنند که مصوب تمامی این اتفاقات شرکت آمبرلا بوده است. اما بدلیل منفجر شدن عمارت تمامی شواهد از بین رفته بود و کربس و بقیه عملا مدرکی برای ارائه نداشتند. متاسفانه همان طور که به نظر می رسید ویروس به شهر هم نفوذ کرده بود. در همین اوضاع و احوال دختری جوان به همراه متور سیکلتش برای پیدا کردن برادرش وارد شهر میشود. این دختر 18 ساله کسی نیست جز کلیر ردفیلد و به تبع آن برادر گم شده اش هم کریس ردفیلد هست.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی کلیر به شهر رسید از موتورش پیاده شد و به کافه ای که همان نزدیکی بود رفت. با ورودش به آنجا متوجه شد که کافه بسیار ساکت است. کمی بعد هم یک زامبی را که در حال خوردن یک نفر بود میبیند. کلیر با دیدن این صحنه وحشت زده میشود و سعی میکند از آنجا خارج شود اما خودش را در محاصره ی زامبی ها میبیند. به خاطر همین از در پشتی سعی میکند خارج شود. با باز کردن در, با یک پلیس (لیون) که آماده خروج زامبی ها از در بود مواجه میشود. کلیر برای اینکه با او شلیک نکند به او می گوید که من مثل اونها نیستم لیون هم زامبی پشت سر کلیر را هدشات میکند و از کلیر میخواهد که به او ملحق بشود و با هم سوار ماشین لیون میشوند. لیون خودش را برای کلیر معرفی میکند و میگوید که به تازگی به این شهر منتقل شده است. کلیر پیدا کردن برادرش را علت اصلی حضورش در شهر عنوان میکند. لیون که وضعیت شهر را ناجور میبیند از داشبورت ماشینش به کلیر یک اسلحه میدهد.همین لحظه یک زامبی که گویا از قبل در ماشین بود به لیون حمله میکند. کنترل ماشین از دست لبون خارج میشود و با دیوار روبرویی تصادف میکنند.همین لحظه هم یک کامیون که راننده اش کنترلش را از دست داده بود به طرف آنها با سرعت زیادی در حال حرکت بود. لیون و کلیر برای اینکه جان خودشون روا نجات بدهند به ناچار هریک از طرف خودشان از ماشین خارج شدند. با برخورد کامیون با ماشین لیون راه بسته شدو به خاطر همین لیون و کلیر از هم جدا شدند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر و لیون بعد از اینکه از سلامتی همدیگر اطمینان پیدا کردند تصمیم گرفتند تا به هر نحوی شده همدیگر رو پیدا کنند. به خاطر همین لیون پیشنهاد داد که هر دو به ساختمان پلیس بروند زیرا که آنجا مکانی امن برای هردوی آنها بود. کلیر بعد از جدا شدن از لیون سر راهش به یک فروشگاه اسلحه فروشی میرسد.این اسلخه فروشی مال برادران Kendo که خیلی ترسیده بود در خالی که اسلحه اش رو به طرف کلیر کشیده بود ازش پرسید : تو کی هستی. اینجا چیکار میکنی؟. کلیر هم گفت که من انسانم و مثل اونها زامبی نیستم. Kendo که خیالش راحت شده بود پیش کلیر اومد تا در رو قفل کنه. کلیر از وضعیت عجیب شهر از اون سوال کرد و اون هم گفت اینجا اوضاع رو تحت کنترل داره.کلیر به خاطر عجله ای داشت از Kendo جدا شد.اما پس از مدتی زامبی ها با شکستن پنجره مغازه , به Kendo حمله میکنند و او را میکشند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بالاخره خودش را به اداره پلیس می رساند و در همان ابتدای ورودش به اتاق افسران می رود. در همانجا آه و ناله ی یک پلیس زخمی توجهش را جلب میکند.برای همین به مزدیکی پلیس میرود. کلیر اولش فکر میکند که اون پلیس تنها فرد بازمانده بین پلیس هاست. اسم پلیس Marvin بود. ماروین از کلیر میخواهد که خودش را معرفی کند . کلیر هم با معرفی خودش کریس را علت اصلی حضورش در شهر عنوان میکند. ماروین که کریس رو از قبل میشناخت به کلیر گفت که مدت 10 روز هست که ازش خبری نیست و بعد از حوادث عمارت کریس و جیل سعی کردند ما رو از اتفاقات مطلع کنند اما ما حرف هیچ کدوم از اونها رو قبول نکردیم. در آخر ماروین با دادن کارت خودش از کلیر میخواهد که برای جستجوی بقیه ی اعضای زنده پلیس به قسمت های دیگر اداره ی پلیس برود. کلیر بعد از حارج شدن از اتاق با وارد کردن کارت ماروین به کامپیوتر مرکزی چند در قفل ساختمان زا باز میکند. اولین هدف کلیر رفتن به اتاق استارز بود چون امکان داشت آنجا سرنخی از کریس پیدا کد. پس باید نزدیکترین راه را برای رسیدن به آنجا انتخاب میکرد. از آنجا که ماروین در را از پشت قفل کرده بود فعلا یک راه برای رسیدن به اتاق استارز بود.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بعد از باز کردن در ها با وارد شدن به اتاق بغلی به مسیرش ادامه میدهد.اما این پایان کار نیست. چند لحظه بعد کلیر با مشاهده ی صحنه ای می ایستد. زمین خون آلود بود و از سقف خون میچکید. وقتی کلیر به سقف نگاه کرد یک موجود بسیار وحشتناک (Leeker) رو دید. برای رد شدن از آنجا باید اون موجود رو نابود میکرد. بعد از کشتن Leeker کلیر و زامبی های سر راهش خودش را به اتاق استارز رساند. همانجا بود که لیون رو دوباره ملاقات کرد. لیون از اینکه کلیر توانسته بود خودش را به اداره ی پلیس برساند خوشحال بود.لیون به کلیر گفت که دیگه نباید منتظر برادرش بمونه چون که برادرش از اینجا رفته. بعد هم دفترچه ی خاطره ی کریس رو به کلیر میده.. در اون نوشته کریس از حوادث عمارت و اینکه کسی به حرف ما گشو نداد. در ضمن کریس در آخر از ویروسی به اسم G برای کلیر میگوید. در آخر هم از اینکه خواهرش رو تنها گذاشته ازش معذرت خواهی میکند. همین لخظه یک فاکس رسید که در آن از دست داشتن فرمانده ی پلیس شهر در این کارها خبر میداد. بعد از اینکه کلیر از اتاق خارج شد دختر بچه ی رو دید که دست یک زامبی فرار میکنه. اما قبل از اینکه بنونه به او کمکی بکنه از دست کلیر فرار کرد و خودش را از طریق که حفره ی باریک به آن طرف دیوار رساند. کلیر هم خیلی سریع خواست تا خودش را به دختر بچه برسونه.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در همین اوقات بود که هلی کوپتری که برای نجات دادن اعضای باقی مانده ی شهر در منطقه بود به پشت بام اداره ی پلیس میرسد. یکی از افسران پلیس برای نجات خودش به پشت بام اداره ی پلیس میرود. خلبان هلی کوپتر چون نمیتونست فرود بیاد یک نردبان برای نجات پلیس به پایین میفرسته. اما همین لحظه چند تا زامبی به افسر پلیس حمله میکنند. افسر که هول شده بود شروع به تیراندازی میکنه که در نهایت باعث میشه چند گلوله هم به خلبان اصلبت کنه و کنترل هلی کوپتر رو از دست بده. بعد از مدتی هلی کوپتر سقوط میکنه و یه قسمتی از ساختمان آتش میگیره.حال باید کلیر برای ادامه راهش این آتش رو مهار میکرد. ولی همه چیز به این آسانی پیش نمیرفت. از آنجا که کم کم کلیر و لیون برای آمبرلا مشکل ساز میشدند , آمبرلا یکی دیگر از سلاح های بیولوژیکی خودش رو به اسم T003R برای نابودی کلیر و لیون به شهر میفرستد. کلیر بعد از خاموش کردن آتشی که از سقوط هلی کوپتر ایجاد شده بود برای از میان برداشتن مانعی که دوباره خود هلی کوپتر ایجاد کرده بود به سمت اتاق رییس پلیس شهر رفت. اما هنوز به نبمه راه نرسیده بود که سرو کلهی T003R پیدا میشود. کلیر به سختی از دست او فرار میکند اما این پایان کار نیست چرا که هدف او نابودی کلیر و لیون است و تا به هدف خودش نرسد دست بردار نیست.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بعد از جدا شدن از لبون قسمت های مختلف ساختمان رو برای پیدا کردن اون جستجو کرد تا اینکه به اتاق رییس پلیس شهر رسید.همان جا جسد دختری را که روی میزی گذاشته شده بود, دبد. برای همین علت و همچنین بررسی بیشتر نزدیک تر شد اما یک نفر که پشت به کلیر روص صندلی در همان جا نشسته بود با چرخاندن صندلی روی کلیر اسلحه کشید. اما چون کلیز زامبی نبود برای همین اسلحه اش را کنار کشید و از اون معذرت خواهی کرد. در همین لحظه ایرونز با دیدن این صحنه کلیر از او پرسید آیا تو Irons هستی؟ آیرونز هم گفت : بله. حودمم. شما کی هستی؟ البته اگه ناراحتت میکنه میتونی نگی ! بعد اهم در مورد همان دختر با کلیر حرف زد . گفت که این دختر شهردار بوده که من قول داده بودم ازش مراقبت کنم اما نتونستم موفق بشم. بهش ( به دختره) نگاه کن. میبینی که چقدر زیباست؟ اما با این بعد از مدتی تبدیل به یکی از اونها میشه. کلیر وقتی خرف های آیرونز رو میشنوه بهش میگه که باید راه دیگه ای هم باشه. آیرونز هم در پاسخش میگه که فقط دوراه وجود داده یا یه گلله تو مغزش باید خالی کرد و یا اینکه سرش رو از بدنش جدا کرد. دیگه بسه , خواهش میکنم ,میخوام تنها باشم. کلیر با شنیدن این جمله از آیرونز جدا میشود.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بعد از اینکه کلیر از آیرونز جدا شد یک اتاق تاریک مخفی که در همان نزدیکی بود پیدا کرد. با روشن کردن چراغ متوجه شد که همان دختر کوچولو اونجا هست و در واقع به اونجا پناه آورده. دختره که با دیدن کلیر ترسده بود سعی کرد تا از دستش فرار کنه. کلیر که قصد کنک بهش داشته اون رو میگیره و بهش میگه صبر کن. من زامبی نیستم . الان جات امنه. شروی هم که به شدت در این مدت ترسیده بود, با شنیدن این حرف ها کلیر رو بغل کرد. کلیر هم همون لحظه با کلیر ارتباط بقرار میکنه و بهش میگه که دختره رو پیدا کردن و از لیون میخواد که هرچه سریعتر به اون ملخق بشه. بعد از ارتباط با لیون , کلیر با معرفی خودش از شروی هم میخواد که خودش رو معرفی کنه. شروی هم که الان آروم تر شده بود میگه : اسمم شروی هست. کلیر دوباره ازش میپرسه که : آیا میدونی خانوادت کجان؟ شروی هم جواب میده : اونها در واحد شیمیایی شرکت آمبرلا که در حومه ی شهر هست مشغول به کار هستن. کلیر که از این خرف شروی تعجب کرده بود گفت : بخش شیمیایی؟ حالا تو اینجا چیکار میکنی. شروی هم میگه که مادرش برای اینکه از سالم بودنش اطمینان پیدا کنه بهش گفته که بیاد اداره ی پلیس. ولی کلیر بهش میگه که اینجا هم برای تو امن نیست . برای همین بهتره با ما بیای.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">با این حال شروی ترجیح میداد که همونجا بمونه چونکه به کلیر گفت : من یه چیز خیلی بزرگتر از زامبی ها دیم. اون دنبال من بود. همین لحظه هم یک صدای عجیبی به گوش میرسه. کلیر با شنیدن این صدا به شروی میگه : این چیه؟ شروی که باز ترسده بود میگه که الان در مورد همین بهت می گفتم و چون خیلی ترسیده بود باز شروع به فرار میکنه. کلیر بعد از جدا شدن از شروی متوجه میشه که آیرونز اتاقش رو ترک کرده. پشت صندلی آیرونز و روی دیوار جای 3 تا لوح دیده میشدن . کلیر برای اینکه به مسیرش ادامه بده باید اون 3 لوح رو پیدا میکردو اونها رو سر جاهاشون میگذاشت. کلیر در ادامه ی جست و جو هایش به زیر زمین اداره ی پلیس راه پیدا میکند و هماجا دوباره شروی را میبیند. کلیر به شروی میگوید که مثل اینکه به من اعتماد نداری. ولی شروی میگه که اصلا قضیه این نیست و دلیل اینکه هی از تو جدا میشم این هست که دنبال پدرم میگردم. چون که اون توسط هیولا ها مورد حمله قرار گرفته. ضمن اینکه هی داره اسم منو صدا میزنه. همین لخظه هم لیون با کلیر تماس میگیره و بهش میگه که تونسته از طریق فاضلاب از اون محوطه خارج بشه و به کلیر میگه که بیرون از اونجا منتظرش هست. بعد از اتمام ارتباط لیون و کلیر شروی از طریق سوراخ کوچکی که در بالای آنجا قرار داشت به دنبال پدرش میرود . کلیر هم که نگران او هست همانحا منتظر او می ماند. شروی بعد از کمی جست و جو پیش کلیر برمیگردد و به کلیر میگوید که هیچ نشانه ای از پدرش پیدا نکرده. تنها ثمره ی جست و جوهای شروی یک کلید بود که اون رو هم از طریق سوراخی که اومده بود به کلیر پرتاب کرد. اما چون دیگه راه بازگشتی نداشت برای همین برای پیدا کردن یه راه دیگه از کلیر خداحافظی کرد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">کلیر بالاخره با سختی های فراوان و مواجه شدن های مکرر با T003R موفق شد تا تمامی لوح ها رو پیدا کنه. با قرار دادن لوح ها در جاهای خودشان , یک در مخفی در اتاق آیرونز باز شد. کلیر بعد از وارد شدن به اتاق مخفی دوباره ایرونز رو ملاقات کرد. این دفعه آیرونز خیلی آشفته تر بود. اینجا همیان جایی هست که دست آیرونز رو میشه.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی کامل Leon S. Kennedy]]></title>
			<link>https://re-fan.ir/showthread.php?tid=111</link>
			<pubDate>Fri, 10 Jun 2022 10:01:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://re-fan.ir/member.php?action=profile&uid=1">Umbrella</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://re-fan.ir/showthread.php?tid=111</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654938712.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654938712.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زادروز    ۱۹۷۷</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">گروه خون    A</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">جنسیت    مرد</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قد    ۱۷۸ سانتیمتر</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وزن    ۷۰ کیلوگرم</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نژاد    سفیدپوست</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وضعیت    زنده</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">حضور    رزیدنت ایول ۲، رزیدنت ایول گیدن، رزیدنت ایول ۴، رزیدنت ایول: نفرین‌شدگی، رزیدنت ایول: ماموریت شهر راکون</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">خالق(ها)    نوبورو سوگیمورا</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">طراح(ها)    ایسائو اوهیشی (Degeneration, The Darkside Chronicles, Resident Evil Operation: Racoon City)</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">صداپیشه(ها)    پل حداد (RE2)</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پل مرسیر(RE4, RED, TDC)</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">دیو ویتنبرگ(ORC)</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی (به ژاپنی: レオン・S・ケネディ تلقظ: Reon S Kenedi و به انگلیسی: Leon Scott Kennedy)، یکی از شخصیت‌های قابل کنترل و مثبت سری بازی‌های رزیدنت ایول است. لیان، شخصیت اول بازی‌های رزیدنت ایول ۲ و رزیدنت ایول ۴ و یکی از شخصیت‌های بازی تاریخچه تاريكی و رزیدنت ایول گیدن است. لیان اس کندی، در فیلم انیمیشنی بسیار زیبای رزیدنت ایول: تباهی، در کنار کلر ردفیلد نیز حضور داشت.[۱] لیان اسکات کندی توسط نوبورو سوگیمورا خلق شد . او بر طبق آمار محبوبترین شخصیت سری رزیدنت ایول است.[نیازمند منبع]</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در جریان رویدادهای سپتامبر ۱۹۹۸، لیان اسکات کندی که یک پلیس تازه کار بود، به شهر راکون رسید تا نخستین روز کاری خود را در اداره ی پلیس شهر (R.P.D)، آغاز کند. لیان در همان آغاز ورود به شهر، با زامبیها رو به رو شد... ویروس تی شهر راکون را به طغیان کشانده بود و این نخستین تجربه ی کاری او بود. لیان در عمق این فاجعه قرار گرفته بود و ویرانی‌های به بار آمده را از نزدیک لمس کرد. او به هر زحمت ممکن موفق شد از شهر بگریزد، اما این پایان نقش او در این سری از بازی نبود. لیان پس از فرار از شهر، مجبور شد تا برای دولت آمریکا کار، و داستان‌های جذابی را پس از آن خلق کند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">تاریخچه</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی در سال ۱۹۷۷ متولد شد. او میل زیادی داشت تا از توانایی‌هایش، در جهت حفاظت و خدمت به دیگران استفاده کند. او در زمانی که در دانشکده ی افسری مشغول به تحصیل بود، به عنوان دانشجوی روشنفکر، بسیار چالاک و ورزیده شد. زمانی که ۲۱ سال سن داشت، به عنوان پلیس تازه کار، به شهر راکون فرستاده شد تا کار خود را در آنجا آغاز کند. او در ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۸ وارد شهر راکون شد، یک روز پس از شیوع ویروس مرگبار تی.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">طغیان شهر راکون</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از ورود به شهر راکون، شهر متروکه به نظر می‌رسید. این همانی نبود که به او گزارش داده بودند. لیان شهر راکون را، یک شهر پویا و سرزنده می‌پنداشت اما همه ی اینها، مربوط به روزهای پیش از ورود او به شهر راکون می‌شد. شیوع ویروس، با سرعتی سرسام آور در حال گسترش بود، فقط کافی بود تا با یک بار گزش زامبی‌ها، ویروس تی به بدن فرد سالم منتقل شود تا یک زامبی جدید متولد شود. در حقیقت ریشه ی این شهر آرام و منضبط با سرعت در حال خشکیدن بود. لیان در تکاپوی رسیدن به اداره ی پلیس بود، تا بازمانده یا بازماندگانی را یافته و با کمک آنها از شهر فرار کنند، اما پیش از آن، او با یک بازمانده روبه رو شد. کلر ردفیلد نیز خود را به شهر رسانده بود، تا برادرش را ملاقات کند، اما او هم طغیان شهر راکون را از نزدیک مشاهده کرد. لیان و کلر به شکل تصادفی با هم روبه رو می‌شوند. آن دو متوجه شده بودند که باید از شهر خارج شوند اما هر دو می‌خواستند تا پیش از خروج از شهر کارهای انجام نشده ی خود را تمام کنند. لیان برای یافتن بازمانده‌ها و نجات آنها و کلر برای ملاقات با برادر خود کریس ردفیلد. لیان خود را به اداره ی پلیس شهر راکون می‌رساند و متوجه می‌شود که بیشتر افسران پلیس نیز به زامبی تبدیل شده بودند[۵][۶]. او برای یافتن بازمانده‌ای از این طغیان وحشتناک، ناامید شده بود، اما پیشبرد داستان لیان بازمانده‌های دیگری نیز پیدا کرد، ایدا وانگ، شری برکین و آنت برکین. زمانی که لیان از ایدا پرسید که در اینجا به دنبال چیست، ایدا پاسخ داد که به دنبال شخصی به نام جان است. اما حقیقت این نبود و ایدا می‌خواست تا نمونه ی ویروس جی را یافته و برای سازمان خود بررد. ایدا در نهایت پس از شلیک گلوله ی آنت برکین در حال سقوط از روی پل بود که لیان دست او را گرفته و مانع از سقوط او می‌شود. ایدا اصرار داشت که سقوط کند و لیان را مجاب کرد که اورا رها کند. لیان نیز او را رها نمود. در حقیقت ایدا به لیان وانمود کرد که مرده، اما لیان متوجه شد که او زنده مانده‌است. ایدا به ویروس جی دست پیدا کرد و جدا از لیان از شهر گریخت[۷]. آنت نیز به دست شوهر خو یعنی ویلیام برکین کشته شد[۸]. هانک پس از تیر اندازی به ویلیام او را کشت، اما ویلیام برکین، با تزریق ویروس ساخته شده به دست خودش -یعنی ویروس جی- حیاتی دوباره یافت، و این بار در قامت یک هیولا ظاهر شد و به هانک‌ها حمله کرد. یکی از هانک‌ها از این حمله جان سالم به در برد و موفق شد نمونه ویروس را برای آمبرلا تهیه کند[۹]. شری برکین نیز توسط لیان و کلر درمان می‌شود و این سه نفر موفق می‌شوند با قطار از شهر فرار کنند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پیوست به دولت امریکا</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از فرار از شهر، کلر و لیان راه جداگانه‌ای را در پیش گرفتند. کلر به جستجوی برادرش کریس ادامه داد. لیان نیز مجبور شد تا برای دولت آمریکا کار کند. به هر ترتیب او پس از پیوستن به سرویس دولتی آمریکا، رویدادهای زیادی را تا پنج سال بعد تجربه کرد، دسترسی به منابع عظیم دولتی آمریکا، حضور در ماموریت‌های بسیار سخت و غیر ممکن، از این پلیس تازه کار یک مامور زبده و شجاع ساخته بود.[۱۰] لیان در نوامبر سال ۱۹۹۸، آرک تامپسون را برای وارسی کردن امکانات شرکت آمبرلا به جزیره ی شینا می‌فرستد. در ادامه ی همان ماه، زمانی که کلر توسط آمبرلا دستگیر و به جزیره ی راکفورت تبعید می‌شود، با فرستادن یک ای میل، به لیان می‌گوید که برادرش را از موقعیت خود آگاه کند. لیان نیز با فرستادن پیفامی برای کریس، او را باه کمک کلر می‌فرستد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">عملیات خاویر هیدالگو</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در سال ۲۰۰۲ و پیش از نابودی شعبه ی آمبرلا در روسیه، لیان اسکات کندی و جک کراوزر به یک ماموریت در کشوری در آمریکای جنوبی فرستاده می‌شوند. عملیات پیرامون شخصی به نام خاویر هیدالگو است که در گذشته پژوهشگر شرکت آمبرلا بود. با پیشبرد داستان، آن دو متوجه می‌شوند که نمونه‌ای از ویروس T.VERONICA به دست خاویر افتاده‌است. لیان و کراوزر، در زمان انجام ماموریت خود، با دختری به نام مانوئلا آشنا می‌شوند که در آن منطقه گیر افتاده بود. با پیشبرد داستان مشخص می‌شود که مانوئلا دختر خاویر است. لیان و کراوزر پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف بازی، با خاویر که به ویروس T.VERONICA آلوده شده بود به نبرد پرداخته و موفق می‌شوند که او را نابود کنند. مانوئلا هم توسط دولت دستگیر می‌شود. پس از این ماجرا لیان و کراوزر از یکدیگر جدا می‌شوند و پس از گذشت چیزی نزدیک به یک سال، لیان متوجه می‌شود که دوست قدیمی اش کراوزر، در یک تصادف جان سپرده‌است.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">رویداد لوس ایلامینادوس</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در سال ۲۰۰۴ لیان ۲۷ ساله، در سرویس مخفی دولت ایالات متحده حضور دارد. وظیفه ی او حفاظت از شخص رئیس جمهور و خانواده ی او است، اما این زمانی اتفاق افتاده بود که دختر رئیس جمهور، اشلی گراهام ربوده شده بود. او پس از پذیرفتن مسئولیت حفاظت از خانواده ی رئیس جمهور، باید وارد نخستین ماموریت خود، یعنی یافتن اشلی می‌شد. سرویس‌های اطلاعاتی، آگاه شده بودند که دختری که شباهت زیادی به اشلی گراهام دارد، در یک روستای دور افتاده در اسپانیا، دیده شده‌است. لیان نیز برای جست و جوی اشلی به اسپانیا آمده تا داستانهای جدیدی را آغاز کند. لیان در طی این ماموریت، با شخصی به نام اینگرید هانیگان در ارتباط است. هانیگان در استخدام سرویس امنیت و جاسوسی آمریکا بوده و اطلاعات مفیدی را پیرامون این ماموریت، به لیان گزارش می‌کند. لیان پس از صحبت درباره ی اشلی با یک روستایی، مورد حمله قرار گرفته و پس از آنکه متوجه می‌شود روستایی حالت طبیعی ندارد، پس از چند بار اخطار و ایست و نادیده گرفتن این پیغام‌ها توسط روستایی، او را می‌کشد. لیان پس از بررسی جسد متوجه می‌شود که این روستایی زامبی نیست. او رفته رفته، متوجه می‌شود که اشلی گراهام در کلیسایی واقع در همان روستا زندانی شده‌است. با پیشبرد داستان، لیان موفق می‌شود که اشلی را از کلیسا آزاد کند. ملاقات آن دو با رهبر گروه مذهبی لوس ایلامینادوس یعنی اسموند سدلر، سبب می‌شود تا دلیل این آدم ربایی مشخص شود. لوس ایلامینادوس، موفق به تولید انگلی به نام لاس پلاگاس شده بودند. لاس پلاگاس، پس از ورود به بدن هر موجود زنده‌ای، سبب می‌شد تا ذهن آن موجود توسط رهبر گروه مذهبی (اوسموند سدلر) قابل کنترل باشد. سدلر در سدد بود، تا به این وسیله مذهب خود را گسترش دهد و توازن قدرت در دنیا را از دولت امریکا گرفته و به خود منتقل کند، به همین دلیل گروه مذهبی او دختر رئیس جمهور را ربودند، تا با وارد کردن انگل به بدن او، قدرت خودشان را به رخ دولت آمریکا بکشانند. اما لیان بسیار زبده و با هوش بود. او بهترین گزینه، برای ماموریت‌های غیر ممکن است. لیان و اشلی باید برای خروج از دست سدلر و گروه مذهبی اش، از آن منطقه فرار کنند. اما هر دو، توسط لوس ایلامینادوس، به انگل مبتلا شده بودند. در این ماموریت، ایدا وانگ نیز حضور دارد، اما نه در کنار لیان. ایدا وظیفه دارد تا نمونه ی انگل را پیدا کرده و برای آلبرت وسکر ببرد. ایدا مجبور می‌شود برای پیشبرد نقشه‌های خود، از لیان، بدون آنکه خودش متوجه شود، استفاده کند. لیان و اشلی در مسیر خود برای خروج از آن منطقه باید از مکانهای بسیار زیاد و خطرناکی عبور کنند. دهکده با آن مردمان بیچاره که رئیس آن شخصی به نام بیتورس مندز است، قلعه ی مخوف سالازار که رئیس آن رامون سالازار است و در نهایت یک جزیره، که سدلر در آن قرار داشت. عبور از تمام این تنگناها و مسیرهای سرشار از تله و موجودات غول پیکر، در حالی که یک دختر نیز همراه او بود و باید سالم به وطنش بازمی گشت، کاری بود که فقط در تخصص لیان اسکات کندی است. لیان با نابود کردن تمام این فرقه ی مذهبی، و مریدان انگلی اش، پرونده ی گروه لوس ایلامینادوس را بست. اما در انتهای بازی رزیدنت ایول ۴، او با واگذار کردن نمونه ی انگل به ایدا وانگ، سبب شد تا ماجراهای تازه‌ای در بازی رزیدنت ایول ۵ رخ دهد. به هر شکل ممکن لیان و اشلی پیش از خروج از جزیره، از انگل درون بدن خودشان رهایی یافتند و با یک قایق موتوری به سمت وطن خود بازگشتند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">فودگاه هاردویل و شرکت ویل فارما</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">یک سال پس از رویداد لوس ایلامینادوس، ویل فارما ویروس تی را در فرودگاه هارد ویل منتشر می‌کند. این در حالی است، که مردم پس از نابودی آمبرلا، از فعالیت‌های شرکت‌هایی مانند ویل فارما، که مخفیانه سیاست‌های آمبرلا را دنبال می‌کرد معترض بودند. کلر ردفیلد از نزدیک شاهد این مخالفت‌ها بود. او با فردریک دونینگ در این باره صحبت کرد. فردریک درحقیقت از کارکنان شرکت ویل فارما بود. سناتور ران دیویس که یکی از سهامداران ویل فارما بود نیز در فرودگاه حضور داشت و مخالفت‌های مردم را مشاهده می‌کرد. پس از برخورد هواپیما با ساختمان فرودگاه، زامبی‌ها از درون هواپیما خارج شدند. ویروس تی بازهم مکانی دیگر را به طغیان کشانده بود. طولی نکشید تا یک تیم ویژه به نام S.R.T برای نجات بازماندگان، در حال ایجاد یک نقشه برای ورود به فرودگاه بودند. آنجلا میلر یکی از افراد این گروه بود. تیم منتظر مامور ویژه‌ای که توسط دولت برای این ماموریت اعزام شده بود، بودند. این مامور، شخصی نیست جز لیان اسکات کندی. لیان به همراه تیم، در بام فرودگاه فرود آمده و در جست و جوی بازماندگان می‌شوند. آنها موفق می‌شوند کلر ردفیلد به همراه سناتور ران دیویس و چند نفر دیگر را زنده مشاهده کنند. ملاقات دوباره ی لیان و کلر، این بار هم به شکل تصادفی بود. بازماندگان موفق می‌شوند تا از فرودگاه، در حضور انبوهی از زامبی‌ها خارج شوند. با پیشبرد داستان، لیان متوجه می‌شود که فردریک دونینگ، کسی است که در بازار سیاه، ویروس‌ها را خرید و فروش می‌کرده‌است. کورتیس میلر، برادر آنجلا که یکی از بازماندگان شهر راکون بود، در تلاش برای رسوا کردن شرکت ویل فارما بود، تا مانع از وقوع رویدادهای شهر راکون در مکانی دیگر شود. او مدرکی بر ضد ویل فارما نداشت، به همین خاطر، می‌خواست تا خودش، ویل فارما را نابود کند. به همین منظور کورتیس با وارد کردن ویروس جی به بدن خود، به یک هیولای غول پیکر جهش یافت. وجود چشم سوم در بدن فرد مبتلا به ویروس جی، از خصوصیت‌های این ویروس است. کورتیس با این کار خود شرکت ویل فارما را به نابودی کشاند، اما اکنون او دیگر انسان نبود. لیان هم برای نجات جان خود و آنجلا، کورتیس را نابود کرد و آنجلا را نجات داد. سناتور ران دیویس نیز پس از روشن شدن اتهاماتش، خودکشی کرد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نکات جالب</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان در رزیدنت ایول ۲ توسط پل حداد و در رزیدنت ایول ۴ و فیلم رزیدنت ایول: فساد توسط پل مرسیر صداگذاری شده‌است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در بازی رزیدنت ایول ۲، بازیباز در صورتی که سناریو A را انجام دهد و بدون دریافت هیچگونه آیتمی، خود را به زیرگذر پیش از در ورودی R.P.D برساند؛ با یک زامبی با لباس زرد رنگ مواجه می‌شود که بسیار سخت جان است. در صورت کشتن او یک کلید ویژه به دست می‌آید، که از آن برای باز کردن کمد لباس در اتاق ظهور عکس استفاده می‌شود. برای شخصیت لیان ۲ لباس جدید و برای کلر یک لباس جدید و یک اسلحه ی دستی، در کمد موجود می‌باشد[۱۹].</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در بازی رزیدنت ایول ۴ دو لباس جدید برای لیان آزاد می‌شود که یکی از آنها لباس لیان در رزیدنت ایول ۲ (لباس افسر R.P.D) است. لباس دیگر، یک کت و شلوار مخصوص کاراگاهان است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در یک مصاحبه با پائول اندرسون، کارگردان فیلم‌های رزیدنت ایول، در IGN اظهار داشت که احتمالا شخصیت لیان در جدید ترین فیلم او، یعنی رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ، با بازی جنسن اکلس حضور خواهد داشت، اما در نهایت این اتفاق رخ نداد[۲۰].</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی، کارلوس اولیویرا و بیلی کوئن، سه شخصیتی هستند که هیچگاه با آلبرت وسکر ملاقات نکرده اند[۲۱].</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سن لیون</span><br />
<br />
<span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لیون در Resident Evil 2 :ساله 21</span></span></span><br />
<span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لیون در عملیات خاویر : 25ساله</span></span></span><br />
<span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لیون در رزیدنت اویل 4 : 30</span></span></span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color">لیون در رزیدنت اویل 6 : 39ساله</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654938712.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654938712.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زادروز    ۱۹۷۷</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">گروه خون    A</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">جنسیت    مرد</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قد    ۱۷۸ سانتیمتر</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وزن    ۷۰ کیلوگرم</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نژاد    سفیدپوست</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وضعیت    زنده</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">حضور    رزیدنت ایول ۲، رزیدنت ایول گیدن، رزیدنت ایول ۴، رزیدنت ایول: نفرین‌شدگی، رزیدنت ایول: ماموریت شهر راکون</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">خالق(ها)    نوبورو سوگیمورا</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">طراح(ها)    ایسائو اوهیشی (Degeneration, The Darkside Chronicles, Resident Evil Operation: Racoon City)</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">صداپیشه(ها)    پل حداد (RE2)</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پل مرسیر(RE4, RED, TDC)</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">دیو ویتنبرگ(ORC)</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی (به ژاپنی: レオン・S・ケネディ تلقظ: Reon S Kenedi و به انگلیسی: Leon Scott Kennedy)، یکی از شخصیت‌های قابل کنترل و مثبت سری بازی‌های رزیدنت ایول است. لیان، شخصیت اول بازی‌های رزیدنت ایول ۲ و رزیدنت ایول ۴ و یکی از شخصیت‌های بازی تاریخچه تاريكی و رزیدنت ایول گیدن است. لیان اس کندی، در فیلم انیمیشنی بسیار زیبای رزیدنت ایول: تباهی، در کنار کلر ردفیلد نیز حضور داشت.[۱] لیان اسکات کندی توسط نوبورو سوگیمورا خلق شد . او بر طبق آمار محبوبترین شخصیت سری رزیدنت ایول است.[نیازمند منبع]</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در جریان رویدادهای سپتامبر ۱۹۹۸، لیان اسکات کندی که یک پلیس تازه کار بود، به شهر راکون رسید تا نخستین روز کاری خود را در اداره ی پلیس شهر (R.P.D)، آغاز کند. لیان در همان آغاز ورود به شهر، با زامبیها رو به رو شد... ویروس تی شهر راکون را به طغیان کشانده بود و این نخستین تجربه ی کاری او بود. لیان در عمق این فاجعه قرار گرفته بود و ویرانی‌های به بار آمده را از نزدیک لمس کرد. او به هر زحمت ممکن موفق شد از شهر بگریزد، اما این پایان نقش او در این سری از بازی نبود. لیان پس از فرار از شهر، مجبور شد تا برای دولت آمریکا کار، و داستان‌های جذابی را پس از آن خلق کند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">تاریخچه</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی در سال ۱۹۷۷ متولد شد. او میل زیادی داشت تا از توانایی‌هایش، در جهت حفاظت و خدمت به دیگران استفاده کند. او در زمانی که در دانشکده ی افسری مشغول به تحصیل بود، به عنوان دانشجوی روشنفکر، بسیار چالاک و ورزیده شد. زمانی که ۲۱ سال سن داشت، به عنوان پلیس تازه کار، به شهر راکون فرستاده شد تا کار خود را در آنجا آغاز کند. او در ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۸ وارد شهر راکون شد، یک روز پس از شیوع ویروس مرگبار تی.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">طغیان شهر راکون</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از ورود به شهر راکون، شهر متروکه به نظر می‌رسید. این همانی نبود که به او گزارش داده بودند. لیان شهر راکون را، یک شهر پویا و سرزنده می‌پنداشت اما همه ی اینها، مربوط به روزهای پیش از ورود او به شهر راکون می‌شد. شیوع ویروس، با سرعتی سرسام آور در حال گسترش بود، فقط کافی بود تا با یک بار گزش زامبی‌ها، ویروس تی به بدن فرد سالم منتقل شود تا یک زامبی جدید متولد شود. در حقیقت ریشه ی این شهر آرام و منضبط با سرعت در حال خشکیدن بود. لیان در تکاپوی رسیدن به اداره ی پلیس بود، تا بازمانده یا بازماندگانی را یافته و با کمک آنها از شهر فرار کنند، اما پیش از آن، او با یک بازمانده روبه رو شد. کلر ردفیلد نیز خود را به شهر رسانده بود، تا برادرش را ملاقات کند، اما او هم طغیان شهر راکون را از نزدیک مشاهده کرد. لیان و کلر به شکل تصادفی با هم روبه رو می‌شوند. آن دو متوجه شده بودند که باید از شهر خارج شوند اما هر دو می‌خواستند تا پیش از خروج از شهر کارهای انجام نشده ی خود را تمام کنند. لیان برای یافتن بازمانده‌ها و نجات آنها و کلر برای ملاقات با برادر خود کریس ردفیلد. لیان خود را به اداره ی پلیس شهر راکون می‌رساند و متوجه می‌شود که بیشتر افسران پلیس نیز به زامبی تبدیل شده بودند[۵][۶]. او برای یافتن بازمانده‌ای از این طغیان وحشتناک، ناامید شده بود، اما پیشبرد داستان لیان بازمانده‌های دیگری نیز پیدا کرد، ایدا وانگ، شری برکین و آنت برکین. زمانی که لیان از ایدا پرسید که در اینجا به دنبال چیست، ایدا پاسخ داد که به دنبال شخصی به نام جان است. اما حقیقت این نبود و ایدا می‌خواست تا نمونه ی ویروس جی را یافته و برای سازمان خود بررد. ایدا در نهایت پس از شلیک گلوله ی آنت برکین در حال سقوط از روی پل بود که لیان دست او را گرفته و مانع از سقوط او می‌شود. ایدا اصرار داشت که سقوط کند و لیان را مجاب کرد که اورا رها کند. لیان نیز او را رها نمود. در حقیقت ایدا به لیان وانمود کرد که مرده، اما لیان متوجه شد که او زنده مانده‌است. ایدا به ویروس جی دست پیدا کرد و جدا از لیان از شهر گریخت[۷]. آنت نیز به دست شوهر خو یعنی ویلیام برکین کشته شد[۸]. هانک پس از تیر اندازی به ویلیام او را کشت، اما ویلیام برکین، با تزریق ویروس ساخته شده به دست خودش -یعنی ویروس جی- حیاتی دوباره یافت، و این بار در قامت یک هیولا ظاهر شد و به هانک‌ها حمله کرد. یکی از هانک‌ها از این حمله جان سالم به در برد و موفق شد نمونه ویروس را برای آمبرلا تهیه کند[۹]. شری برکین نیز توسط لیان و کلر درمان می‌شود و این سه نفر موفق می‌شوند با قطار از شهر فرار کنند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پیوست به دولت امریکا</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">پس از فرار از شهر، کلر و لیان راه جداگانه‌ای را در پیش گرفتند. کلر به جستجوی برادرش کریس ادامه داد. لیان نیز مجبور شد تا برای دولت آمریکا کار کند. به هر ترتیب او پس از پیوستن به سرویس دولتی آمریکا، رویدادهای زیادی را تا پنج سال بعد تجربه کرد، دسترسی به منابع عظیم دولتی آمریکا، حضور در ماموریت‌های بسیار سخت و غیر ممکن، از این پلیس تازه کار یک مامور زبده و شجاع ساخته بود.[۱۰] لیان در نوامبر سال ۱۹۹۸، آرک تامپسون را برای وارسی کردن امکانات شرکت آمبرلا به جزیره ی شینا می‌فرستد. در ادامه ی همان ماه، زمانی که کلر توسط آمبرلا دستگیر و به جزیره ی راکفورت تبعید می‌شود، با فرستادن یک ای میل، به لیان می‌گوید که برادرش را از موقعیت خود آگاه کند. لیان نیز با فرستادن پیفامی برای کریس، او را باه کمک کلر می‌فرستد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">عملیات خاویر هیدالگو</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در سال ۲۰۰۲ و پیش از نابودی شعبه ی آمبرلا در روسیه، لیان اسکات کندی و جک کراوزر به یک ماموریت در کشوری در آمریکای جنوبی فرستاده می‌شوند. عملیات پیرامون شخصی به نام خاویر هیدالگو است که در گذشته پژوهشگر شرکت آمبرلا بود. با پیشبرد داستان، آن دو متوجه می‌شوند که نمونه‌ای از ویروس T.VERONICA به دست خاویر افتاده‌است. لیان و کراوزر، در زمان انجام ماموریت خود، با دختری به نام مانوئلا آشنا می‌شوند که در آن منطقه گیر افتاده بود. با پیشبرد داستان مشخص می‌شود که مانوئلا دختر خاویر است. لیان و کراوزر پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف بازی، با خاویر که به ویروس T.VERONICA آلوده شده بود به نبرد پرداخته و موفق می‌شوند که او را نابود کنند. مانوئلا هم توسط دولت دستگیر می‌شود. پس از این ماجرا لیان و کراوزر از یکدیگر جدا می‌شوند و پس از گذشت چیزی نزدیک به یک سال، لیان متوجه می‌شود که دوست قدیمی اش کراوزر، در یک تصادف جان سپرده‌است.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">رویداد لوس ایلامینادوس</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در سال ۲۰۰۴ لیان ۲۷ ساله، در سرویس مخفی دولت ایالات متحده حضور دارد. وظیفه ی او حفاظت از شخص رئیس جمهور و خانواده ی او است، اما این زمانی اتفاق افتاده بود که دختر رئیس جمهور، اشلی گراهام ربوده شده بود. او پس از پذیرفتن مسئولیت حفاظت از خانواده ی رئیس جمهور، باید وارد نخستین ماموریت خود، یعنی یافتن اشلی می‌شد. سرویس‌های اطلاعاتی، آگاه شده بودند که دختری که شباهت زیادی به اشلی گراهام دارد، در یک روستای دور افتاده در اسپانیا، دیده شده‌است. لیان نیز برای جست و جوی اشلی به اسپانیا آمده تا داستانهای جدیدی را آغاز کند. لیان در طی این ماموریت، با شخصی به نام اینگرید هانیگان در ارتباط است. هانیگان در استخدام سرویس امنیت و جاسوسی آمریکا بوده و اطلاعات مفیدی را پیرامون این ماموریت، به لیان گزارش می‌کند. لیان پس از صحبت درباره ی اشلی با یک روستایی، مورد حمله قرار گرفته و پس از آنکه متوجه می‌شود روستایی حالت طبیعی ندارد، پس از چند بار اخطار و ایست و نادیده گرفتن این پیغام‌ها توسط روستایی، او را می‌کشد. لیان پس از بررسی جسد متوجه می‌شود که این روستایی زامبی نیست. او رفته رفته، متوجه می‌شود که اشلی گراهام در کلیسایی واقع در همان روستا زندانی شده‌است. با پیشبرد داستان، لیان موفق می‌شود که اشلی را از کلیسا آزاد کند. ملاقات آن دو با رهبر گروه مذهبی لوس ایلامینادوس یعنی اسموند سدلر، سبب می‌شود تا دلیل این آدم ربایی مشخص شود. لوس ایلامینادوس، موفق به تولید انگلی به نام لاس پلاگاس شده بودند. لاس پلاگاس، پس از ورود به بدن هر موجود زنده‌ای، سبب می‌شد تا ذهن آن موجود توسط رهبر گروه مذهبی (اوسموند سدلر) قابل کنترل باشد. سدلر در سدد بود، تا به این وسیله مذهب خود را گسترش دهد و توازن قدرت در دنیا را از دولت امریکا گرفته و به خود منتقل کند، به همین دلیل گروه مذهبی او دختر رئیس جمهور را ربودند، تا با وارد کردن انگل به بدن او، قدرت خودشان را به رخ دولت آمریکا بکشانند. اما لیان بسیار زبده و با هوش بود. او بهترین گزینه، برای ماموریت‌های غیر ممکن است. لیان و اشلی باید برای خروج از دست سدلر و گروه مذهبی اش، از آن منطقه فرار کنند. اما هر دو، توسط لوس ایلامینادوس، به انگل مبتلا شده بودند. در این ماموریت، ایدا وانگ نیز حضور دارد، اما نه در کنار لیان. ایدا وظیفه دارد تا نمونه ی انگل را پیدا کرده و برای آلبرت وسکر ببرد. ایدا مجبور می‌شود برای پیشبرد نقشه‌های خود، از لیان، بدون آنکه خودش متوجه شود، استفاده کند. لیان و اشلی در مسیر خود برای خروج از آن منطقه باید از مکانهای بسیار زیاد و خطرناکی عبور کنند. دهکده با آن مردمان بیچاره که رئیس آن شخصی به نام بیتورس مندز است، قلعه ی مخوف سالازار که رئیس آن رامون سالازار است و در نهایت یک جزیره، که سدلر در آن قرار داشت. عبور از تمام این تنگناها و مسیرهای سرشار از تله و موجودات غول پیکر، در حالی که یک دختر نیز همراه او بود و باید سالم به وطنش بازمی گشت، کاری بود که فقط در تخصص لیان اسکات کندی است. لیان با نابود کردن تمام این فرقه ی مذهبی، و مریدان انگلی اش، پرونده ی گروه لوس ایلامینادوس را بست. اما در انتهای بازی رزیدنت ایول ۴، او با واگذار کردن نمونه ی انگل به ایدا وانگ، سبب شد تا ماجراهای تازه‌ای در بازی رزیدنت ایول ۵ رخ دهد. به هر شکل ممکن لیان و اشلی پیش از خروج از جزیره، از انگل درون بدن خودشان رهایی یافتند و با یک قایق موتوری به سمت وطن خود بازگشتند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">فودگاه هاردویل و شرکت ویل فارما</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">یک سال پس از رویداد لوس ایلامینادوس، ویل فارما ویروس تی را در فرودگاه هارد ویل منتشر می‌کند. این در حالی است، که مردم پس از نابودی آمبرلا، از فعالیت‌های شرکت‌هایی مانند ویل فارما، که مخفیانه سیاست‌های آمبرلا را دنبال می‌کرد معترض بودند. کلر ردفیلد از نزدیک شاهد این مخالفت‌ها بود. او با فردریک دونینگ در این باره صحبت کرد. فردریک درحقیقت از کارکنان شرکت ویل فارما بود. سناتور ران دیویس که یکی از سهامداران ویل فارما بود نیز در فرودگاه حضور داشت و مخالفت‌های مردم را مشاهده می‌کرد. پس از برخورد هواپیما با ساختمان فرودگاه، زامبی‌ها از درون هواپیما خارج شدند. ویروس تی بازهم مکانی دیگر را به طغیان کشانده بود. طولی نکشید تا یک تیم ویژه به نام S.R.T برای نجات بازماندگان، در حال ایجاد یک نقشه برای ورود به فرودگاه بودند. آنجلا میلر یکی از افراد این گروه بود. تیم منتظر مامور ویژه‌ای که توسط دولت برای این ماموریت اعزام شده بود، بودند. این مامور، شخصی نیست جز لیان اسکات کندی. لیان به همراه تیم، در بام فرودگاه فرود آمده و در جست و جوی بازماندگان می‌شوند. آنها موفق می‌شوند کلر ردفیلد به همراه سناتور ران دیویس و چند نفر دیگر را زنده مشاهده کنند. ملاقات دوباره ی لیان و کلر، این بار هم به شکل تصادفی بود. بازماندگان موفق می‌شوند تا از فرودگاه، در حضور انبوهی از زامبی‌ها خارج شوند. با پیشبرد داستان، لیان متوجه می‌شود که فردریک دونینگ، کسی است که در بازار سیاه، ویروس‌ها را خرید و فروش می‌کرده‌است. کورتیس میلر، برادر آنجلا که یکی از بازماندگان شهر راکون بود، در تلاش برای رسوا کردن شرکت ویل فارما بود، تا مانع از وقوع رویدادهای شهر راکون در مکانی دیگر شود. او مدرکی بر ضد ویل فارما نداشت، به همین خاطر، می‌خواست تا خودش، ویل فارما را نابود کند. به همین منظور کورتیس با وارد کردن ویروس جی به بدن خود، به یک هیولای غول پیکر جهش یافت. وجود چشم سوم در بدن فرد مبتلا به ویروس جی، از خصوصیت‌های این ویروس است. کورتیس با این کار خود شرکت ویل فارما را به نابودی کشاند، اما اکنون او دیگر انسان نبود. لیان هم برای نجات جان خود و آنجلا، کورتیس را نابود کرد و آنجلا را نجات داد. سناتور ران دیویس نیز پس از روشن شدن اتهاماتش، خودکشی کرد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نکات جالب</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان در رزیدنت ایول ۲ توسط پل حداد و در رزیدنت ایول ۴ و فیلم رزیدنت ایول: فساد توسط پل مرسیر صداگذاری شده‌است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در بازی رزیدنت ایول ۲، بازیباز در صورتی که سناریو A را انجام دهد و بدون دریافت هیچگونه آیتمی، خود را به زیرگذر پیش از در ورودی R.P.D برساند؛ با یک زامبی با لباس زرد رنگ مواجه می‌شود که بسیار سخت جان است. در صورت کشتن او یک کلید ویژه به دست می‌آید، که از آن برای باز کردن کمد لباس در اتاق ظهور عکس استفاده می‌شود. برای شخصیت لیان ۲ لباس جدید و برای کلر یک لباس جدید و یک اسلحه ی دستی، در کمد موجود می‌باشد[۱۹].</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در بازی رزیدنت ایول ۴ دو لباس جدید برای لیان آزاد می‌شود که یکی از آنها لباس لیان در رزیدنت ایول ۲ (لباس افسر R.P.D) است. لباس دیگر، یک کت و شلوار مخصوص کاراگاهان است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در یک مصاحبه با پائول اندرسون، کارگردان فیلم‌های رزیدنت ایول، در IGN اظهار داشت که احتمالا شخصیت لیان در جدید ترین فیلم او، یعنی رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ، با بازی جنسن اکلس حضور خواهد داشت، اما در نهایت این اتفاق رخ نداد[۲۰].</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">لیان اسکات کندی، کارلوس اولیویرا و بیلی کوئن، سه شخصیتی هستند که هیچگاه با آلبرت وسکر ملاقات نکرده اند[۲۱].</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سن لیون</span><br />
<br />
<span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لیون در Resident Evil 2 :ساله 21</span></span></span><br />
<span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لیون در عملیات خاویر : 25ساله</span></span></span><br />
<span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لیون در رزیدنت اویل 4 : 30</span></span></span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #1e92f7;" class="mycode_color">لیون در رزیدنت اویل 6 : 39ساله</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[Sherry Birkin]]></title>
			<link>https://re-fan.ir/showthread.php?tid=110</link>
			<pubDate>Fri, 10 Jun 2022 09:59:40 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://re-fan.ir/member.php?action=profile&uid=1">Umbrella</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://re-fan.ir/showthread.php?tid=110</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654919937.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654919937.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نام یکی از شخصیت های سری رزیدنت ایول است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">شری، دختر پژوهشگران برجسته ی شرکت آمبرلا یعنی ویلیام برکین و آنت برکین، در سال 1986 است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زمانی که او در حال رشد بود؛ پدر ومادرش، به شدت مشغول انجام پژوهش ها و مطالعات خودشان بودند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">با این حال او به پدر و مادرش علاقه ی فراوانی داشت و زمانی که در کنارشان بود، احساس امنیت می کرد. در سال 1996،</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">ویلیام و آنت به مقر آمبرلا در کوهستان آرکلی واقع در حومه ی شهر راکون فرستاده شدند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">مقری که در اعماق زمین قرار داشت و پژوهش های فوق محرمانه ای در آن صورت می پذیرفت. ویلیام در تلاش بود تا پروژه ی ویروس G خود را در این مقر به پایان برساند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">این سه نفر تا دو سال بعد نیز در آن مقر حضور داشتند و در جریان طغیان ویروس T در شهر راکون، شری در پایان پدر و مادر خود را از دست می دهد</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">و به همراه لیان اسکات کندی و کلر ردفیلد از شهر خارج می شود.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><img src="https://re-fan.ir/up/Aliresalat/1654919937.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  1654919937.jpg]" class="mycode_img" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نام یکی از شخصیت های سری رزیدنت ایول است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">شری، دختر پژوهشگران برجسته ی شرکت آمبرلا یعنی ویلیام برکین و آنت برکین، در سال 1986 است.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زمانی که او در حال رشد بود؛ پدر ومادرش، به شدت مشغول انجام پژوهش ها و مطالعات خودشان بودند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">با این حال او به پدر و مادرش علاقه ی فراوانی داشت و زمانی که در کنارشان بود، احساس امنیت می کرد. در سال 1996،</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">ویلیام و آنت به مقر آمبرلا در کوهستان آرکلی واقع در حومه ی شهر راکون فرستاده شدند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">مقری که در اعماق زمین قرار داشت و پژوهش های فوق محرمانه ای در آن صورت می پذیرفت. ویلیام در تلاش بود تا پروژه ی ویروس G خود را در این مقر به پایان برساند.</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">این سه نفر تا دو سال بعد نیز در آن مقر حضور داشتند و در جریان طغیان ویروس T در شهر راکون، شری در پایان پدر و مادر خود را از دست می دهد</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">و به همراه لیان اسکات کندی و کلر ردفیلد از شهر خارج می شود.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[Michael Warren]]></title>
			<link>https://re-fan.ir/showthread.php?tid=109</link>
			<pubDate>Fri, 10 Jun 2022 09:57:51 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://re-fan.ir/member.php?action=profile&uid=1">Umbrella</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://re-fan.ir/showthread.php?tid=109</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">مشخصات</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نژاد:سفید پوست</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">جنسیت:مذکر</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">شغل:شهردار</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #e82a1f;" class="mycode_color">Michael Warren آخرین شهردار شهر راکون بود.</span></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بیوگرافی</span><br />
<br />
<div align="justify"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در دهه ی 60 ورن مهندس و رئیس قسمت برق رسانی شهر کوچک کوهستانی راکون بود.در سال 1987 او به عنوان شهردار این شهر انتخاب شد و تا سال 1998 و نابودی شهر راکون شهردار ماند.در سال 1992 نیز محسمه ای از او ساخته شد که واقع در ساختمان شهرداری بود.در طی حادثه ی شهر راکون او دخترش را به ساختمان پلیس راکون فرستاد تا در امان بماند ولی نمی دانست که ممکن است توسط Brian Irons گرفته و کشته خواهد شد.بعد ها قبل از نابودی شهر توسط بمب او توانست از شهر فرار کند ولی اینکه او چگونه فرار کرد در جایی ذکر نشده است.</span></div>
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نکته</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در کتاب های Resident Evil 2 و City of the Dead ورن به جای شهردار بودن همان پست قبلی خود یعنی رئیس قسمت برق رسانی شهر بوده و در همان جا مرده است و دختری که به برین آیرونز سپرده شده بود,دختر شهردار Harris بود.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">مشخصات</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">نژاد:سفید پوست</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">جنسیت:مذکر</span><br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">شغل:شهردار</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #e82a1f;" class="mycode_color">Michael Warren آخرین شهردار شهر راکون بود.</span></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بیوگرافی</span><br />
<br />
<div align="justify"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در دهه ی 60 ورن مهندس و رئیس قسمت برق رسانی شهر کوچک کوهستانی راکون بود.در سال 1987 او به عنوان شهردار این شهر انتخاب شد و تا سال 1998 و نابودی شهر راکون شهردار ماند.در سال 1992 نیز محسمه ای از او ساخته شد که واقع در ساختمان شهرداری بود.در طی حادثه ی شهر راکون او دخترش را به ساخØ